قسمت 291
با کمک سولهی
تمام حقیقت رو فهمیدیم
میدونم شنیدنش سخته
ولی امیدوارم وحشت نکنید
میخوام با آرامش بپذیرینش
بریم سر اصل مطلب
اتفاقی که برای خونوادهی
سام افتاد یه تصادف نبود
یه قتل برنامهریزی شده بود
دونفر با هم همدست
شدن تا ثروت پدر سام
رو به دست بیارن
و اون دونفر...
شوهر سولهی و
بابای شماست
این...
دروغه...!
خواهران ناتنی
ما...
مامان
واقعاً راسته؟
بابا همچین
کاری کرده؟
آره
...
میدونم باورش براتون
خیلی سخته ولی حقیقته
نه...
نمیتونه واقعی باشه
....
بابا...
چرا همچین
کاری کرد...؟
اون همیشه مرد
مهربونی بود
سولهی
لطفاً بهمون بگو
تو واقعاً مدرکی
پیدا کردی؟
مطمئنی؟
آره
...
تمام مدارک رو با
دقت بررسی کردم
توی این ماجرا
شوهرمم دخیل بوده
پس ... چه
اتفاقی واسه بابا افتاد؟
کی میخواین
مدارک رو تحویل
پلیس بدین؟
خب...
راستش به
ارباب بستگی داره
یعنی...
همم
به سام
چطور کار
به اینجا کشید
حالا همه چی به
سام بستگی داره
سام
میخوای چیکار کنی؟
تو میخوای...
......
بابام رو به
پلیس لو بدی؟
خب...
ازم میخوای
چیکار کنم میا؟
....
کسایی که پدر
و مادرم رو کشتن...
انتظار داری ببخشمشون؟
نه، فقط...
میخواستم بدونم
قراره چیکار کنی؟
بهتره فعلاً
بریم بخوابیم
الان کاری از
دست ما برنمیاد
من باید فکر کنم
درست میگی
سولهی، تو با
من بیا
دیروقته
بهتره بریم
استراحت کنیم
ببخشید
واقعاً متاسفم
....
ارباب
اونجا نه
......
آه
میا؟
میا..چیــ...
چرا اینجوری
لباس پوشیدی؟
چرا نخوابیدی!؟
من فقط...
چیه؟
بعد از مدتها
اومدی خونه
....
...
چیکار میکنی میا؟
نکن!
....
....
آاه
نه، گفتم بس کن
عووم
این درست نیست
عووم
عووم
چرا اینکارو میکنی؟
عوع
کیه؟!
کیـ...
منم مایا
دارم میام تو
صبرکن مایا
مایا...
*عرق کرده*
چرا نخوابیدی؟
گوه تو شانسم...
چرا الان اومده اینجا!
چقدر تاریکه
لامپو روشن کنم؟
نه،نه!
نه!
روشن نکن!
خوابمو میپرونه
و دیگه نمیتونم
بخوابم
فقط یه دقیقه
باید حرف بزنیم
...
چیه؟
نمیشه تا صبح
منتظر بمونی؟
عمم
نه...
مهم نیست
چقدر سخت تلاش کنم
خوابم نمیبره!
پس گفتم بیام
بهت بگم چی
توی سرم میگذره
من خیلی راجبه
بابا فکر کردم
اوه
اگه تمام مدارک
درست باشه و چیزایی
که شنیدم حقیقت داشته باشه...
ازت نمیخوام
که ببخشیش
اگه کسی همچین کاری
با من میکرد، مهم نبود کیه
باید تاوان گناهش رو میداد
مایا
اون رو نبخش
هرکاری لازمه
بکن سام
حتی اگه مامان
و میا التماست کنن
بهشون گوش نده
اونا ازت میخوان
که ببخشیش
ولی فکر نکنم
این کار درست باشه
مهم نیست چقدر عاشق بابام هستم
تو باید انتقام
پدر و مادرت رو
بگیری سام
این اعتقاد
قلبی منه
....
....
جندهی بی عاطفه...
سام
نه...
میا
لطفاً بابا رو ببخش