وظیفهی خواهرانه
🐺Geralt🐺
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
هاااا
اوووه…
اووو
هاااا
رفت تو…
یبین داره…
اینقدر محکم
فشار میده
آآآآه!
هاااا
ها…
آه…
دونگوو…
یواشتر…
وگرنه نمیتونم
صدای خودمو
نگه دارم…
یه لحظه…
هوم؟
چی شده؟
…قفله.
داری چیکار میکنی؟
بقیهی اتاقا
همه بازن…
جز این اتاق.
آه… این تقصیر
فرمانده دستهی
مخابراتمونه.
اون همش
تاکید میکنه که امنیت
خیلی مهمه، پس باید این
درو موقع خاموشی
قفل کنیم.
واو، اون حتی
اینجور دستوری
هم میده؟
حتماً داشتن
یه فرماندهی اینقدر
سختگیر خیلی بد بوده.
حتی اگه
اینطور باشه…
نگاش کردن
واقعاً چشمنوازه،
پس یه جوری
تحملش کن.
راست میگی،
نگاش کردن کیرمو
سفت میکنه.
اون موقع
که داشتیم از کوه بالا
میرفتیم، فقط نگاه کردن
به کونش کافی بود که
کلاً تحریک شم.
تو هم
موافقی نه؟
واسه من
که اونقدرم بد
نیست…
جوجه،
دروغ شاخدار
نگو.
هی، تو با
اون تو یه دستهای،
مگه نه؟
مطمئنم
باهاش جق
زدی، نه~؟
داره منو…
تا ته تو خودش
میکشه؟
چرا یهو این
کارو کرد؟