وظیفه خواهرانه قسمت ۷۶ از ۷۶۴ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴
وظیفه‌ی خواهرانه
🐺Geralt🐺
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
هاااا
اوووه…
اووو
هاااا
رفت تو…
یبین داره…
اینقدر محکم
فشار می‌ده
آآآآه!
هاااا
ها…
آه…
دونگ‌وو…
یواش‌تر…
وگرنه نمی‌تونم
صدای خودمو
نگه دارم…
یه لحظه…
هوم؟
چی شده؟
…قفله.
داری چیکار می‌کنی؟
بقیه‌ی اتاقا
همه بازن…
جز این اتاق.
آه… این تقصیر
فرمانده دسته‌ی
مخابراتمونه.
اون همش
تاکید می‌کنه که امنیت
خیلی مهمه، پس باید این
درو موقع خاموشی
قفل کنیم.
واو، اون حتی
اینجور دستوری
هم می‌ده؟
حتماً داشتن
یه فرمانده‌ی این‌قدر
سختگیر خیلی بد بوده.
حتی اگه
این‌طور باشه…
نگاش کردن
واقعاً چشم‌نوازه،
پس یه جوری
تحملش کن.
راست می‌گی،
نگاش کردن کیرمو
سفت می‌کنه.
اون موقع
که داشتیم از کوه بالا
می‌رفتیم، فقط نگاه کردن
به کونش کافی بود که
کلاً تحریک شم.
تو هم
موافقی نه؟
واسه من
که اون‌قدرم بد
نیست…
جوجه،
دروغ شاخ‌دار
نگو.
هی، تو با
اون تو یه دسته‌ای،
مگه نه؟
مطمئنم
باهاش جق
زدی، نه~؟
داره منو…
تا ته تو خودش
می‌کشه؟
چرا یهو این
کارو کرد؟
پایان

قسمت 76 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۳ ساعت بعد

فردا ۲۱:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی وظیفه خواهرانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت