خواهران ناتنی قسمت ۲۹۵ از ۲۹۶۵۳ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳
قسمت 295
چی میگی؟
همه چی رو
به دست آوردیم دیگه
...
کافی نیست؟
نه...
هنوز یه چیزی کمه
باید اول اون
حرومزاده رو گیر بندازیم
قاتلی که پدر و
مادرت رو کشت...
....
فکر کردن بهش
اعصابم رو بهم میریزه
همون مردی که
تا دسته کرد توم
خواهران ناتنی
واقعاً میخوای...
دوباره ببینیش؟
معلومه
از سوراخش میکشمش
بیرون و کاری میکنم تاوان
کاری که کرد رو بده
درضمن، اون کلید
اثبات همه چیزه
اگه بخوایم همه
چیز رو ثابت کنیم...
به اون نیاز داریم
آره، درسته
ولی چطور
گیرش بندازیم؟
....
من میتونم
بهش دسترسی پیدا کنم
هه هه
مطمئنم من رو به یاد میاره
باشه!
ولی تنهایی نمیتونی انجامش بدی
خیلی خطرناکه
بیا با هم کار کنیم
و گیرش بندازیم
نه
من نقشه رو کشیدم
خودم از پسش برمیام
....
...
میدونم با همچین
آدمی باید چیکار کرد
فقط فایل‌ها
رو بده به من
یکی رو میشناسم
که توی پلیس آشنا داره
ازش کمک میخوام
اوه
این کمک
بزرگیه ولی...
هیچ کاری از
دست من برنمیاد؟
پس قبل از رفتن
یه بوسه‌ی خداحافظی
بهم بده!
....
این بزرگترین کمکه
آه
جووون!
ارباب
حنا
بدون صبحونه داری میری؟
آره
با بابا میرم
مشکلی نیست
حسن! تو این وقت
صبح کجا میری؟
مامان
چند تا کار
توی شهر دارم
زیاد دیر نمیکنم
نگران نباش
هااه
همه امروز
سرشون شلوغه
بیخیال
پس من باید
به کارای خونه برسم
کی اینهمه
لباس جمع شد؟
...
هوف
خدای من
چقدر خاک!
زود غذا رو
آماده کنم و
بعدش خونه رو
جارو بزنم
....
.....
....
....
همیشه اتاق
حنا میدون جنگه
....
....
این دختر فکر کرده
من برده‌شم
ببین چقدر
خاکه
....
....
....
آخ
آه!
....
تنهایی خانوم؟
تو... کی
اومدی داخل؟
چندین روز بدون اینکه
چیزی بگی غیبت زد!
آره
باید به چندتا
چیز رسیدگی میکردم
دیگه کارم تموم شد
جایی نمیرم
....
....
آه
لحظه‌ای که پا
گذاشتی داخل
رفتی سراغ کونم؟
باورم نمیشه
فکر نمیکنی این
کارت بی احترامیه؟
فکر کنم چون بعد از
چند روز دیدمت
هیجان زده شدم
الان یکم خسته‌ام
میخوای خودت برام
ساک بزنی؟
بیخیال
نمیتونی همچین
چیزی رو اینجوری بگی
فکر کردی من کی هستم؟
خیلی غر میزنی
فقط فکر کردم خوبه
قبل از خواب یکم تخلیه شم
همین!
حالاهرچی
من خیلی خسته‌ام
میرم بخوابم
مسخره ست
........
این غرورش
و این رفتاراش
امیدوارم به حسن
سرایت نکنه
تمام کارای خونه تموم شد
بذار سوتینم
رو در بیارم یکم نفس بکشه
ولی
اون داره چیکار میکنه؟
خیلی وقته ساکته
واقعاً خوابه؟
کل شب رو
چیکار کرده!؟
....
....
....
اوه!
....
این پسر...
حتی وقتی خوابه
کیرش شقه
ولی...
مشخصه خیلی وقت
خودش رو تخلیه نکرده
....
....
اگه بازم بره
سراغ حنا چی؟
نمیذارم همچین
اتفاقی بیفته
شاید بهتر باشه
وقتی خوابه
بهش رسیدگی کنم
این تنها راهه
چاره‌ی دیگه‌ای ندارم
اگه وقتی خوابه
آبش رو بیارم حتی
خودش هم متوجه نمیشه
انگار نه انگار
چیزی شده
شهوتش فروکش
می‌کنه
عوع
چقدر بزرگه؟
یا خدا
هیولاست
چاره‌ای نیست
بایدبخاطر دخترم فداکاری کنم
آامم
خیلی خطرناکه!
نمیونم کی
ممکنه...
عووم
بره سراغ
دخترم!؟
چیزی به این
بزرگی و کلفتی...
عووم
رفته بود توی
کص من!؟
این واقعی نیست
وقتی کرده بودش
توی کصم...
حس کردم
کصم داره پاره میشه
هووم
عووم
هاا
هاا
ها؟
چیکار میکنی
خانوم؟
من فقط...
اشتباه برداشت
نکن سام
پایان

قسمت 295 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 296

این قسمت را دوست داشتی؟

۱۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی خواهران ناتنی
از ادامه دادی
سرعت