واقعا؟
فردا قراره بهت
خوش بگذره...
بله قربان!
مثل همیشه ممنونم
هنوز سرجوخه ای؟
به زودی ترفیع
میگیری
آماده تعطیلات
هستی؟
بله...
منتظر این تعطیلاتم...
وظیفه خواهرانه
ترجمه اختصاصی سایت سرراست
گرالت
مرسی بابت همه
تلاشایی که کردی
ممنونیم بابت
همه تلاشایی که کردی!
جونگ یئون آماده
شو برگردیم
نگاش کن...
خوابیده...
تو جونگ یئونی؟
پیدا کردن اینجا
سخت بود نه؟
خوب پدرتو میشناختم
میخوای چند لحظه باهم
صحبت کنیم؟
سلام دونگ وو...
از الان به بعد
اون خواهر توئه...
اممم...
باشه باهم خوب
کنار میایم...
اره...
عالیه
با تشکر از جونگ یئون
الان خونوادمون رنگ
دیگه ای گرفته
از دونگ وو هم
برام عزیز تره
هی نباید این حرفو
بزنی...
اون مثل سیب سرخیه
که افتاده پیش ما
خوشحالم جونگ یئون
پیش ماست!
اوه چه حرفای
قشنگی بلدی
ض
من چیکار کنم...
چیکار باید کنم
اوپا...
دوباره از پدر و مادرم
جدا میشم؟
جونگ یئون
پدر و مادرمون از
بهشت ما رو تماشا میکنند
من همیشه مراقبتم
حتما خیلی بهت
سخت میگذره این روزا
وقتی به چیزی
وابسته میشی این اتفاق
میوفته...
واااااایض
خواهر؟
چیشده؟؟
خوبی؟
اه...
چیشده؟؟
مریض شدی؟
نه خوبم...
داشتم کابوس میدیدم
واقعا؟
موقع کار بهت
فشار اومد؟
نه اینطور نیست
مطمئن؟
گفتم که خوبم
لباسامو عوض
کنم؟
باشه...
منتظرت میمونم
زود بیا باشه؟
باشه
فقط باید بیای
پیشم و لذت ببری
حواسم هست
فراموش نکنی
هاه...
میترسم...
باید از اوپا مراقبت
کنم...
اوپا...
عاحح
عاحح
آهههه
عاححح
هااااه....
عااح
عااااحححح!!
آه
سکس اول صبح
بهترینه!
پاشو خیلی
سنگینی!
باشه...دیگه
وقت کاره.
من که میخوام
بخوابم
باید همش این
تنم باشه؟
خسته نشدی
منو با این لباس
دیدی اوپا؟
مینجی تو پول
گرفتی که کاری که
من میخوامو بکنی
ببین!
به نظرت من
کسی ام که ازت خسته
بشه؟
وای فقط
بس کن!
تو واقعا منحرفی
اون عینکم هست
اوپا
عینک؟
یادت رفته؟
اولین باری بود
که اوپا دوهی رو
دید...
اوه فرمانده
گردانو میگی؟
اون عاشق دوهی
شده
حتی جدیدا خودش
بهش زنگ میزنه
اوه واقعا ضعیف شده
تازگی
با یه کص
کنترلشو از دست
داده؟
به هر حال دوهی
یه مشتری جدید برا
خودش دست و پا کرده...
با تشکر از جینهو
خیلیا الان خوشحالن
خب دیگه بریم
به گردان؟
ها؟
اوه...
سلام خانوم چا!
اه؟
اه اینکارو
نکن...
نباید تو قبل
هرکاری به من سلام
بدی...
عجله ندارم
میتونم صبر کنم...
فهمیدم...
سلام
خوشحالم که شنیدی
هه هه...
هرچی بیشتر این
کونو میبینم بیشتر دلم
میخواد بزنمش...
دوباره دلم
میخواد کیرمو
از شورتم در بیارم...
کی وقت کردنشه؟
عه...
چه سریع رفت...
درود قربان!
آه آفرین
چشممون به جمالت
روشن شد
چیشده خانم چا؟
ناراحتی؟
نه...
واقعا؟
تو تنها زن
این گردان هستی!
این به خاطر اینه
که تو خیلی نازی از دستم
ناراحت نشو باشه؟
ارتش هم یه جامعه
کوچیکه
اگه منعطف نباشی
روزگار سخت بهت
میگذره
عه خانم چا
چرا انقد
بدنت سفته؟
حتی اینجا
آه!
عه درد داشت؟
بذار ببینم...
فکر کنم این از
همه جات قلمبه تره
نه؟
نظرت چیه خانوم
چا؟
میشه یکم شل
کنی؟