وظیفه خواهرانه قسمت ۱۵ از ۸۲۱۱ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱
بریم....
نمیخوای اونجا
رو تمیز کنی؟
عه...
یعنی هنوز
اونجاست؟
اینجا رو...
یه چیزی عجیبه
وظیفه خواهرانه
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
گرالت
ما هم سنیم خوب
باهم ارتباط برقرار میکنیم
بیا همه تلاشمونو
بکنیم!
ما باید بیشترین
شیفتو بدیم!
خیلی خوب
کار میکنی
چی؟درسم میخونی؟
چرا مدام تو رو
میبینم؟
جدا؟
باید به جایگاه
بالا برسی!
وایسا ببین
من آزمونو قبول میشم
توهم نباید
تسلیم بشی فهمیدی؟
واسه مصاحبه اینجا رو
اجاره کردم...
حس عجیبی داره
نگران من نباش
میبینمت!
رد شدم...
چیکار کنم الان؟!
فکر میکردم همه چی
خوب پیش میره
نمیدونم دیگه
چیکار کنم...
فکر نمیکردم دیگه ببینمش
دونگ وو...
و جایی دوباره دیدمش که
انتظارشو نداشتم
و همچین جایی هم باهاش
سکس کردم
هیچ وقت انتظار
همچین چیزیو نداشتم
هی کیم دونگو!
بچه کونی!
کیم دونگ وو!
چون آخر هفتس به
حرف ارشدت گوش
نمیدی؟
ای احمق
داری ریدمالو به اوج
میرسونی
چشم قربان!
بسه نمیخواد عذرخواهی
کنی حرومی
زودباش برو
انبار
میدونی چیکار
کنی دیگه؟
اره میرم وسایلو
تعمیر کنم
این حداقل کاریه
که باید بکنی
و تو تازه وارد!
سرباز هوانگ
تائه جونگ!
برو دنبال کیم
دونگ وو تا کار یاد بگیری
چشم قربان!
چطور اون
زیردست داره؟
حتی اونم
به درد نخوره
فکر کنم تازه وارده
بهتر باشه
کفشاتو بپوش
بریم
فکر نمیکردم کسی
اینجا باشه که چیزایی که
من ریختم زمینو جمع
کنه
باید بیشتر حواسم
باشه
ولی خب پشیمون
نیستم
اینم باید تیز بشه!
به یه بین کمک کردم
سرباز کیم
تموم شد
واقعا؟
بله!
تائه جونگ؟
بله قربان!
تو سریعی ولی
نباید اینطوری باشه
اشتباه انجامش
دادم؟
بیا از اول
مرتبشون کنیم
ببخشید!
باید منظم بچینیشون
هنوز اون زیر دست
منه...
خیلی عجیبه
یکی با احترام برخورد
میکنه باهام
همشو ریختی داخل؟
بله
وقتی همه چیزو
مرتب گذاشتیم داخل
میتونی بارونی
رو بپوشی
اولین باره که
چیزیو مرتب میکنم
من فکر میکنم شما
کارتون خیلی خوبه ولی
چرا بقیه اینطوری باهاتون
برخورد میکنن...
ارشد ها همش چیزای
بدی بهتون میگن
میگن شما به درد نخورین
و نمیتونین کاری رو درست
انجام بدین
اگه همه اینطوری
میگن حتما یه مشکلی تو کارم
وجود داره
و البته این مدل کارا
خیلی سخت نیست
نه من فقط به چیزی
که میبینم باور دارم
ببخشید که به حرف
افراد دیگه گوش دادم
و اشتباه برداشت کردم
ازتون.
واقعا آدم صادقیه
مشکلی نداره
اولین زیردستم واقعا
خاصه...
معلومه پسر بدی نیست
چی...؟
اوووه!!
یه زن...؟!
سرباز کیم اونجا رو!
اون یه زن نیست؟!
اون کیه؟
اون زن ...
دوباره اومد اینجا...
اوه خب...
اون ملاقات کنندست
ولی...
مگه یه ملاقات کننده
میتونه بیاد داخل محوطه؟
معمولا نه
حتما شخص خاصیه
فکر نمیکردم
تو ارتش زن ببینم!
تائه جونگ
بله قربان!
میرم دستشویی
باشه قربان!
زود برمیگردم
تو استراحت کن
چشم
باید چک کنم
اینبار کیه؟
رفتن داخل ستاد
فرماندهی؟؟
کس دیگه ای هست
اونجا بخواد کاری
بکنه؟
نمیتونم برم دنبالشون...
کیه...!
هیسس...
هانا!
میخواستم بگم اون
کیه...
ولی خیلی وقته همو
ندیدم نه؟
پایان

قسمت 15 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 16

این قسمت را دوست داشتی؟

۸ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی وظیفه خواهرانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت