خواهران ناتنی قسمت ۲۹۷ از ۲۹۷۱۸ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸
قسمت 297
داره میاد
هاه
هاه
هااا
عااع
هاع
هاه
هاع
خواهران ناتنی
هاع
*میلرزه*
هاع
خانوم، تو
فوق‌العاده‌ای
دارم ارگاسم
میشم...
هر بار که میشینم
روش، بیشتر می‌ره توش
عااع
یکم دیگه
عالیه
عوپ
پس...
زودباش
ارضا شو
آه
هاه
دردم گرفت
یکم آرومتر
عوووم
نمیتونم
من دارم...
باشه
منم دارم
ارضا میشم
آه
هاع
حس میکنم...
بدنم داره از هم جدا میشه
بفرما
داره میاد!
عااایی
هاایی
هااه
هااع
آاه
خیلی خوب بود!
خانوم
امروز از همیشه بهتر بود
نمیدونم چم شده
این...
خیلی خجالت آوره
نباید اینکارو بکنم
زبونمُ نمیتونم از
دهنش بکشم بیرون
نباید کسی رو مثل
من ببوسی
خودت شروع کردی
باشه
کافیه
چیزی که میخواستی
رو به دست آوردی
من میرم
پس...
به حنا دست نزن
قول دادی
باشه
تا وقتیکه تو
همکاری کنی...
خخخ
بهش دست نمیزنم
مرسی
....
لطفاً سر
قولت بمون
لازم نیست
ازم تشکر کنی
راستش من از
کردن تو‌ بیشتر
لذت میبرم
تا الان باید
میرسید
خب
ببین کی دوباره
پیداش شده
اوه!
این بار ازم
چی میخوای؟
میدونی که
به این راحتیا
به کسی وقت نمیدم
ولی چون با هم یه
گذشته‌ای داریم...
.....
اوه
خب، بگو
چیکار داشتی؟
*صندلی کشید*
سعی نکن بازیم بدی
من...
فقط...
نتونستم اون روز
رو از یاد ببرم
خب...
....
....
جدی...؟
اوه؟
یعنی منم
فراموش نکردم
تو که...
عع
نقشه‌ای نداری، نه؟
نه...!
ها؟
من حتی نمیدونستم
از این جور چیزا
خوشم میاد
حقیقت اینه که
اون روز وقتی
به زور کردی توم...
انگار یه چیزی توم بیدار شد
ولی...
از گفتن این
حرف خجالت میکشم
اون روز... سکس با
تو بینظیر بود
هر چقدر بیشتر گذشت
بیشتر وسواسی شدم و بهش فکر میکردم
هاهاها!
راستش، من هر
زنی رو که کردم
همین رو گفته
ولی فکر نمی‌کردم یه
زن باکلاس مثل تو این
حرف رو بزنه
عع
ولی من کسی نیستم
که با این حرفا خر شم
اگه نمیخوای بری سراغ
اصل مطلب، من میرم
نه...!
جدی میگم
میتونم ثابت کنم
اگه الان...
بریم به
یه هتل...
....
چیکار می‌کنی!؟
اوه؟
هه هه
اتاق رزرو کردی؟
آره
فقط میخواستم
یه جای خلوت
باهات تنها باشم
پس لازم نیست
به چیزی شک
کنی، درسته؟
معلومه
چرا باید
نگران شم؟
من خیلی باهوشم
هرگز از خودم ردی به جا نمیذارم
باشه
اگه باهات
وارد هتل
اتاق شم...
دیگه چیزی واسه
از دست دادن ندارم
پس بریم
میخوام همین
الان باهات باشم
خیلی منتظر این روز بودم
پایان

قسمت 297 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۷ روز دیگر

۲۷ مهر ۱۳:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی خواهران ناتنی
از ادامه دادی
سرعت