خواهران ناتنی قسمت ۱۹۸ از ۲۹۵۱۶ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶
198
خُب، اون...
میخوای بدونی
کی رو براش
کشتم، آره؟
اوه...
خواهران ناتنی
اگه...اگه
این حقیقته
سام...من
من میترسم
عمه...
ما نمیدونیم قراره
چی بشه... ولی میفهمیم
واقعاً به خواسته‌ی
شوهرم همچین
کاری کردی؟
بانوی زیبا
همچین چیزی
ممکن نیست
حتی اگه حقیقتم
داشت فکر کردی
بهت میگفتم؟
چــ...
چی؟
پس پشت تلفن
منظورت از اون
حرف چی بود؟
اصلن چرا اومدی اینجا؟
فکر کردم ازم
میخوای آقای
پارک بکشم
و بعدش زن زیباشُ
زیرخواب خودم کنم
چی!!؟
پس یعنی واقعاً
یه آدمکشی؟
مهم نیست
من چی هستم
میخوام بدونم
تو واقعاً چی میخوای؟
بگو...
ازم چی میخوای؟
میخوای شوهرتُ
بُکشم یا فقط ازم
اطلاعات میخوای؟
اینجا نیومدم
تا شوهرمو بکشم
فقط میخوام بدونم
سالها پیش با شما چه
معامله‌ای کرده
عجب زن
احمقی هستی
دوم آدمی همچین
اطلاعات با ارزشی رو
مفتی در اختیارت میذاره
من نیومدم
بازجوییت کنم
من که پلیس
نیستم
مطمئن باش تو
دردسر نمیفتی
فقط میخوام
حقیقتُ بدونم
و مطمئن باش
بابتش پول میدم
پول میدی؟
مثلاً چقدر؟
دیدم اونموقع...
چقدر پول گرفتی
اونقدر نمیدم...
ولی اونقدری هست
راضیت کنه
بیخیال
من به همچین
پولی نیاز ندارم
به قیافه‌ی من
میخوره گدا باشم؟
وایسا...
نمیتونیم بذاریم
همینجوری بره
باید حقیقتُ
بفهمیم
چیکار میکنی
بانو جان!؟
واسه این لطف
چی میخوای؟
هرچی بگی انجام میدم
جالب شد...
به هر قیمتی که شده
میخوای حقیقتُ بدونی!؟
آره
همینُ میخوام
باشه
پس چیز زیادی
ازت نمیخوام
فقط یه بار بهم
کص‌ بده...
اوه خدا...
حالا برگرد
دستاتُ بذار
رو ماشینت
فقط کافیه ۳۰ دقیقه
تو این پوزیشن بمونی
اینجوری؟
نمیفهمم میخوای
چیکار کنی؟
فقط خفه شو و
۳۰ دقیقه همینجوری بمون
اگه همچین کار ساده‌ای
ازت بر نمیاد، میتونیم
بیخیال معامله شیم
لطفاً... فقط بگو
چرا همچین کاری میکنی
هر چی جز سکس
بخوای انجام میدم
نمیتونی بزنی زیر
معامله...!
هر اتفاقی بیفته
نباید تکون بخوری
نه... اینجوری نمیشه
بیا راجبش حرف بزنیم
اگه تکون نخوری
همه چی رو بهت میگم
حقیقت معامله‌ی من
و آقای پارک
آه...
واقعاً...
همه چیزُ بهم میگی؟
البته
اگه راضیم کنی
هرچی بخوای بهت میگم
همینجوری بمون
اگه دستتُ از رو
ماشین برداری هیچوقت
حقیقتُ نمیفهمی
حاا چیکار کنم؟
باید هر جوری شده
حقیقتُ بفهمم
اگه درخواستشُ رد کنم
تنها شانسمُ از دست میدم
چیکار کنیم
سام...؟
سولهی....
نمیتونیم اینجا بمونیم
و فقط تماشا کنیم
چاره‌ای نیست...
باید رازی رو که ارباب
میخواد بفهمم
حتی اگه معنیش این
باشه باید خودمُ فدا کنم
وقتی مقاومت
نمیکنی یعنی...
جوابت مثبته
چه کون تپلی داری
انتظارشو نداشتم زن
با کلاسی مثل تو
همچین کون تپلی داشته باشه
اینقدر حرف نزن
کارتُ بکن
هههع
اوهو
این اخلاق تخمیت
بیشتر حشریم میکنه
چرا سولهی
مقاومت نمیکنه؟
فکر کنم...
کاری از دست
ما برنیاد
پس
دیگه وقتُ
هدر ندیم
کی فکرشُ میکرد
همچین زن خوشگل
و باکلاسی رو بگام
بگیر که اومد!
ادامه دارد...
پایان

قسمت 198 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 199

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی خواهران ناتنی
از ادامه دادی
سرعت