وظیفه خواهرانه قسمت ۱۰ از ۸۲۱۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲
خواهر!
تعجب کردم یهو
رفتی...
خسته شدم از
اینکه منتظرت بودم
چیز خاصی نیست...
حرف نزن آماده شو
وقت کاره
وظیفه خواهرانه
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
4
اصلا به من
توجه نمیکنه
جالبه...
رییس چرا من
با تو میام؟
فکر میکردم مستقیم
میریم پیش فرمانده...
امروز علاوه بر
فرمانده یکی دیگه
هم هست
پام درد میکنه
هنوز طولانیه؟
اوه منتظر بودی؟
همونطور که انتظار
میرفت جینهو مثل همیشه
وقت شناسه
درود قربان!
اوه اوکیه راحت
باش
بله فرمانده
سلام
تو با خواهرایی؟
آفرین دونگوو
محل اقامت سربازان
زن
بعدا بازم بهت
زنگ میزنم
حله
خب دیگه میری؟
اره...
هی...
دونگ وو وایسا!
هروقت اوکی بودی...
شاید دفعه بعد...
همو بیرون اینجا
ببینیم باشه؟
آخر هفته شده
ولی هنوز استراحت
نکردم
حتی نمیتونم از
کسی بخوام بیاد...
اشکال نداره...
حتی اگه الان باشه
باشه
عه؟
الان که نمیتونم
ولی قولشو میدم...
بعدا بریم باهم
نوشیدنی بخوریم
کلی حرف دارم
برات
توی موقعیت مناسب
باهم حرف میزنیم
کیم دونگ وو
فراموش کردی؟
نمیخوای
بهم احترام
بذاری؟
بله!!
خدا نگه دار
خانوم!
بدنتو صاف
نگه دار فهمیدی؟
آه؟
یه‌بین...نه یعنی
خانوم؟!
شوخی کردم
میذارم بری
اینطوری نگام نکن!
خوب استراحت
کن، فعلا
خوشحالم که یه بین
اینجاست
اگه تنها میموندم
نجات پیدا نمیکردم
نزدیک بد اشتباه
برداشت کنم
دیگه از برگشتن
به سربازخونه ترسی
ندارم
اون زن...
بیخیال مرد
بیا جلو
نه فرمانده...
من مشکلی ندارم
واقعا...
حرومزاده چرا
انقد مقاومت میکنی؟
بس کن، حداقل
ببینشون
دیگه همچین چیزی
رو پیدا نمیکنی این دور و بر!
حالا برو یکیشونو
بردار!
آههه!
اوپا اولین بارته؟
چطوره لباستو
در بیاری؟
اگه اولین بارته
من میتونم بهت کمک
کنم!
ب...
باشه...
ارههه!
اوه این چیه؟
هه هه بالاخره
یکیو انتخاب کردی
منم با این
خانوم زیبا میرم
تصمیمتو گرفتی؟
اره!
بعد ملاقات
واست ماشین
میارم
بعدا میبینمت
بله متوجه شدم
یکی دیگه هم رام
شد، باید حمایت های
بیشتری درست کنم
با تشکر از جینهو
قراره از آخر هفته ام
لذت ببرم
اگه خوت بیاد
هر هفته میام پیشت
حتی فرمانده گردان...
فکر کنم بیشتر
مدیرا رو همینطوری خر
کرده
یو جینهو به طور
کامل روی گردان تسلط
داره...
مهم نیست چیکار
کنم...
دیگه کسی حرفمو
باور نمیکنه...
اگه اون موقع
اشتباه نمیکردم...
الان همه چیز
بهتر بود؟
اگه کارم خوب
بود...
اومم
اممم....
عااه...
هاععع
حیح...
قبلا بیشتر با
آدمای بزرگسال رابطه
داشتم
خوشحالم که
الان پیش اوپای
جوونم!
حیح...
اوپا هم منو
دوست داره؟
میخوام که...
بهت حال بدم!
آهههه!!
آه!
لعنتی!
داره منو میخوره!
کیرم داره ذوب
میشه!
چرا انقد حال
میده؟
حالا که این حسو
تجربه کردم...
فکر نکنم دیگه
متوقف بشم...
عاه
از هوش رفت
حالا بهت گوش
میدم
میشه منم برم
عشق و حال کنم؟
معلومه
چرا هانا اول
رفت؟
حالا تو تنهایی
اوه خب...
چیز خاصی نیست...
واقعا؟
باشه پس، برو
فردا خوش بگذرون...
مرسی قربان!
واقعا ازتون
ممنونم
هنوز سرجوخه ای؟
پس به زودی
ترفیع میگیری
آماده تعطیلات
هستی؟
آره...
حسابی منتظرش
بودم
پایان

قسمت 10 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 11

این قسمت را دوست داشتی؟

۱۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی وظیفه خواهرانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت