مدل...
پس زنه؟
هااا...
هااا..
کجاست؟
چرا نریم به ملاقاتش؟
وظیفه خواهرانه
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
این اتاق ملاقاته...
بالاخره رسیدم...
اه...
نزدیک بود نتونم
بیام داخل
به طور رسمی
درخواست ندادین؟
خدای من
نمیدونستم اصلا...
بله...
خب پس
سخته براتون
ها؟ سرجوخه
یو جینهو؟
اون گفته همین
صبح اومده...
اه
اون حتما
مکمل کاره.
برو
میتونی بری
داخل
اون که
الان گفت
نمیشه...
مرسی...
خب پس
میتونم برم...
لطفا به سرجوخه
راجب من بگید!
امیدوارم بازم
ببینمتون
حرفای آخرشو نفهمیدم
نگران نباش...
اومدم فقط
حرف بزنم
این مرد...
یو جینهوئه
همم...
نمیدونم از
کجا اومده...
یو جینهو هستم!
عذرمیخوام
ولی قبلا همو
دیدیم؟
اوه چند بار
باید بهت بگم؟
من حتی اونجا نبودم!
دروغ میگی...
برادرم همه
چیزو نوشته...
من که نمیدونم
چی نوشته ولی انگار
هیچی از ارتش حالیت
نیست نه؟
اره خب
تا حالا نرفتی ارتش
خدمت کنی...
ولی حتما دلیلی
داره
اون تازه اومده
حتما چیزی نمیدونه
باید تربیتش
کنم
برای همین برادرمو
کتک میزنی؟
که کل بدنش
جای زخم باشه؟
لعنتی ، نمیشنوه
چی میگم...؟
اسمش نظمه
نه کتک!
اولین بارش هم
من نبودم
من از تمام
زخم های برادرم
با جزییات خبر
دارم...
شنیدم که در حال
خونریزی ولش کردی
لعنتی...
حتما تو نوشته هاش
زیادی اغراق کرده...
اینجا هرچیزی
جز خونریزی میبینی...
فهمیدم...
برای کسی که
اونجا نبوده...
انگار زیادی
راجب میدونی
مگه نه؟
فکر کردی بدون
مدرک اومدم؟
بهت هشدار میدم
اگه اینو پخش کنم...
این چه قیافه ایه...
انگار همین الان میخواد
بهم حمله کنه...
اوکیه...
من مدرک دارم
الان!
ها...
تو جانگ یئون
نیستی؟
آه...
اره خودمم...
عهههه؟
دیدییی
گفتم!!
تبلیغات؟
فکر میکردم یه جا دیدمش...
اون سلبریتیه...
فکر میکردم وقتای ملاقتم
رو تلف کردم،
فکر نمیکردم همچین
ماهی قرمزی به تورم خورده
باشه.
اینو از دست
نمیدم...
ببخشید
میبینین که خواهرم
از وقتش زده تا منو
ببینه...
من میخوام با
خانوادم وقت بگذرونم
عه تو
برادرشی؟
چه برادر
به فکری
قضیه چیه...
هاها...
اره زیاد میگن...
بعدا میذارم
باهاش حرف بزنی
اوکی؟
نه وقتمون
داره تموم
میشه...
میخواد منو
فریب بده؟
خب مزاحما
رفتن.
چجوری شرمت نمیاد؟
ساکت
هیچی نگو
فقط گوش بده
اصلا برام مهم
نیست مدرک داری
یا نه.
میخوای گزارش
بدی؟ باشه بده.
ولی به نظرت
دونگ وو سالم
میمونه اینجا؟
به نظرت چه
اتفاقی براش میوفته
اگه منو گزارش کنی؟
کارش تمومه
اینجا.
خیلی دلم میخواد
ادبو پیشت رعایت کنم
هه هه...
این چطوره...
اگه کاری که
میگم بکنی منم بهش
دیگه کاری ندارم
خوب بهش
فکر کن
به جاش!
بهتر نیست باهام
خوب رفتار کنی خانوم
مدل؟
به زودی میرم
تعطیلات.
فقط لازمه چند
روز پیشم باشی
به مدت سربازی
دونگ وو فکر کن
به نظرت حالش
چطور میمونه؟
مطمئنم اخلاقت
خوبه
میبینی بی
فایدست؟
عوضی!!
باید بری زندان!
اره برو...
اندفعه گذاشتم
بری...
ولی چاره ای
نداری جز اینکه برگردی
سلاحشو ازش گرفتم
آینده سربازی من،
قراره حسابی
خوش بگذره...
سرجوخه!
منتظر بودین؟
اون کی بود؟
خواهر کسی
بود که میشناسینش.
اتفاقاتی
افتاد
هانا چیشد؟
هنوز تو کلیساست؟
میره به صرافی
باشه پس شماها
برین!
تو کجا میری؟
زود میام!
باشه
میتونم بیام داخل؟
جینهو
تویی؟
الان سرم
شلوغه...
خدای من
چقد تو عجولی
راجب ملاقاتیته؟
اره
مشکلی هست؟
چیز مهمی نیست
امروز به فرمانده گردان
یه غذای مخصوص دادم.
از چیزی که
دادم خوشت اومد؟
اوه این...
هه هه...
تازه دارم امتحانش میکنم
چیز خوبیه
موقع تند غذا خوردن
گیر نیوفتین
هه هه
فکر کردی تا حالا
تجربشو نداشتم؟
به هر حال
امیدوارم در آینده
هم بهشون توجه
کنید.
هه هه
خوبه...خوبه...
نگران نباش
همیشه یه خوبشو
برات میذارم.
آه!
خب بسه دیگه
جینهو داری وقتمو
تلف میکنی
هه هه...
معلومه خیلی حال
کرده
اولش خیلی مغرور
بود ولی حالا خودش
میخواد
خوب چیزی
آوردی
موقع تند غذا خوردن
گیر نیوفتی
هاها فکر کردی
اولین بارمه؟
به هر حال
امیدوارم حواست
باشه.
هه هه خوبه...
نگران نباش
همیشه یه خوبشو
برات میارم
خب بسه
جینهو وقتمو
تلف نکن
اه
معلومه خیلی
حال کرده...
اولش مغرور بود
ولی الان خودش میخواد
انگار که کارمون داره
بدون مشکل پیش میره
مدتیه که منو
صدا نزده...
اوه ببخشید...
به نظرت نباید
به افسرت حداقل
سلام نظامی
بدی؟
بله خانوم!
باز این
جنده...
باید زودتر برم
یه نفر تو اتاق
ملاقات منتظرمه...
باشه
دفعه بعد مراقب
باش!
وایسا...
تازه از دفتر
فرمانده گردان
اومدین؟
امروز آخر هفته
نیست؟