هاااع
اووه
عاااح
هاااه
همش رفت
داخل...
اوپا....
میخوام
تکون
بخورم...
وظیفه خواهرانه ترجمه
اختصاصی سایت سرراست
🐺Geralt🐺
اوممم!
اووووح...!
من تمام
تلاشمو کردم تا
توش نگه دارم
ادامه بدم؟
اره...
نمیخواد
نگهش داری...
ادامه بده و...
هرکار
دوست داری با
من بکن...
عاااحح!
اوپاا...
هوفف...
هوف...
اوپا خیلی
سنگین نفس
میکشه...
عاااه...
عاااح...
میتونم حس کنم
که داره سریع و
سریعتر میشه...
عاااح...
همونطور
هم..
همراه با اوپا...
بالاخره ما
یکی شدیم...
اوپا...
جونگ
یئوون!!
من...
ارضا
شدممم...
دقیقا همونطور
که من احساساتشو
قبول کردم...
اونم منو
پذیرفته...
آهههه...
عااااححح!
اوووح
عاااح...!
ما...
خیلی وقته
تو آبیم؟
بیا خودمونو
خشک کنیم
اممم...
هااه
اوممم...
هاااه
اووه...
هااه...
عاااح...
عاااح...
اوووه...
اوممم...
هاااه
اوپا....!
هااه...
اوممم...
هاااه...
اوپا....
فکر کنم عجیب
غریب شدم...
مدام این
حس اشتیاقو
دارم...
دلم برای بدنت
تنگ شده بود...
برای لبات...
نگران
نباش
منم همین
حسو دارم...
هاااه...
عاااح
عااحح
جونگ یئون...
الان فقط تو به
چشمم میای...
ادامه دارد..
اوووح
حس
عجیبیه...
هربار تکون
میخورم...
حس میکنم
داری عمیق
تر میکنی...
خیلی
گرمه...!
هاااه
اوپا...
هاااه...!
عاااح...!
هاااه...
اووع...
اوپاا...
میتونم بدنمو
حس کنم...
که بدجور
میلرزه...
عااح
عااااححح...!
هاااعع...!
عاااح...!
اوووه...!!
اححح!
عاااح...
هاااه
اوپا
حس شرم
دارم...
پس من اول
ارضا میشم...
عااااح..
اوممم...
امممم
اوووح...
عاااح...!
!
کیرش داخل من
بزرگ و بزرگتر میشد...