خواهران ناتنی قسمت ۲۶۷ از ۲۹۷۱۷ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷
قسمت 267
باورم نمیشه
حالم ازت
بهم میخوره
هه هه
واقعاً صدام
کردی که این
حرفا رو بزنی؟
*چرخید*
وایسا
نگو که...
داشتی زیرزیرکی
دیدمون میزدی
و با دیدن اینکه
من با یکی دیگه هستم
عصبانی شدی
چی؟!
خواهران ناتنی
باورم نمیشه
الان داری جدی میگی؟
توی این وضعیت
این حرفیه که داری بگی؟
خب...
فکر میکنی
دارم کسشر میگم؟
خخخ
من از کاری
که با حسن
کردی خیلی
عصبانیم
فکر کردی
کی هستی که
همچین چیزی
بهم بگی؟
هه هه
چطوره یه
شرطی ببندیم
خانوم؟
مطمئنم میتونم
همین الان عصبانیتتُ
برطرف کنم
چی میگی؟
میشه باهام...
بیای
آه!
چی؟
کجا میریم؟
بذار ببینم
میتونم این
عصبانیتتُ برطرف
کنم...
یا نه؟
میخوای چیکار کنی؟
قسم میخورم یه کوچولو
مونده کتکت بزنم
اینجا گلخونه‌ی
مردمه
بهت قول میدم
آه
هااه
هااه
اگه بعد از این
بازم از دستم عصبانی بودی
از خونه‌ت میرم و دیگه
هیچوقت برنمیگردم
فکر کردی
با همچین چیزی
آروم میشم؟
فکر کردی من
یه فاحشه‌ام؟
*جوون*
میبینیم
عووم
هااه
هااع
هااع
عووم
عووم
هااع
بس کن
نصف شبی
داری چه غلطی
میکنی؟
اگه کسی ما رو
ببینه، زنگ میزنه پلیس
عووم
تازه شروع کردیم
یکم دیگه اصلن
برات مهم نیست
چی میشه
داری چه غلطی میکنی
آاه
این...
دیگه
چه وضعشه؟
نگران نباش
توی این جاده‌
این وقت شب...
هیچکس رد نمیشه
اگه هم بشه
من فراریش میدم
خیله خب
وقت اثبات
حرفمه
این لازم نیست
بس کن
نه ، من قول دادم
بهت ثابت میکنم
عووم
عووم
عووم
هامم
عووم
آاه
هااع
بسه
نکن
خانوم
هه هه
کصت خیلی
نرم و خیس شده
خخخ
میدونی...
دیگه تحمل
ندارم...
باید
بکنمت
هااع
هااع
میکنمش
توت
الان از همیشه
شادترم
همش بخاطر
توئه خانوم
بس کن
نه ، نمیخوام
نه...
حس میکنم یه
میله‌ی داغ کردن
توی کصم
سام!!
نمیشه همینجوری
یهویی کیرتُ بکنی
توی کصم
این میله‌ی آهنی داغ...
تا ته رفته توم
نمیتونم تکون بخورم
فقط...
بکش بیرون
پاهام میلرزه
فقط میتونم
محکم بغلش کنم
خانوم
وقتی اینجوری
کصتُ تنگ کردی
چطوری بکشم بیرون؟
حالا تلمبه
میزنم
آه
هاااه
نه
همینکه تلمبه زدن
رو شروع کرد...
کل بدنم یخ کرد
نمیتونستم حتی انگشتمو
تکون بدم
سمانه حق داشت
منم نمیخواستم
با سام سکس کنم
ولی هر وقت میبینمش
کنترلمُ از دست میدم
همینکه کیرشُ میکنه
توم دیگه مغزم
کار نمیکنه
اون دختر تقصیری نداشت
توی سرم
میدونم اشتباهه
ولی بدنم به
حرفم گوش
نمیده
من آدم
بدی نیستم
فقط ...
نمیتونم
توضیح بدم
این مثل تصادف رانندگی
یا یه بلای طبیعیه
چیزی که نمیشه جلوشُ گرفت
هاع
هااه
چیزی که بدنم توانایی
کنترل کردنشُ نداره
نظرت چیه
خانوم؟
عصبانیتت
کم شد؟
چی؟
چی
میگی؟
هرگز همچین
چیزی آرومم
نمیکنه!
باشه
پس بذار
اینجوری بکنمت
داری
چه غلطی
میکنی؟
اگه بعد از اینم
راضی نشدی...
*بلندش کرد*
از این
شهر میرم!
پایان

قسمت 267 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 268

این قسمت را دوست داشتی؟

۵ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی خواهران ناتنی
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت