قسمت 287
آروم و یکنواخت
هیچکس
متوجه نمیشه
آااه
آره
حالا اعداد
میخونه
اوه خدا
ولی سولهی
اینجاست
پس باید
زود تمومش کنیم
تو هم ساکت باش
خواهران ناتنی
.....
آره
چندتا تلمبهی دیگه...
وقتی اینجوری
تملبه میزنی...
نمیتونم جلوی ناله
کردنم رو بگیرم!
یکم تحمل کن!
نباید حواس
سولهی رو
پرت کنیم!
چی میگی
واسه خودت!
داره چیکار
میکنه؟
بیا زودتر
تمومش کنیم!
اگه همینجوری
ادامه بدی...
کنترلم رو
از دست میدم!
گفتم
آروم باش!
بیخیال
اگه قرار باشه
اینقدر سر و صدا کنی...
مجبورم به زور
دهنت رو ببندم
هاا...
هاا!
دیگه چارهای
برام نذاشتی
قبل اینکه صدای
دیگهای ازت دربیاد
مجبورم صدات رو ببرم
خیله خب
حله
بالاخره همه چی
جای خودش قرار گرفت!
آخی
خیله وقت بود اینقدر
روی کار تمرکز نکرده بودم
خسته شدم ولی ارزشش رو داشت
ببخشید منتظرتون گذاشتم
بالاخره
هااه!
وای خدا
چی؟!
حتی منتظر نموندین
کارم تموم شه؟
باورم نمیشه
...
تا کی قراره
بچسبین به همدیگه؟
از حسودی
دارم میمیرم...
فکر کردم کارت
طول میکشه سولهی
لطفاً نگاه نکن
سولهی
من نتونستم بهش نه بگم
اون مجبورم کرد
لازم نیست توضیح بدی
یعنی... من که
میدونم اینجا
چه خبره
پس کمکم کن
تمومش کنم
مرسی
سولهی
خیلی سعی کردی
ناله نکنی، حالا
راحت باش
یالا، بذار صدات
رو کل دنیا بشنوه
و ارضا شو
هااع
آاه!
اوه خدا
واقعاً رد داد
داره میاد
آاه
هااه
هااا...
آره
همش رو
میریزم توت!
خدایا
حسودیم میشه
وقتی من رو میکنه
اینجوری نیست
حتی بوسشم میکنه
آه
...
خیلی سکسیه
چطور میتونم بین
این دوتا یه جایی
واسه خودم باز کنم
ببخشید
سولهی
تو روی کار
تمرکز کرده بودی
و ما داشتیم عشق
و حال میکردیم
....
چیزی پیدا کردی؟
رد پاهای زیادی
جا مونده بود
همه چیز رو
بررسی کردم
حالا میتونی
جشن بگیری
همه چی رو فهمیدم
چنگیز...
مجرم واقعیه!
حالا میتونیم
اثباتش کنیم!