خواهران ناتنی قسمت ۲۳۶ از ۲۹۷۱۰ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰
236
چی؟
خُب...
راجبه سامه
هه!
همم
...
خواهران ناتنی
ووش
ووش
نمیخواستم
بچه‌ها چیزی
بفهمن
هاا
پس مجبور بودم
بیارمت یه جای خلوت
هااا
با چشمای خودم دیدم
ولی هنوز نمیتونم
باور کنم
تو چیکار کردی؟
داشتی با اون حرومزاده
سکس میکردی
آره!؟
تو...
دیوونه شدی؟
چه مرگته زن؟
ها!؟
میدونی چیکار کردی؟
تو همون محبوبه‌ای
هستی که میشناختم؟
یه چیزی بگو
ببخشید
من واقعاً...
زنیکه‌ی جنده!
کل زندگیم کونمُ
پاره کردم تا شما
تو آرامش زندگی کنین
اینجوری جوابمُ میدی؟
با خیانت؟
آه
چقدر میتونی احمق باشی؟
از اینکه کل روز خونه
باشی خسته شده بودی؟
ببخشید
عشقم
ولی من
احمق نیستم
همه چی‌رو میدونم
تو همه‌ی این مدت
بهم دروغ گفتی
ها؟
چی!؟
چی میگی
جنده؟
میدونم پشت
سرم چیکارا
میکردی
هاا...
هاا..
هر بار میری
شهر دیدن
آقای پارک
لباست بوی عطر
زنونه میده و حتی گاهی
روش جای رژ لبه...
حتی سعی نکردی مخفیش کنی
وقتی با تلفن حرف میزدیم
صدای خنده و آواز خوندن
دخترا رو میشنیدم
آره
تو اول بهم
خیانت کردی
هم وقتی که
تازه ازدواج کرده بودیم
هم بعد از اینکه
میا و مایا رو به
دنیا آوردم
سعی کردم نادیده‌ش بگیرم
واسه همین فکر کردی
من احمقم؟
مطمئنم
میدونستی
که ازدواج
ما خیلی وقته
که تموم شده
تو دیوونه شدی
هاهاها
پفف
فکر کردی این دلیل
واسه پوشوندن گناهت کافیه؟
جنده
چون من با چندتا جنده
تو بار مست کردم تو حق داری
بهم خیانت کنی؟
نه
منظورم این نبود
ولی...
میخواستم یه
چیزی ازت بپرسم
تو..
هااا
پدر و مادر سامُ کشتی؟
ها...؟
هاا!
چی میگی؟
دیگه همچین
غلطایی نکن!
عشقم...
راستش...
یه نفر اضافی
مشکلی نداره
نگران این بودین؟
پس...
مشکلی نداره
باهامون زندگی
کنه بابا؟
واقعاً ؟
تا وقتی یه جایی
واسه خودش پیدا کنه
اینجا میمونه
مرسی بابا
هاهاهاها
نمیدونستم اینجوری
قبولم میکنین
هه هه
خیلی ازتون ممنونم
سام، من میدونم
این همه سال چقدر
یه حسن کمک کردی
نمیپرسم چی شده
تا هر وقت بخوای میتونی
اینجا بمونی
مرسی آقا
هیچوقت لطفتونُ
فراموش نمیکنم
سام، هنوزم خیلی
بچه‌ی شیطونی هستی
اصلن عوض نشدی
هنوزم انگار
همون پسربچه‌ی
معصوم و کوچولو
هستی
حسن خیلی
ساکت و بی سر
و صداست
امیدوارم مثل
تو شه
هاهاها
من فقط جلوی شما
پسر خوبی هستم
همین
مامان، بیخیال
اینجوری نگو
هاها
آره، حسن خیلی
جنتلمنه
فکرشم نمیکردم جلوی
مامان باباش اینجوری
رفتار کنه
اوه
کیه؟
هه هه
ببخشید
بیدارت کردم؟
چی شده سام؟
مگه نخوابیده بودی؟
هممم...
خب.‌‌..
همینکه رفتیم تو
اتاق حسن خوابید
ولی من خوابم نبرد
شاید چون شب اولم تو این
خونه‌ست اینجوری شد
آره، هیچی تخت
خود آدم نمیشه
من میتونم
کمکت کنم؟
هه هه
میخوای کمکم
کنی بخوابم؟
راستش شنیدم مردم
بعد از اون کارا
راحت‌تر میخوابن
ها؟
چی میگی؟
بعد از چی؟
سکس دیگه
هممم
همم
هووم
ممم
آاه
هاا
هااا
سام...
هااا
واقعاً الان قراره
سکس کنیم؟
حنا
این برامون
تجربه میشه
میخوام ببینم واقعاً بعد
از سکس راحت‌تر میخوابم؟
هااه
یکم دیگه
میکنم توت
تو آروم باش
ولی آخه...
هااا
مامان و بابام
خونه هستن...
هه هه
اتاق تو با اتاق اونا خیلی فاصله
داره مشکلی پیش نمیاد
بهترین ویژگی این
خونه هم همینه
آه
جدی!؟
هاا...
سام
تو پسر...
هاا
هااا
خیلی
شیطونی
هستی
ادامه دارد...
پایان

قسمت 236 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 237

این قسمت را دوست داشتی؟

۴ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی خواهران ناتنی
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت