خواهران ناتنی قسمت ۲۹۲ از ۲۹۶۲۴ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴
قسمت 292
جنده‌ی بی عاطفه...
....
....
سام، نه...
لطفاً بابامو ببخش...
میا
خواهران ناتنی
آه
هااع
میا... اصلاً درباره
چی داری حرف میزنی؟
ببخشش سام
تو رو خدا...
فقط همین یه بار ببخشش
من میخوام اون
پیش ما بمونه
.....
من
هرکاری بگی میکنم
قسم میخورم
آه
بهت خدمت میکنم
هرچیزی که بخوای
انجام میدم
....
سام؟
بس کن میا
حالا فهمیدم
از اینجا برو
پس دیگه
میریم
وقتی رسیدیم بهت
خبر میدم محبوبه
بدون صبحونه میرین؟
چی شده؟
حداقل بگین
چی شده
...
باید اول با سولهی
مدارک رو دسته بندی و آماده کنیم
بعداً همه چیز
رو بهت میگم،‌نگران نباش!
باشه
......
سام
هر کاری که گفته
بودی انجام دادم ارباب
ولی میشه بگی
چه خبر شده؟
خُب..
مسأله‌ی خاصی نیست
مشکل خونوادگیه
فکر کردم بهتره
ما دونفر با هم
این مشکل رو حل کنیم
به شوهرم هم
مربوط میشه
نمیدونستم هنوز
بهش حس داری
همممم
دیگه نمی‌خوام قیافه‌ی
زشتش رو ببینم
اون مرد...
فقط میخوام
ازش جدا شم
ارباب، بیا دوتایی
بریم غذا بخوریم
و چند روزی لذت ببریم
عالیه!
پس اول تو
رو میخورم
اوویی، عالیه!
کردنت توی خونه‌ی
خودت بدجور حشریم کرده
...
...
اینا رو مرتب کن
بیا
باشه
این مدارک
زمین کارخونه‌ست
اوه!
لعنتی
وسط کار
گاییدنت حس
بهتری داره!
هااه
زودباش
تمومش کن
باید مدارک
رو آماده کنیم!
عوم
عووم
آره، این از همه
چیز مهمتره
آه
نشون میده پول
کجاها جریان پیدا کرده
پس یعنی دو روز
مرتب کردن مدارک
تموم شد؟
عوووم
عووم
آفرین سولهی
بریم بخوابیم؟
همم
فردا آقای پارک
برمیگرده و امشب
آخرین شب ماست
....
حس میکنم هنوز
کارم باهات تموم نشده
....
ارباب
بیخیال
میدونی توی این دو
روز چند بار سکس داشتیم؟
.....
واقعاً
هیولایی
☺
هر بار که خواستم
یه دقیقه استراحت کنم
فرو کردی توم
خب که چی؟
یعنی نمیخوای بکنمت؟
اگه این چیزیه که میخوای...
ای خدا
......
نه ارباب
معلومه که میخوام
عووم
عووم
عااع
من هرگز از
کیرت خسته
نمیشم ارباب
عالیه
منم عاشق کردنتم
سولهی
آره
تو همیشه میدونی
من چی میخوام
پس از پشت
منو بگا ارباب
و بهم اسپنک بزن
اینکه توی آخرین لحظه
برنامه‌هام عوض شه
واقعاً سخت بود
اووه
ها؟
سولهی خونه نیست؟
امکان نداره این
ساعت خواب باشه!
شاید رفته خونه‌ی دوستش
....
هااا
این کون گنده
و بی حیا رو ببین!
هر بار که اسپنک میزنم
کصت تنگ‌تر میشه!
محکم تر بزن
ارباب!
عزیـ...
آه
عزیزم...
هاه
هااع
پایان

قسمت 292 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 293

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی خواهران ناتنی
از ادامه دادی
سرعت