آخرین ماموریتت
خدمت به اون حرومزادست
تا وقتی با ما
توی یک ساید باشه
بهش یه کادوی
خوش آمدگویی بدیم
چطوره؟
وظیفه خواهرانه
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
گرالت
باهم کار کنیم؟
یعنی چی؟
نمیدونم اینجا
چه خبره
ولی دیگه نمیتونم
از این وضعیت فرار
کنم...
سرجوخه یو!
فکر نمیکنم این
درست باشه
ما نمیتونیم بهش
اعتماد کنیم
هیچ دلیلی نداره
تغیر رویه بدی
این وضع همین
الانم گوه در گوهه
هی جونگ سو
فکر کردی حق
اظهار نظر داری؟
اگه این احمق
همه چیو خراب
نمیکرد...
الان این وضعیت گوه
درست نمیشد!
اخ!
اهههه!
حتی نمیدونه
دقیقا الان توی چه
وضعیه...
هوف
هی سرباز
بله قربان!
خب...
انجامش میدی یا نه؟
نمیتونم بذارم همینجوری
بری
باید باهامون کنار بیای
نباید دیگه دردسر درست
کنی
خیلی وقته دختر
ندیدی نه؟
پس اونقدا هم بد
نیست نه؟
حس بدی دارم
نسبت بهش
نباید این پیشنهادو
قبول کنم
نه...من مشکلی ندارم...
معلومه که
اینکارو میکنه
همه مردا مثل
همن!
ولی اینجا که نمیشه
میخوام همونجایی که
همیشه انجامش میدم برم
چته تو؟
الان از یه سرباز
خوشت اومده؟
چرا انقد حرف
میزنی؟
عههه لو رفتم؟
اوه خب میدونی...
اون واقعا خوشتیپه
خیلی داره میلرزه
خب باشه
ببرش با خودت
باشه
حواست به
اون احمق باشه
چشم...
بدون اینکه حتی دلیلش را بدانم،
به جایی کشانده شدم که جین هی
مرا میبرد.
ناراحت بودم و
سوالات بیپاسخی داشتم،
به خاطر لرزش جین هی،
نتوانستم دهانم را باز کنم
لعنتی...
زود اومدی
کارت تموم شد؟
تقریبا
اتاق کناری آخریشه
یه دختر دیگه
هم هست؟
چقد باید اینجا
باشم
هممم...
هیچ اتاقی نمونده
چون این بخشی
از برنامه نبود...
میتونی انجامش
بدی نه؟
جطوره جین هی؟
چندباری اونجا کارتو کردی
مگه نه؟
دستشویی واقعا مکان
خوبیه
چیکار میکنی؟
چرا نمیری داخل؟
هی...
چرا تو اینکارو میکنی
من اومدم بیرون تا
پیشنهادشو رد کنم
چرا منو آوردی
اینجا؟
هوف...
اوپا واقعا آی کیوت
پایینه...
ندیدی چجوری اونو
جلوی چشات زد؟
اگه ردش میکردی,
همونجا بغل
اون میخوابوندت
نباید همون اول
بگی نه
باید از دستورات پیروی
کنی
فکر نکن
فقط بذار توش
ببین
این پسر خیلی سادست
چطوره؟
لمس کردنش
حس خوبی داره
نه؟
قراره ازش لذت
ببری اوپا
من...عااححح...
بقیشو انجام میدم!
عاح!
چطوره؟
حال میده نه؟
جایی که هیچوقت نبودم...
وضعیتی که باور نمیکنم داخلشم...
کلی فکرای عجیب غریب اومد
به ذهنم
بدن و صدای زنی که خیلی وقته
ندیدمش,
و تحریکی که
تمام بدنم را میپوشاند...
انگار که تسخیر شده بودم،
بدنم شروع به لرزیدن کرد،
از شدت لذت و شهوت،
وقتی بعد از اون همه سکس به هوش اومدم،
ریختم توش
فهمیدم که
چقد وضعیتی که داخلشم خطرناکه
و حالا، تو
باید به من کمک کنی
بذار ببینم چکار میتونه
بکنه
اگه کارت خوب باشه
یه شانس دیگه هم بهت
میدم
متوجه لحن جین هو
و برق زشت توی چشمش شدم
حالا جفتمون توی یک
قایقیم
حتی فکر شونه
خالی کردن به سرت
نزنه...
من در موقعیتی گیر کرده بودم که
نمیتوانستم تصمیمهایم را پس بگیرم.