وظیفه خواهرانه قسمت ۸۳ از ۸۳۹ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹
مشکلی
نیست…
ما تو پادگان
ارتش نیستیم…
اینکه این‌قدر بلند
ناله می‌کنی…
منو این‌قدر
هیجان‌زده می‌کنه…
پس اشکالی
نداره همه‌شو
بریزی بیرون…
می‌تونم…
واقعاً این
کارو بکنم؟
پس این دفعه…
می‌تونم این دفعه
من جلو باشم؟
وظیفه خواهرانه ترجمه اختصاصی
سایت سرراست 🐺Geralt🐺
آهـ…
اوهـ…
ممم…
ممم…
ممم…
آهـ…
آهـ…
هاهـ…
اوف…!
اوه…
لعنتی…
ممف
ممف…
اوه…!
هاه…
چه حس
شدیدی…
هاه…
هاه…
هاه…
این، هیچ‌جوره
شبیه چیزی نیست که قبلاً
حس کرده باشم.
هاه…
این
خیلی با اون یبینی که
همیشه می‌شناختم
فرق داره…
هاه…
هاه…
آه…
آه…
ولی…
این حس جدید
خیلیی منو تحریک
می‌کنه…!
آههه…!
آه…
اوه… آهه…
هاه…
آه…
آه…
هاه…
آه… آخ!
آهه…!
هاه…
دونگ‌وو…
تو این پوزیشن
خیلی عمیق
میکنی...
عاشق
اینم…
اوهه…!
آه…
اوه…
اووه…!
هاه…!
هاه…
آهههه…
دونگ‌وو…
آه…
ریتم تندتر
می‌شه…
آه…
آه…
آه…
آه…!
حس می‌کنم از درون
دور کیرم می‌پیچه…!
اوه…!
هاه…!
هاه…
بدنم…!
…داره
هر لحظه حساس‌تر
می‌شه…!
هاه…
دیگه
نمی‌تونم خودمو
کنترل کنم…
آه…!
آهههه…
دونگ‌وو…
من…
دارم ارضا
می‌شم…!
بیا با هم ارضا شیم…
با هم…
آه…
هاه…
آه…!
آههه…!
آه…
آههه…!
هاه!
هاه…!
اوه…!
آه… آه!
داخل…
دونگ‌وو…
می‌خوام توی
منو پر کنی…!
هاه…!
آه…!
آه… آههه…
ممم…
ممم…
مممم…
هاه…
هاه…
هاه…
هاه…
دونگ‌وو…
من واقعاً…
…خیلی خیلی
دوستت دارم…
عذر می‌خوام
تهیه‌کننده سیم، که
این‌قدر زود جلسه
گذاشتم.
نه بابا، مشکلی
نیست~
فقط خوشحالم
که قبول کردی باهام
ملاقات کنی.
آها راستی،
بذار معرفی‌ت کنم
به ستوان فرمانده
جانگ.
اون تو برنامه‌ریزی
و کار فیلم‌برداری
کمکمون می‌کنه.
خوشحالم
آشنا شدیم~
راستش رو بخوای،
خیلی جا خوردیم…
فکر نمی‌کردیم
که بخوای با ما
کار کنی…
همون‌طور که
می‌بینی، تم اصلی این
پروژه اسمش «تجربه‌ی
زندگی سربازی»‌ه…
که توش می‌ری داخل
پادگان تا زندگی سربازی
رو تجربه کنی…
چون باید کلی
مقررات و قوانین پادگان رو
یاد بگیری، اونم همزمان
با کار فیلم‌برداری،
می‌ترسیدیم برات
خیلی سنگین باشه…
مطمئنی که می‌تونی
از پسش بربیای؟
آره… منم به‌عنوان
مدیر برنامه‌هاش نگران
این قضیه بودم…
ولی انگار
خودش خیلی به
این پروژه علاقه
داره…
دقیقاً، من واقعاً
می‌خوام تو این
پروژه کار کنم.
واو، واقعاً
تحسین می‌کنم
این اراده‌ت رو. نگران
نباش، ما هم تا جایی
که بتونیم کمکت
می‌کنیم.
آره، من دنبال
یه پادگان می‌گردم
که برای فیلم‌برداری
خانم جونگیون
راحت باشه.
آها، در مورد
محل فیلم‌برداری، یه
پیشنهادی دارم…
من تصمیمم
رو گرفتم که کدوم
پادگان رو برم.
هوم؟
پادگان خاصی مد
نظرته؟
آره، داداشم
الان داره خدمت
می‌کنه.
می‌خوام تو همون
پادگانی فیلم‌برداری
کنم که داداشم
اونجاست.
پایان

قسمت 83 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۲ ساعت بعد

فردا ۲۱:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۳ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی وظیفه خواهرانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت