فصل شکار قسمت ۶۱ از ۱۲۹۹ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹
کاخ شارلوت
بالاخره برگشتم
فکرشم نمیکردم
دوباره اینجا رو ببینم
بانو وردیا چطوره؟
خب...
میشه قول بدی یه
مدت از وردیا دور بمونی؟
وردیا...
بخاطر اتفاقات اون شب
خودشُ مقصر می‌دونه
چی؟
حداقل اینجوری
به من گفته
وقتی فیونا دید به زور
خودتُ به وردیا تحمیل کردی
شمشیرشُ کشید و بهت حمله کرد
آره...
حتمالاً واسه همین
نتونه باهات روبرو شه
لطفاً یه مقدار صبور باش
باشه
فصل شکار
وردیا... این...
بانو وردیا!؟
بانو وردیا!
ببخشید
نه
حتماً خیلی
جا خورده
وردیا!
بالاخره به کاخ
شارلوت برگشتم!
میو!
این تخت عالیه!
بیا اینجا اوپا!
خیلی نرمه
دلم واسه تخت
نرم اینجا تنگ شده بود
ولی لازم نیست عجله کنم
وردیا...
هاا!
مثل همیشه به بادیگاردش
فیونا چسبیده
دلیل اصلی شکست قبلیم
این بود که نتونستم فیونا
رو رام کنم
بعد از اینکه وردیا رو
راحت زمین زدم، اعتماد
بنفس کاذبی پیدا کرده بودم
و همین باعث شد
جلوی فیونا سوتی بدم
ولی این دفعه شرایط
فرق داره
قبل از اینکه به وردیا برسم
فیونا رو رام میکنم
و برای این هدف
نباید با حس انتقام
بهش نزدیک شم
پس بهترین
راه چی‌میتونه باشه؟
نوبت منه!!
میوو!
سلام مربی
اسم من
فیونا آرنته‌ست
بادیگارد بانو وردیام
هووم
میخوای با هم
شام بخوریم
آخ!
عاع...
زبونشُ گاز گرفت؟
بانو وردیا بخاطر
رفتار صبح خیلی متاسفه
و دوست داره
واسه شام ازتون
دعوت کنه
اولین باره میاین
کاخ شارلوت؟
نه، نیست
باشه
این دختر چشه؟
نمیدونه من کی هستم؟
نه تنها منُ نشناخته بلکه...
امروز تو زمین
تمرین دیدمت
معلومه شمشیرزن
ماهری هستی
جان!؟
هاهاها...
آره، هر روز
تمرین میکنم
از ری اکشنش
معلومه بهم علاقه
پیدا کرده!
یا مرگ یا زندگی!
هاه..؟
چیکار میکنی؟
تو خیلی خوشگلی
این زن...
عاشقم شده!
چــ...
چی؟!
عمم
خُب...
نمیدونم چطوری
اینطوری شد...
ولی زبان بدن دروغ نمیگه!
این رفتار زنیه
که عاشق شده!
مربی
معلومه خیلی راجبه
زنا میدونی، نه؟
آه...
انگار خیلی کنجکاوی
منُ بشناسی
هااا
هاا
میشه اسمتُ
بهم بگی؟
فیونا..؟!
بانو وردیا!
مربی رو آوردم!
درسته مربی؟
از این طرف!
گفتی این اولین بارت
نیست که میای اینجا
میشه بپرسم کی
اومدی بودی؟
فیونا..؟
نگو که...
تو...
نمیدونی این
مرد کیه؟
ببخشید
نشناختمش
وقتیکه من نبودم
اومده بود؟
فیونا، این مرد...
خودم همه چی
رو توضیح میدم
ببخشید
ها؟
چیکار میکنی؟
خیلی گذشته
بانو فیونا ارنته
بذار خودمُ
معرفی کنم
من تایان گوآم
شکارچی میلفم
چی..؟!
ادامه دارد...
پایان

قسمت 61 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 62

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی فصل شکار
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت