فصل شکار قسمت ۵۳ از ۱۲۹۹ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹
53
این اولین چیزیه
که بعد از به هوش
اومدن بهش فکر میکنی؟
این صدا...
وایسا
چرا...
چرا الان داری
خودتُ نشونم میدی!؟
فصل شکار
آریلا...!
بانو
یادت رفت؟
بانو آریلا
اونجا چیکار میکردی؟
شخصیه
شخصی؟
چیه؟
تو چرا نگرانی؟
تو وضعیتی نیستی
که پررو بازی دربیاری
فهمیدی؟
آره خانوم
جواب سوالُ
بده...!
دلم واسه این رییس بازیش تنگ شده بود
فقط با شنیدن همین حرفاش آبم
داره میاد!
حمال یه گروه شده بودم
حمال؟
خب راستش، چندتا
جنده بودن که باید
ادبشون میکردم
همین؟
آره
باشه، میتونی بری
یعنی آریلا این همه
وقت دنبالم بوده؟
نه، دلیلی نداره خودشُ
مشغول کسی مثل من بکنه
انگار یه چیزی اذیتش میکنه
بعدشم، اولین سوالش
این بود که اونجا چیکار میکردم
کلاغا مراقب همه چی هستن
یعنی آریلا مثل رییس
یه گروه اطلاعاتیه!
آره، میتونه باشه
بانو آریلا
میدونستی
که من زنده‌ام؟
سعی نکن
نزدیکم شی
بهت که گفته بودم
هیچ‌علاقه‌ای به تو ندارم
همینکه تو یه اتاق
نفس میکشیم داره
حالمُ بهم میزنه
پس گورتُ گم کن
باهام مثل یه
آشغال رفتار میکنه
یه بار بهم
گفته بودی
که من چیزی
واسه اثبات کردن ندارم
بازم داری
چرت و‌پرت میگی
هنوز نفهمیدی
تو چه موقعیتی هستی، نه؟
من دیگه تایید شدم
فقط مونده اثبات
خودم به تو
چی؟
چرا فکر میکنی
تایید شدی؟
انگار سرت
به جایی خورده
مهم نیست به چی
میرسی، به من هیچ
ربطی نداره
فکر کردی چون یکی از
اون مربیای دوره گرد خیابونی
شدی، فرقی به حالت میکنه؟
آره
چون اگه
شکارچی میلف شم
بهت ثابت میشه
که راجب من
اشتباه میکردی
نمیدونم چطور بلیتا
رو کشیدی سمت خودت
ولی فکر کردی با اینکار
برنده شدی؟
اونجوری با اون
ممه‌های گنده‌ت نگام نکن
مجبورم نکن
بپرم روت!
دوست عزیزت وردیا
هم به زودی پشتم درمیاد
من به بازیای
بچگونه‌ی تو
علاقه‌ای ندارم
کسی مثل تو
اصلن برام مهم نیست
بدرود
بانو آریلا
مطمئن میشم...
وقتی ناله‌ت رفت هوا
جلوی همه فریاد بزنی برده‌ی منی
همم!
ها؟
حتی متوجه نشدم
شق کردم
این دختر بنظر باکره میاد
کیرمُ که دید
بدجور شوکه شد
امیدوارم شانس گاییدن
تو هم نصیبم شه
لعنتی، بدجور حشری شدم
قبل اینکه بگایی بدم
بهتره از اینجا برم
فکرشم نمیکردم
اینجوری با آریلا
روبرو شم
ولی حالا هدفم واضح‌تر شد
باید هرجور که شده
آریلا رو بگام!
منتظرم باش آریلا
من، گوام تایان...
با لقب شکارچی میلف
برمیگردم سراغت
سیسیل!
ها
خیلی دلم برات
تنگ شده بود ارباب!
پرید!
یه تجربه‌ی
فوق‌العاده‌ داشتم
سیسیل
اول یه چیزی بخوریم
بعد همه رو واست
تعریف میکنم
باشه!
ولی قبلش...
باید بکنمت
میدونی باید
چیکار کنی دیگه؟
آره
هر چی شما
بگین ارباب
هاا...
ارباب
عاشق کیرتم
کاری که بهت
داده بودم رو
تموم کردی؟
آره
به فکر تو هزار
بار جق زدم
حتی سوراخ
کونمم گشادتر
کردم
چون...
میخواستم مطمئن
شم از هر سوراخی
که دوست داری منو بکنی
عالی
پس باید بهت
جایزه بدم
عاشق کیرتم
ارباب
دارم ارضا میشم
داری میشی
یا شدی؟
کدومش؟
دارم میشم
مگه نگفتم بدون
اجازه‌ی اربابت حق
نداری ارضا شی؟
ببخشید
لطفاً بذار
ارضا شم
کاشکی این دنیا
دوربین داشت
دوست داشتم تو این
وضعیت ازش عکس بگیرم
و به کران نشون بدم
سیسیل متعلق به
منه کران
اون دوتا جنده هم
هر بار منو ببینن
لنگاشونُ جلوم میدن هوا
عالیه
عاشق زندگیم
تو این دنیام!
آبم داره
میاد سیسیل!
باشه
لطفاً بریز توم
لطفا بریز تو
کص برده‌ت
ارباب!!!
هااع
آره
ارباب
ارباب...!
به همین زودی
صبح شد؟
تق تق
تق تق
کی جرات کرده
مزاحم سکس
صبحگاهی من شه!؟
آه...
عمم
ببخشید...
ادامه دارد...
پایان

قسمت 53 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 54

این قسمت را دوست داشتی؟

۴ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی فصل شکار
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت