خواهران ناتنی قسمت ۲۹۰ از ۲۹۶۲۴ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴
قسمت 290
یکم صبر داشته
باش سولهی
الان ارضات میکنم
آه
ارباب، حتی دستاتم شفا بخشه
خواهران ناتنی
هاا
آره!
عاشق این لرزش
کونتم!
...
عاع
هااع
خدایا، واسه همینه
که عاشق کردنتم عمه
باشه
گفتم فقط یه
مزه‌ی کوچیک
پس فعلاً کافیه برات
*نگاه*
حالا وقتشه سولهی
رو ارضا کنم!
آه
هااه
آره...ارباب!
چه سریع دوباره
به نقطه جوش رسوندیم
هاا
الاناست که
ارگاسم شم!
آره، زودباش!
داره میاد!
عااع
هااه
هاع
هاه
آاه
هاع
همش...
رو ریخت توی
سولهی!
آه
صبر کن!
....
دو بار کردمت
بریم برای بار سوم
آه
با اینکه چند بار
آبت اومده بازم
داریم تلمبه میزنی
هنوزم...
مثل سنگ سفته!
دیگه تحمل ندارم
آه
هاه
لطفاً
بس کن!
خیلی خوب بود
دیگه...
امکان نداره
اون یه هیولاست
اینهمه آب رو
کجاش جا میده؟
تخمام رو
خشک کردین!
معلومه
به شما دوتا...
عاع
هاه
بهتون حسودیم میشه
منم میخوام
....
بذارین منم
بهتون ملحق شم
....
خیلی دیر شد
بهتره بریم داخل
و بخوابیم
....
....
.....
چون دیروقته
بهتره سولهی بمونه
نه
آه
خخخ
راستش، می‌تونه
چند روزی باهامون
بمونه
اوه
جدی؟
حتی اگه برگردم خونه
کسی منتظرم نیست
تا وقتی که بتونم
با تو باشم ارباب
هرکاری میکنم
آره سولهی
بیا یه غذای
خوشمزه بخوریم
و با هم بخوابیم
اینهمه بخاطر
ما زحمت کشیدی
سولهی توی
کدوم اتاق بخوابه؟
شوهرم خارج از شهره
پس میتونی توی اتاق
اصلی با من بخوابی
سولهی
...
.....
باشه
نمیتونم دوباره اتاق
مایا رو بگیرم
پس من میرم طبقه‌ی بالا
خوب بخوابین
فردا میبینمتون
باشه سام
مطمئن شو خوب
بخوابی
امروز برات خیلی
سخت بود، یکم استراحت کن
آه!
بالاخره برگشتی
آه
میا
تو هنوز بیداری!؟
مامان هنوز
برنگشته خونه
من می‌دونستم چه خبره
چطور انتظار داشتی بخوابم؟
منم خوابم نبرد
منتظرت بودم
آره
حالا بگو، چی شد؟
آه
همه منتظر بودین؟
تو هم بیداری مایا؟
آره
سولهی، تو هم اینجایی
آه
....
حالا کی میخواد
داستان رو تعریف کنه؟
....
توی گاوصندوق
چی پیدا کردین؟
اوه
خب...
خوشبختانه
تونستیم بازش کنیم
و داخلش مدارک
مهمی پیدا کردیم
مدارک مهم...؟
یعنی حقیقت
رو فهمیدین؟
بگو ببینم
بابا هم توی ماجرا
نقش داشته!؟
بهتره خودم
بهتون بگم
محبوبه
با کمک سولهی
تمام حقیقت رو فهمیدیم
میدونم شنیدنش سخته
ولی امیدوارم وحشت نکنید
میخوام با آرامش بپذیرینش
بریم سر اصل مطلب
اتفاقی که برای خونواده‌ی
سام افتاد یه تصادف نبود
یه قتل برنامه‌ریزی شده بود
دونفر با هم همدست
شدن تا ثروت پدر سام
رو به دست بیارن
و اون دو نفر...
شوهر سولهی...
و بابای شما
یعنی شوهر من بودن
این...
دروغه...!
پایان

قسمت 290 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 291

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی خواهران ناتنی
از ادامه دادی
سرعت