فصل شکار قسمت ۵۵ از ۱۲۹۸ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸
55
وایسا
صبر کن
من ارباب
اون خیابونم
اگه به عنوان یه برده
ثبت شم، همه بهم میخندن
نمیتونم خاندان شارلوت
رو خجالت زده کنم
حتماً یه لحظه
دیوونه شده بودم
بذار یکم
بهش فکر کنم
وایسا...
هااع
صبر کن
هاااع
هاااه
میتونی بدون این
کیر زندگی کنی؟
رفتار نجیب زاده‌ها رو
کنار بذار
برده‌ی حقیر!
لطفاً منو ببخش
انجامش میدم
برده‌ت میشم ارباب
فصل شکار
آبم داره میاد!
میریزم تو کصت!
آره، لطفاً
بریز توم!
راستی، مشکلی نداری اگه
به جای دستت نشانم رو
روی شکمت حک کنم؟
هااا
هاا
هااع
جوابمو بده!
عااع
باشه...
هر چی
تو بگی!
نشانتُ روی
شکمم حک میکنم ارباب
و شوهرمم
راضی میکنم!
خوبه
از حالا به بعد حتی
رَحِمِت به من تعلق داره
فهمیدی؟
باشه
هااع
فهمیدم
گفتم فهمیدم
بانو بلیتا...؟
خوبی؟
روم حکش کن
من این جنده رو
به عنوان برده‌م ثبت میکنم
فرم رو بیار
پس شما رو به عنوان
دارایی مربی تایان
ثبت میکنم خانوم
بانو بلیتا...
به حکاک میگم
تا نشان رو
روی شما حک کنه
خوبه بلیتا
هاااه
خوش اومدین
من پریدوت هستم
ها!؟ این
خوشگله کیه؟
بین زنای این مرکز
از همه سرتره!
چه کون و
سینه ای داره!
من تایان گوآم‌هستم
ببخشید، متاسفانه حق
نداریم هیچ گونه ارتباط
فیزیکی با مربیا بگیریم
فهمیدم
لطفاً از اینور خانوم
لباستونُ
دربیارین
واو، قراره
لخت شه؟
دوست دارین نشانتون
رو کجا حک کنین؟
اینجا
فهمیدم
اندازه‌ش خوبه؟
چه حسی داره برده‌ی
رسمی من شی؟
هیجان زده شدی بلیتا؟
هااه
بعداً حرف میزنیم
ارباب
لطفاً تا وقتی نشان حک
نشده هیچ دخالتی نداشته باشین
مربی تایان
ببخشید
نباید با این کار
موافقت میکردم!
شروع
میکنیم
برای شروع به
خون شما نیاز داریم مربی
خون؟
از خون شما
استفاده میشه تا
قرارداد بردگی رسمی شه
حتی خدایان قدیم هم
نمیتونن این قراردادُ بشکونن
خدایان قدیم؟
اوناهم اینجا وجود دارن؟
پس خونتون
رو میگیرم
نگران نباش
درد نداره
کامل شد
از حالا بلیتا گریس رسماً
برده‌ی تایان گوآمه
این چی بود؟
ببخشید
طبیعیه که تمام
اطلاعات برده رو
تو ذهنم ببینم؟
جان؟ تا حالا همچین
چیزی رو نشنیده بودم
پس یعنی این
مختص خودمه؟
انتظارشُ نداشتم
اوه نه، ثبت شد!
صدای بلیتا
رو تو ذهنم میشنوم؟
دوست دارم بازم با
کیر گنده‌ش منو بکنه!
میخوام ازش
بچه دار شم
حاملگی: از تایان حامله شو
یک هفته
ها...!؟
حاملگی؟
بهتره ناامیدم نکنی
وگرنه هیچوقت
نمیبخشت
باشه
مرسی که برده‌م شدی
دیگه میتونین برین
خانوم پردیوت
میشه دفعه بعد هم
شما برده‌ی منو ثبت کنین؟
باعث افتخارمه
البته فکر کنم
ازتون هزینه‌ی
بیشتری بگیرن
این دختر داره
دیوونه‌م میکنه
مثل یه منشی میمونه
که از یه دانشگاه خوب
فارغ‌التحصیل شده
بدرود
تو باید منشی من شی
برمیگردم پردیوت!
صبر کن
ارباب
چی شده؟
بذار حالا که اینجاییم
یکم بهت برسیم
این تیپت فاجعه‌ست!
فاجعه؟
موهات بهم ریخته‌ست
لباستم که داغونه
شبیه یه دزد
بی همه چیزی
نباید اربابم
اینجوری باشه
نمیدونم تو اربابمی
یا من اربابت
پس همینجا منتظرم بمون!
باشه
منتظرم نذار
خوش اومدین
چه مدلی بزنم؟
از الان این یه
شروع جدیده
چه استایلی
انتخاب کنم؟
هر مدلی بخواین
میزنیم
همون حرفای همیشگی
نکنه برگشتم
زمین؟
حتی میتونیم
رنگ پوست شما رو
عوض کنیم!
چی؟
اگه بخواین میشه
سرنوشت داره
صدام میکنه!
میخوام موهام
بلوند بشه
و رنگ پوستم یه
درجه تیره‌تر شه!
میخوام تایان گوآم
جدید رو همه بشناسن!
ادامه دارد...
پایان

قسمت 55 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 56

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی فصل شکار
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت