196
به احتمال زیاد
قاتل پدر و مادرم...
عمو چنگیز و
آقای پارکن...
چی؟
ولی...
نه... امکان نداره!
خواهران ناتنی
سام...
چطور همچین
حرفی میزنی!
شوهرم...
عمو چنگیزت تو رو
از بچگی آورد پیش
خودش و بزرگت کرد
نباید پشتش
همچین حرفایی بزنی
فقط یه احتماله...
ممکنه من اشتباه
کرده باشم...
خودم میدونم
شما نگران نباشین
امیدوارم عمو چنگیز
هیچ ربطی به مرگ
پدر و مادرم نداشته باشه
آره...
اون مرد خوبیه...
امکان نداره
همچین کار وحشتناکی
کرده باشه...
عمو چنگیز...
نه...
بس کن سام...
چیکار میکنی؟
سولهی اینجاست
خجالت میکشم
مشکلی نیست...
هر کاری دوست دارین بکنین
اومم...
لازم نیست خجالت بکشی
خیلی حشری شدم
میخوام همین الان بکنمت
اوه خدا...
میدونستم این دوتا...
یه عشق قوی وجود داره
که من هر کاری هم بکنم
نمیتونم بهش برسم
خیلی بدجنسی
جلوی سولهی
لختم کردی
بیخیال من...
فکر کنین اینجا نیستم
بس کن
سام
چیکار میکنی؟
وقتی شنیدم اونجوری
از عمو چنگیز دفاع میکنی
خیلی حسویم شد
چی؟
چرا باید حسودیت بشه؟
چون تو متعلق
به منی محبوبه
اشتباه میگم؟
زود باش
جواب بده
چی...
میگی سام!؟
میخوام بهم بگی...
منُ بیشتر از
شوهرت دوست داری
ولی من یه زن
متاهلم... دوتا بچه
ازش دارم...
منم متاهلم...
امروز خیلی کله شق شدی
زود باش بگو!
بگو منُ از شوهرت
بیشتر دوست داری
ولی...
با خودت صادق باش
کی رو انتخاب میکنی؟
من یا شوهرت؟
جواب ندادن
فایدهای نداره
چون بزودی باید
تصمیم بگیری
این سرنوشتته
من تو رو...
انتخاب میکنم!
تو رو انتخاب
میکنم، سام
یه لحظه هم
شک نمیکنم
از شنیدنش
خیلی خوشحال شدم
خیلهخب، حالا بیا رو
کیر اربابت سوار شو
....
باشه...
بذار...
آها...
اوخی...
بکنمش توم...
ادامه دارد...