دستتو بده بهم
!
حیح
آماده باش
هروقت بشه
اینکارو میکنم
چون دیگه
خواهرت نیستم
دوست دخترتم!
وظیفه خواهرانه
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
🐺Geralt🐺
چیکار
باید کنم
تا جایی که
من میدونم مربوط
به یو جینهوئه
نمیتونم
وانمود کنم ازش
بی خبرم...
هه هه
خیلی خسته
به نظر میای
اره
ما باهم کلی
فیلم دیدیم ولی
اولین باره باهم
میریم سینما!
پس خیلی
دوسش داره،
فقط برای امروز
بیاید نگرانی ها رو
بذاریم کنار.
کسی نیست.
تماشای اون
آسونه و بهتره.
که تو رو
الان ببینم
به طور غافلگیر کننده ای
اون فیلم بی
نظیر بود!
اون بازیش
عالیه مگه نه؟
سینماش
هم عالی بود
دفعه بعدم
باهم بیایم
باشه؟
الان وقت شامه
خب چی باید
بخوریم؟
بگو آااا
یه لقمه برای
اوپای عزیزم!
منم میخوام
برم اونجا...!
عه؟
هممم...
موضوع
چی بود...
دوست
داری کارائوکه
هم بریم؟
ها،تا حالا
نیومدی اینجا!
دوست نداری بدونی
من چطور میخونم؟
خب...
خوب بود؟
منظورت چیه
واقعا خوب بود
پشمام ریخت!
به نظرت ممکنه
منم پیشنهاد آیدل
بودن بگیرم؟
نگاه کن
اوپا فقط تو خوش
شانسی که شاهد
این اجرایی!
حس
عجیبی داره
هروقت فکر
میکنم دیگه چیزی بینمون
نیست، نباید دیگه خبری
ازش داشته باشم،
بازم یه روی جدید
ازش میبینم
خیلی گرمه
ولی خوش
گذشت
اون الان دیگه
فقط خواهر کوچیکه
من نیست...
چی؟ دیگه
اتوبوس نیست؟
بله،
میخواین صبح زود
ببریمتون؟
فکر کنم خیلی
مشغول بودیم
یه جایی هست که
میتونیم بمونیم
حتی اگه
مهمانخانه باشه
بیا تاکسی
بگیریم اوپا
نگران جا
خواب نباش
یه سوئیت
هتل...
فکر میکردم هیچوقت ازش
توی زندگیم استفاده نکنم،
حالا فهمیدم
جونگ یئون چه
شخصیتی داره
به هر حال...
حتما سخته مه
صبح زود بیدار شی...
جونگ
یئون...
چرا...
اوپا...
میشه باهم
دوش بگیریم؟
....
جونگ یئون...
اگه
اینطوریه...نه.
واقعا امروز
خوشحال بودم.
فکر میکردم
ما معشوقه های
واقعی باشیم
میخواستم احساسات
واقعیمو نشون بدم...
ولی...
هنوز امروز
تموم نشده
از اونجایی که همچنان
عاشق همیم...
بیا تا تهش
ادامه بدیم...