قسمت 282
هه هه هه
میدونی که دیگه
راه برگشتی نیست
امشب متوجه میشی
به کی تعلق داری
باشه
من میدونم
مال تو هستم
عشقم
اوه
عمه...؟
خواهران ناتنی
وقتی شنیدم
اون حرف رو زدی...
تو خیلی
دوست داشتنی هستی
آه
هاا...
عالی بود
هاه
فکر کنم من واقعاً
دیوونهت شدم محبوبه
منم عاشق هر ثانیهای
هستم که با توئم
بیا یکم...
همینجوری بمونیم
واقعاً حس خوبیه
آره
اوه خدا
حالا چیکار کنم؟
آه!
کاملاً پاره شده
دیگه نمیتونم
این رو بپوشم
.....
مستقیم میری خونه
مشکلش چیه؟
دامنت رو بپوش
کسی متوجه نمیشه
آه
حس خوبی ندارم
باید زودتر سوار
اتوبوس بشم
خدایا، اگه یکی
متوجه شه چی؟
واقعاً...
و...
لازمه دستم
رو بگیری؟
نگران نباش
هیچکس نمیدونه
چی زیر دامنت
پنهون شده
چون آبت رو ریختی توم
تمام لا پام خیسه
حتی وقت نشد
بشورمش
اگه اینقدر ناراحتی
ببرمت خونه
خیلی وقته با هم
سوار اتوبوس نشدیم
با هم؟ اینهمه
راه تا خونه میای؟
هاه
مثل همیشه اتوبوس
خالیه
هه هه
آره، بخاطر محلیها
همیشه یه اتوبوس هست
ولی همیشه هم خالیه
نه اینکه شکایت کنم
به هرحال به نفع ماست
میشه دامنت رو
بدی بالا؟
الان نگران این چیزا نباش
....
آاه
دیدی رانندهی اتوبوس
یه پیرمرده؟
کی شلوارت
رو کندی؟
مطمئنم هیچی نمیشنوه
مردم همیشه پشت سرش
حرف میزنن و اون واکنشی
نشون نمیده
تو...
واقعاً که
نمیخوای؟
بیخیال عمه
تا خونه کلی راهه
خوش میگذره
توی اتوبوسی
که هر روز
سوار میشم؟
دیوونه شدی؟
امکان نداره!
زودباش
کل روز رو
وقت نداریم
اتوبوس در حال
حرکته
گفتم نه، سام
ولی حالا که شورتی پات نیست
فقط کافیه دامنت رو بدی بالا
هدیه از بهشت؟
هاا...
نمیتونم همچین
شانسی رو از دست بدم
این یه هدیه از طرف بهشته
تو خودت جوراب
شلواریم رو پاره کردی
به هرحال میگن
توی هرچیزی یه
حکمتی هست
ما فقط وسیلهایم
اگه توی چیزای
دیگه همین پشتکار
رو داشت...
آه!
هاااه
عوومم
وای خدااا
آ
ا
ه
هااع
کیرت یهویی
تا ته رفت تو
خیله خب
تا وقتی برسیم
خونه همینجوری
میمونیم
هااع
نه، نمیشه
آه!
آ
ا
ا
ه