فصل شکار قسمت ۳۹ از ۱۲۹۱۹ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹
39
وقتی من اربابت
بشم، کلی پول درمیاری
بعدش میتونی این
کرانه، کرونه، هر چی که
اسمشه رو پیدا کنی
جدی؟!
پس لطفاً
اربابم شو!
هه هه
این دختر به
تو وفاداره
چقدر ساده لوح
بیا، این به این
معنیه که من
استخدامت کردم
هر روز بهم
سکه طلا میدی؟
ترجیح میدی
اسپنک بزنم؟
خیلی خسیسی!
این همه پول درآوردی
فقط یه سکه!
هی
آره، آره... هر چقدر
میخوای زار بزن
همینه که هست!
پس میذاری هر وقت
خواستم ممه‌هاتُ بمالم؟
ممه؟!
باشه...
دیگه چیزی
نمیخوام!
واسه همینه که معامله
با باکره‌ها خیلی آسونه!
باید خودم باکرگیشُ
ازش بگیرم!
اگه حرفاتون تموم شد
برین یکم مشروب بیارین!
اولین ماموریت
سیسیلیا
مشروب بیار
حله ارباب!
بزن بریم
وقت پارتیه!
بسلامتی!
فصل شکار
اول چی بخریم؟
آقای کران میگفت...
وقتی میخوای زیاد خرید کنی
بهتره با چیزای سبک شروع کنی
مران، کیران، کران...
از اسمش حالم بهم میخوره
بهتر نیست بهش بگم دیگه راجبش حرفی نزنه؟
از قدیم گفتن اگه دشمنتُ خوب بشناسی
از هزار تا جنگ هم نمیترسی
چه...
خوشبوئه
باید تا جاییکه میشه
اطلاعات جمع کنم
اینا بیشتر از نیاز
یه ماهمونه
نکنه استاد داره خودشُ
واسه رفتن من آماده مینه؟
هممــ...
آره
میتونی همشونُ
بیاری سیسیلیا؟
مشکلی نیست!
میترسم قبل از
استفاده اینا همشون
فاسد شن
بوی گند میگیرن...
نگران نباش،
با جادوی نگه‌دارنده
خراب نمیشن
حداقل دوماه
دووم میارن
جادوی نگه‌دارنده؟
مگه میشه؟
آقا
این برده رو
درست حسابی
تربیت کردی دیگه ؟
آره، میبینی که
خیلی حرف‌گوش‌کنه
ممه‌شو گرفت!
عویی!
بانمکه،نه؟
همم..‌
دیدی؟
خوب آموزشش دادم
اشکالی نداره
ممه‌هاتُ بمالم؟
آایی
لطفاً همه رو
جمع کن بریم!
هق هق‌.‌..
ارباب! بهت گفته
بودم از اینکارا نداریم!
چاره‌ای نبود،. اون
مرده مشکوک شده بود
اووووف...
ببخشید، ناراحت شدی؟
نه...
مردم همه به تو زل
زدن، پس از پیشم دور نشو
اینجوری میدونن
اربابت منم
باشه
میوو
با نمکی، خیلی تکی
بریم وسایلُ بذاریم
و یکم مشروب بگیریم
تو مشروب میخوری؟
میوو!
میوو
معلومه!
حرفه‌ایم!
جدی!؟
آره...
میدونم باید
کجا برم!
فقط میخوام
قیافه‌شونُ ببینم
برده‌ای که زمینا رو
براشون میسابید...
هه هه...
چرا لباسشُ
عوض کرد؟
حالا با یه تیپ
دخترکش به همراه
یه برده‌ی خوشگل برگشته!
نمیریم تو؟
میو!؟
اینقدر عجله
نکن!
سلام!
تو...
حرومزاده!
چطور جرات کردی
بیای اینجا!؟
پس فهمیده؟
اگه واقعاً میخواد
دعوا راه بندازه...
چاره‌ای ندارم جز اینکه
از مهارت مخفی یعنی
شست و شوی ذهن استفاده کنم
هان؟
این مرد میخواست
بهت حمله کنه ارباب
عاخ
آره، خودم
میدونستم
این چی بود؟
پس الکی نمیگفت
مبارز خوبیه!؟
آیی!
خوبی عشقم؟
این جنده کاملاً
متعلق به توئه
آه
من دیگه برده نیستم
عووه...
چون زن منُ
گول زدی!!
دارن فروشگاهمونُ
ازمون میگیرن!
آی!
بس کن!!!
همش تقصیر توئه!
زنم مجبور شد
بخاطر تو کلی قرض بگیره!
قرض گرفته!؟
تعجبی هم نداره...
میدونستم منطقی نیست
صاحب یه بار اینقدر
پول خرج کنه
یه ایده‌ی طلایی
به سرم زد!
بذارین کمکتون کنم
تو...!؟
این یعنی چی؟
میخواین مغازه‌تونُ
نجات بدین، درسته؟
درعوض...
یه روز مغازه رو
ببند و کالیسی رو
بیار پیش من!
با این سکه‌های
طلا کص زنتُ ازت
اجاره میکنم
اگه موافق باشی
یه روز زنت با من میخوابه
و این سکه‌ها مال تو میشه
عاع!
باشه...
من بالا منتظرتم
همینجا بمون
سیسیلیا
کالیسی!
نمیخوام
کالیسی
هاهاها
نه، تقصیر منه
پس خودمم
درستش میکنم!
بیا تو
تق
تق
ببخشید...
ادامه دارد...
پایان

قسمت 39 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 40

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی فصل شکار
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت