وایسا...
عه...؟
تو کیم دونگ
ووی...؟
؟!
نمیدونی من
کی ام...؟
نمیشناسی
منو؟
اوه نمیدونم
فقط جواب بده
رابطت با
اون چیه؟
وظیفه خواهرانه
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
🐺GERALT🐺
دیگه بسه هر چی
میخوای بگی!
شماره خواهرم
رو از کجا آوردی؟
خواهر؟
این جنده
خواهر توئه؟
فقط بگو از کجا
میشناختیش!
صدات رو بیار
پایین، خودت رو
ضایع نکن.
خب، این خوبه.
من هر حالتی یه چیزی
داشتم بهت بگم.
...چی؟
مگه چی
دارم بگم؟
درباره یو
جینهو است.
...یه دقیقه
صبر کن.
خودم حلش
میکنم.
...دوباره بگو.
...هر چی بیشتر فکر
میکنم، شگفتانگیزتر
میشه.
قصد نداشتم
بهت زنگ بزنم،
پس
اونجاست که وصل
میشی...
هر جوری نگاه
میکنم، فقط منو
شگفتزده میکنه.
تو هم با یو جینهو
پیچوتاب زیادی داشتی.
نمیتونم. فکر نکنم
بتونیم این مکالمه رو
تلفنی تموم کنیم.
چی؟
یعی
دارم ازت میخوام
بیای کلاب.
فکر کنم
تو هم تو تعطیلاتی، پس
مشکلی نیست؟
یه دقیقه صبر
کن، نگو که تو...
میدونم اگه نیای
هیچ کمکی نمیشه.
منتظرم
میمونم، باشه؟
!
پوف...
اون کی بود؟
...
جونگیون، من فردا
یه جایی میرم.
چرا، به خاطر
اون یارو؟
تهدیدت کرد؟
پس منم
با تو میام!
خطرناک نیست،
پس نگران نباش.
بهت زنگ
میزنم، باشه؟
باشه...
نمیدونم
اون داره از چی حرف
میزنه ولی...
حسش با قبل
فرق داره...
باید خودم
بشنوم.
رسیدی؟
با من بیا...
اون عجیب
رفتار نمیکنه؟
برای چیه؟
چی، نمیخوای
بشینی.
چرا یه نوشیدنی
نخوریم؟
...چقدر میخوایم
بنوشیم؟
چرا، مست
کردی؟
خیلی نمیخوای
بخوری؟
بهت الان میگم
خیلی وقت
ندارم.
و این حالا راجب
خواهرمه...
پس هر چی
میخوای بگی بگو، تا
عصبانی نشدم.
وای، خدای
من...
تو تو هیچی خوب
نیستی جز سکس...
...چند وقت پیش،
رئیس... یو
جین هو اومد.
غافلگیر شدی؟
منم همینطور.
بدون اینکه بهم
بگه اومد اینجا.
فقط لباساش
رو پس بده...!
ب-بله... قربان.
چی، بدون
اینکه به من
خبر بدی.
برای یه مشتری
آماده شو.
دوهی و مینجی
آمادهبهکارن.
تو دور و برش
میپلکی چون
آدم مهمیه.
انتظار نداشتم کل
داستان رو بشنوم،
این دفعه حس کردم یو
جینهو عجله داشت.
زیاد طول نکشید که،
بیا، بریم
داخل.
فکر نکنم اون به سازمان
ما ربطی داشته باشه،
تا حالا ندیده بودم یو جین
هو اینقدر هول باشه.
ببخشید که
نتونستم از قبل
آمادهش کنم.
تازه فهمیدم داری
میای اینجا...
اگه چیزی
میخوای...
کافیه.
سرآشپز یو.
من اینجا نیستم
که سرگرمم کنی.
باشه، خب...
این دفعه، رئیس
همه مدیران رو جمع
کرد و صحبت کرد.
درباره همون
اصلاحات «بازسازی
کسبوکار» که
قبلاً گفتی.
داشتن دنبال کسبوکارهای
جدید میگشتن.
یعنی...
یه شانسی دارم...
که تو هم بیای تو کار.
یه چارت سازمانی
جدید اومده بیرون.
ولی تو لیست
مدیران،
اسم «یو جین
هو» نیست.
...میفهمی چی
دارم میگم؟
تو چی، رئیس یو؟
فکرشو نمیکردم...
میفهمی، هان؟
...چی؟