یونی، این
یکی رو خودم
برمیدارم…
کدوم یکی؟
هوم؟
جونگیون…
مطمئنی
میخوای این رو
برداری؟
آره، قبلاً
هم میخواستم
این کار رو بکنم، پس
این فرصت خوبیه
برام.
ولی شرایطش
خیلی زیاده…
…و کلی
چیز هست که باید
هماهنگ بشه.
اشکالی نداره، توی
جلسه انتخابم رو
بهشون میگم.
یه چیزی هم هست که
میخوام بهشون بگم.
وظیفهٔ خواهرانه
آخیش…
بابا، حتی اگه
رابطمون خیلی
هم خوب باشه…
ما هنوز وسط
تمرینیم، چطور یهو
منو صدا میزنی؟
خوشبختانه
اردوگاهمون همین
نزدیکیه، جدی…
فکر نکنم الان چیز
زیادی برای حرف زدن
داشته باشیم، نه؟
چرا منو
صدا زدی؟
کِی شمارهشو
گرفتی؟
مگه من بهت
هشدار ندادم که
این کارو نکن…
چی، حالا
میخوای برخلاف
من حرف بزنی؟
اون…
من…
و-ولی…
…ولی الان
منطقی نیست که
کل تقصیر رو بندازی
گردن من، نه؟
آخه تو هم
اشتباه کردی.
هر جور حساب
کنی، وظیفهت بود که
دختر جور کنی تا ما
رو راضی کنی.
اگه
کارت رو درست
انجام میدادی، چرا
باید خودم میرفتم
سراغش؟
همه فقط
ساکت موندن، ولی رک
بگم، ما هیچکدوم زیاد
راضی نیستیم~
سرجوخه،
یه کم فکر کن
دیگه…
دلیل اینکه دارم
ازت ایراد میگیرم این
نیست که باهاش
تماس گرفتی،
بلکه اینه
که پشت سر من
باهاش حرف زدی.
خوب باید بفهمی اگه
این موضوع لو بره، چه
گندی بهبار میاد…
اونوقت
فقط تو نیستی که
غرق میشی.
تو رو میشه جزو
خودیهای عمیق توی
کارمون حساب کرد…
پس لطفاً یهکم
بیشتر حواست
رو جمع کن.
من… فهمیدم،
معلومه، حواسم به
این چیزا هست~
این
دفعه تقصیر خودمه،
اینطوری بهتره؟
شمارش رو از گوشیم
پاک میکنم و دیگه
باهاش تماس نمیگیرم.
راستی حرف
دخترا شد…
تو هم نباید
واسه مال خودت
جدی بگیری؟
دارم از فرماندهٔ
دستهٔ مخابرات حرف
میزنم، چا یبین.
خودت رو ببین، اصلاً
پیشرفتی نکردی…
اوه…
من دارم جون
میکنم یه راهحل
پیدا کنم…
پس بهتره بیشتر
جون بکنی.
برخلاف
ما، تو که فرماندهٔ
گروهانی، آخرش به یه
گردان دیگه منتقل
میشی…
هرچی بیشتر
کشش بدی، شانست
کمتر میشه.
پس لطفاً تا
میتونی جون بکن
یه راهحل پیدا کن.
آره…
حرفت
درسته…
خوبه. پس من
اول راه میافتم.
موفق باشی،
فرماندهٔ گروهان.
آره، ممنون.
جینهو،
ممنون که یادآوری
کردی، بیشتر تلاش
میکنم!
آره، بهتره
یه راهحل پیدا
کنی.
هرجوری شده باید
چا یبین رو بندازی!
بعد از چند روز سخت و طاقتفرسا،
تمرین بالاخره تموم شد،
و توی اردوگاه یه دورهمی
گرفتیم که جشن بگیریم.
شب بخیر
سرهنگ!
بله، راحت
باش.
ببخشید که
موقع غذا خوردن
صداتون زدم،
ولی یه
چیزی هست
که باید بهت
بگم.
دلیل اینکه سرهنگ
صدام زد، یه اتفاقی بود
که وسط تمرین افتاد.
من و یبین مدام داشتیم
خطوط ارتباطیای که قطع
شده بود رو درست میکردیم،
و وقتی داشتیم برمیگشتیم
اردوگاه، نزدیک دروازه یه
یادداشت غریبه پیدا کردیم.
چی شده؟
معلوم شد یه علامت مخفی پیدا کردم
که سرهنگ برای تمرین گذاشته بود.
مراقب مواد
منفجره باشید -
تمرین نظامی
یه نوشیدنی
بخور.
ممنون
سرهنگ!
خوب کار کردی.
این
نشون میده که به
اطرافت خوب دقت
میکنی.
تو هم
خوب کاری کردی،
فرمانده چا.
معلومه
که آدمات رو خوب
تمرین دادی.
ممنون
سرهنگ…!
خب، بذارید
بحث قبلیمون
رو ادامه بدیم.
راستش رو
بخوای…
از عملکرد تیم
فرماندهی تو این
تمرین ناامید شدم.
مخصوصاً فرمانده
گروهان…
این علامت مخفی
از اول قرار بود گروهان
تو پیداش کنه.
شما تو این
تمرین چیکار داشتید
میکردید؟
لعنتی…
جلوی
همه سرم داد
زدن…
چه آبروریزیای…
این نمیتونه
همینطوری ادامه
پیدا کنه…
همونطور که
جینهو گفت، باید یه
کاری بکنم…
اوه…
خانم چا…
هوف…
اینقدر
نگهش داشتم
تو خودم…
وقتی فقط یه
دستشویی زنانه
هست، خیلی
دردسره،
ولی چون
فقط خودم ازش استفاده
میکنم، نمیتونم بگم
یکی دیگه بسازن…
با این که تموم شد،
فرمانده گروهان… باید
یه مدت ولم کنه، نه؟
آخه خیلی بد
سرم داد زدن…
…و دونگوو
هم…
خوشحالم که
سرهنگ از عملکردش
راضیه…
بهخاطر اون، از
منم تعریف کردن…
خیلی وقته
اینقدر خوشحال
نشده بودم.
به دونگوو چند
روز مرخصی اضافه
جایزه بدم؟
خانم چا~
فرمانده گروهان…؟
ترسوندمت؟
یه سرباز که باید
جیگرش بیشتر از این
حرفا باشه، نه؟
…میتونم
بپرسم فرمانده
گروهان چی میخواد
باهام حرف بزنه؟
پوفف،
مگه میشه؟!! فقط
اومدم یه گپی باهات
بزنم!
این سرد
بودنت داره ناراحتم
میکنه…
این اولین
تمرینته~
خیلی خوب
عمل کردی، سرهنگ
ازت تعریف کرد.
پس فقط
اومدم دعوتت کنم بریم
یه چیزی بخوریم به
سلامتی موفقیتت!
نظرت چیه
آخر هفته بریم بیرون
کمپ یهکم خوش
بگذرونیم؟
این چند هفتهست داری
مثل چی کار میکنی، پس چرا
از این فرصت استفاده نکنی
یهکم استراحت کنی؟
نه ممنون…
اه، اینقدر
سرد نباش
دیگه!
همین رفتارته
که نمیتونی با بقیه
فرماندهها خوب
کنار بیای
فقط نگرانت
بودم، برای همین
خواستم باهات
حرف بزنم~
آخه تو
ارتش همه با هم
یه تیمیم!
فرمانده
گروهان…
چیه،
خانم چا؟!
رک بگم،
از من خوشت
میاد؟
اِ… چی؟!
ا… اون…
من…
ا… اون
درسته…
ولی…
نگو توام…
من هیچوقت
بهت بهچشم یه
پارتنر نگاه نکردم.
و هیچوقت هم
نگاه نمیکنم…
من عاشق
یکی دیگهام.
پس لطفاً
دیگه ولم کن.