خواهران ناتنی قسمت ۳۰۰ از ۳۰۰۲۱ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱
قسمت 300
پلیس توی راهه
این آخرین شانسته
پلیس؟!
چی؟
امروز دستگیر میشی
و توی زندان میپوسی
جدی میگی؟
چه مدرکی داری
که پای پلیس به
اینجا باز شده!؟
همه‌ی مدارک لازم
رو جمع کردم
تمام مدارک مربوط
به کارخونه‌ی ان آر دست منه
کارخونه‌ی ان آر؟
این از کجا
راجبش میدونه؟
خواهران ناتنی
چطوری؟
چطوری!؟
هیچکس از
این موضوع
اطلاع نداره
هر کاری که ما
کردیم قانونی بود
هرچقدر میخوای انکار کن
کمکی بهت نمیکنه!
من راز کثیفت
رو فاش کردم
ها!؟
چی
میگی؟
فقط
عذرخواهی کن
اگه انسانی
پای کاری که
کردی وایستا
عشقم
بابا...؟
چی شده؟
امکان نداره
مزخرفه!
فقط میخوای
ازم اعتراف
بگیری
من خر
نمیشم
تمام مدارک توی
گاوصندوق شخصی منه
حس میکنی بیچاره شدی، نه...؟
اون گاو
صندوق عزیزت...
خودم رفتم به شرکتت
و تمام مدارک رو جمع کردم
امکان نداره
رمز گاوصندوق
رو از کجا آوردی؟
کسی جز من
رمز رو نمیدونه
ها؟
نگو که مایا...
تو قبل از سفرم
همش ازم رمز میپرسیدی
مایا!
بعد از تمام
کارایی که
برات کردم!
با سام تیم شدی
و بهم خیانت کردی!؟
من فقط میخواستم
حقیقت فاش شه
و من...
معتقدم کارم درست بوده
این به نفع همه‌ست
تو...
تو...
تو...
بعد از اینکه زیرخواب
سام شدی و ناامیدم کردی...
از پشت بهم خنجر زدی!؟
پلیس!
آقای چنگیز
خونه‌ست!؟
بالاخره اومدن
تموم شد
با پلیس همکاری کن
نه!
...
من اینجوری
گیر نمیفتم!
اووف
اووف
همونجا وایستا
فکر کردی
کجا میتونی بری؟
آه!
لعنتی
فکر نمیکردم
همچین کاری کنه؟
چقدر سریع بود!
....
دقیقاً جلوی
چشمام غیبش زد
چطور شد؟
میدونم سخته
ولی به همکاری شما
نیاز داریم
تمام تلاشمون
رو میکنیم هرچه
زودتر پیداش کنیم
به تمام پلیسای کشور
خبر دادیم
باشه
باشه
اگه چیزی شد
بهمون اطلاع بدین
نمیتونه تا ابد
فرار کنه
تحت هیچ شرایطی
بهش کمک نکنید
مامان... حالا
میخوای چیکار کنی؟
نه...
نرو سام
نمیتونم اینجا
بمونم، حداقل
نه امروز
مشکلی نیست
فکر کنم همه به یکم
وقت نیاز داریم تا اینا
رو هضم کنیم
نه...
اگه تو هم بری
اینجا خیلی ترسناک میشه
بابا رفته
بدون تو تنها میمونیم
مامان!؟
تو هم میخوای
سام بمونه، نه؟
لازم نیست
جایی بره
آره
اینجا خونه‌ی
اونم هست
میدونم همه
ترسیدن...
اگه این چیزیه که
میخواین، پس میمونم
بیخیال!
سام...
خوابی؟
آه
نه، بیدارم!
من...
نمیتونم بخوابم
خیلی میترسم
نمیتونم تنهایی بخوابم
ببخشید
میشه امشب پیش تو بخوابم؟
آره
نترس
من کنارتم
از حالا دیگه من پیشتم
سام
کنار تو احساس
امنیت میکنم
میخوام همینجوری بخوابم
آره، بخواب گلم
....
هاا
هاا
آاه
هاا
هاا
خیلی گرمه
هااا
هااا
...
هان؟
....
سام
این چیه؟
الان وقتش نیست
دست خودم نیست
هاهاها
انگار سوییچم
رو روشن کردی
طبیعیه خب
بیخیال
اگه اینجوری شق باشه...
من چجوری
بخوابم؟
پس باید یه
کاریش کنیم
ععع
من تنهایی کاری
از دستم برنمیاد
عاع
پس چاره‌ای نیست
اگه تخلیه نشه...
امشب هیچ کدوم
از ما نمیتونه بخوابه
پایان

قسمت 300 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۷ روز دیگر

۱۸ آبان ۱۳:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۳ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۴ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی خواهران ناتنی
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت