فصل شکار قسمت ۱۳۲ از ۱۳۲۸ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸
Sarrast.com
۱۳۲
فصل شکار
Sarrast.com
سایت سرراست بزرگترین مرجع
داستان‌های سکسی تصویری
هومم…
پریدوت… هنوز
داره کار می‌کنه؟
شاید زیادی
ازش خواستم.
حس بدی دارم.
همه‌ی این مدت
بیدار موندی؟ باید یه‌کم
می‌خوابیدی…
تقریباً
تمومه.
یکی «ملایم»
درست کردم و یکی
«سنگین و عمیق».
خب وقتی این
«سنگین و عمیق» رو
بخورن چی می‌شه؟
سی ثانیه
بعد از خوردن، یه شهوت
جنسی وحشتناک بهشون
دست می‌ده.
اون‌قدر قویه
که عوارضش تا صبح فردا
باهاشون می‌مونه.
اگه روی آریلا
استفاده‌اش کنم…
همون لحظه
می‌فهمه کار تو بوده.
درسته؟
ببخشید پریدوت.
باید اینو امتحان کنم.
باشه
پس…
بلند شو پریدوت.
ب-بله…
ارباب…
فصل شکار
نویسنده‌: Lord
یادت هست چی
ازت خواستم؟
یه چیزی سنگین
و عمیق…
اون‌قدر قوی که یه
بانوی آبرودار عقلش
رو از دست بده.
فکر نمی‌کنی بهترین
کسی که اینو امتحان
کنه خودتی؟
نظرت چیه؟
تصمیم
منطقیه.
ولی نمی‌تونی هر
بار این معجون‌ها رو روی
من امتحان کنی…
هومم… داری مقاومت
می‌کنی؟ شاید معجون
به‌اندازه‌ی کافی قوی نیست.
آه…
این‌طور نیست…
من فقط…
فکر نمی‌کردی
بتونی از این قضیه
فرار کنی، مگه نه؟
نمی‌فهمم…
هانگ…
مم
تو حواست به کانگ‌سول
نبود. خنجر کشید روی
استاد شمشیرزن
این یه غفلت
امنیتی بزرگ
نیست؟
اگه با اون خنجر
به من می‌زد چی؟
فقط چون با کیرم
سریع شکستش
دادم چیزی نشد.
حرفی
نداری؟
ببخشید…
آه
آهه
خواهش
می‌کنم…
به عذرخواهی
بی‌معنی‌ت اهمیتی
نمی‌دم.
همه‌ی لباس‌هات
رو دربیار.
بله، ارباب.
لختم، ارباب.
حتی بدنت
هم لوکسه.
برای همچین بدنی یه
میلیون طلا می‌دم.
ممنونم، ارباب.
هومم… ولی
این واکنشی نیست
که می‌خواستم.
مطمئنی معجون
اثر کرده؟
من یه چیزی
می‌خواستم که زن‌ها
رو دیوونه کنه.
ولی هنوز زیادی
آرومی. حوصله‌سربره.
معجون رو
دقیقاً طبق مشخصات
تو درست کردم.
من فقط تا جایی
که می‌تونم با این میل
دارم می‌جنگم…
چرا این کار
رو می‌کنی؟
چون وظیفه‌ی من
به‌عنوان برده‌ی توئه.
باید آماده باشم
که هر لحظه دستوراتت
رو اجرا کنم…
این چیزی
نیست که می‌خوام.
می‌خوام ببینم واقعاً چه
حسی داری.
همین الان
چی می‌خوای؟
من… آرزو
می‌کنم تو…
منو بگایی.
نه. پشت این
حرف‌ها احساسی
حس نمی‌کنم.
همون پوزیشن
کص‌خل‌رو که قبلاً یادت
دادم رو نشونم بده.
بله، ارباب.
آها، پس
معجون داره کار
میکنه
بله، ارباب. بدنم اون‌قدر
می‌سوزه که نمی‌دونم
با خودم چیکار کنم.
می‌دونستی من و
سیسیل بی‌سروصدا
سکس داشتیم، نه؟
بله، ارباب.
چی فکر کردی؟
ببخشید؟
من برده‌ام.
نمی‌تونم درباره‌ی
اربابم قضاوت
کنم.
همین؟ ناامید شدم.
قبلاً کیر
منو چشیدی،
نه؟
ولی بعدش هیچ‌وقت
براش التماس نکردی.
مم
جلوی چشم تو
داشتم یه زن دیگه
رو می‌گاییدم،
و حتی حسودی هم نکردی؟
کیر من این‌قدر بی‌ارزشه؟
آهه…
چطور می‌تونستم…
حسودی برای یه
برده مجاز نیست
پریدوت، حرفه‌ای بودنت
رو تحسین می‌کنم.
درباره‌ی قدرت معجون
هم هیچ شکی ندارم.
خودت ساختیش.
می‌دونم عالیه.
ولی حرفه‌ای
بودنت برای سکس
افتضاحه.
من مردی‌ام که دیدن
یه زن حرفه‌ای که تسلیم شهوت
مهارنشدنی‌ش می‌شه و خودش
رو می‌بازه، بیشتر از هر چیزی برام
لذت داره. نه، من برای دیدن همین
به دنیا اومدم. تنها هدف زندگیم
دیدن فاسد شدن زن‌ها با سکسه!
دیدن اینکه
تو حرفه‌ای بودنت رو
حفظ می‌کنی حس
این رو داره که…
همیشه می‌خوای
منو از خودت
دور نگه داری.
برای یه برده عالیه،
ولی به‌عنوان شریک
سکس یه شکسته.
این انگشت پا تنها
چیزیه که اجازه می‌دم
داشته باشی.
به نظر می‌رسه
همین برات کافیه.
خودت حلش کن.
هانگ
هاا…
هانگ
مم…
نمی‌دونم می‌فهمه
که داره خودش رو به
انگشت پای من می‌ماله.
مطمئنم که معجون قویه،
وقتی کسی مثل پریدوت
داره این کار رو می‌کنه.
ولی من بیشتر
می‌خوام.
بذار فاسد بشی، پریدوت!
هانگ!
آهههه
هاننگ!
راضی به نظر
می‌رسی.
همه‌ش همین رو
می‌خواستی، پریدوت؟
می‌دونم سخت
کار کردی. برو
استراحت کن.
آه…!
ا-ارباب!
خواهش می‌کنم…
خواهش می‌کنم.
بذار کیرت
رو ارضا کنم!
امم… الان
نمی‌خوام ارضا
بشم.
مشکلی نیست. می‌تونم
از سیسیل بخوام.
آه…
آهه…
آه!!
پریدوت!
چه مرگت
شده؟
ببخشید.
دیگه نمی‌تونم
تحمل کنم…
کیرت
رو می‌خوام،
ارباب…
خواهش می‌کنم
این کص حقیر منو با این
کیر باشکوه بگا…
انگشت پات رو
نمی‌خوام. کیرت
رو می‌خوام.
کیر کلفت و
بی‌نقصت.
ممکنه
دیوونه بشم
اگه همین
الان کیرت رو
نداشته باشم.
همینه،
پریدوت.
بالاخره داری همون
چیزی رو نشونم می‌دی که
از اول می‌خواستم.
فاسد می‌شی، و
مال من می‌شی.
با حمایت از ما می‌تونید
فصل بعدی رو زودتر بخونید!
ادامه دارد…
اگه خوش گذشت،
همین مهمه…
سایت سرراست
بزرگترین مرجع
داستان‌های
سکسی تصویری
پایان

قسمت ۱۳۲ تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۷ روز دیگر

۲۱ آبان ۱۳:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۶ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۸ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
نظرهای برتر
برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی فصل شکار
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت