چراجلومو گرفته؟
سرباز کیم...
شگفت زده شدم...
الان این مهم نیست
اگه ارشد دیگه ای
تو رو میدید...
تا حالا مرده بودی...
رفیق
میدونی الان چکار کردی؟
احمق...
حالا من...
نمیتونم تو رو تحمل کنم!
چیی...
چیشدش؟
به هر حال...
به ارشد داری نگاه
میکنی
به نظرت من کار اشتباهی
کردم؟
چرا زل زدی؟
چرا؟
چیکار میخوای کنی؟
خیلی گذشته نه؟
به محض رفتن
سرجوخه یو داشتی اینجا
سرک میکشیدی؟
اگه حرفی داری
بگو حرومزاده!
تو دیر به ارتش ملحض
شدی و حتی به اندازه کافی
واسه ارتشی بودن باهوش
نیستی!
فکر کردی کی هستی؟
چه
دلیلی داره
زنگ بزنی!
میخوای بری
خونه زار بزنی؟
چقدر خانوادهت
بدبختن که
این موقع شب
بهت جواب بدن، حرومزاده!
توئه حرومی...
چیکار میکنی
سرباز...
اه...
هااا؟
اخ...
آخ...
سرباز کیم...
اه...
اههه...!
تو مطمئنن میدونی
من کار اشتباهی کردم
ولی...
حتی اگه
میخوای فحش بدی،
تو روم بگو.
اینبار میذارم بری
دیگه سعی نکن
اینکارو کنی
اگه دوباره بخوای
واسشون خایه مالی کنی
دیگه درجه و اینا رو
در نظر نمیگیرم
فکر نکنم این
چیزی راجب جونگ یئون
بدونه
اگه میدونست زودتر
منو گیر مینداخت
ذره راجب جونگ یئون
حرف نزد
کسی نیست جز
یو جینهو
حس خوبی ندارم
اگه اتفاقی براش افتاده
باشه...
من...
اه...
اه...
داره میره؟
منو زد؟
این
سرکشیه!
همینجوری بذارم بره؟
اگه الان بذارم بره
بعدا واسم شاخ میشه
نمیتونه اینطوری
بره...!
حتی اگه همه ارشدا
بیدار شن...
نباید اینجوری بذارم رد
شه!
حرومزاده!!
اه...
هاه...
چرا داری داد میزنی؟
هر چقدر هم
که بیملاحظه
باشی،
انتظار نداشتم
اینقدر راحت
گير بیفتی...
هوانگ تائه جونگ؟
سرباز کیم دونگ وو!
بیخیال...
چیه خسته شدی؟
چند بار دیگه میخوای
اینکارو انجام بدی؟
فقط بلدی ناله کنی؟
اصلا استراحت نکرد...
وحشتناکه...
چقد گذشته؟
باید برگردم...
فکر میکنی
میتونی
ازش چشم برداری؟
من بازم فشارش میدم!
ههه ههه...
هنوز وقت مونده!
هه هه...
بدنت
هر بار که میزنمش
میلرزه، مگه نه؟
تنگش کن!
برات جمعش کردم!