فصل شکار قسمت ۱۱۱ از ۱۲۸۲۴ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴
قسمت 111
هووع
سیسیل، استاد
ببخشید که
منتظرتون گذاشتم
همو
میوه!
چیزی شده؟؟
نه!
کلیدا رو آوردی؟
آه
اون چیه؟
چه بزرگه...
راجبه کیرم
حرف میزنی؟
آره، این‌سایز
اصلن طبیعی نیست!
از کیرم
ترسیدی؟
میخوای لمسش کنی؟
بیا نازش کن، از چیزی
که فکر میکنی نازتره!
اگه اصرار داری
میتونم به تیکه‌های
کوچیک و نازتری
تقسیمش کنم؟
ببخشید
سیسیل! چی شده؟
خوابیدی یا مردی؟
نمی‌دونم، میو...
بیاین از اینجا بریم
واو، تایان
بازم راه فرار
پیدا کردی
درسته
هووم
....
هااه
فصل شکار
اون یه پرنسسه
چی؟
کسی که بهش میگی
دختر پلاستیکی...
یه پرنسسه
یعنی پرنسس
خاندان امپراتوریه
چرا یه پرنسس باید
بیاد همچین جایی؟
ها؟
نمی‌دونم توی دنیای
شما اوضاع چطوریه
ولی توی این دنیا
یه پرنسس یه وارث خونی
مستقیم از نسل امپراتوره
و وقتی میگم مستقیم
یعنی قوی‌ترین وابستگی
خونی
یکی که قبل از
به دنیا اومدن ما
توی این دنیا حکمرانی میکرد
یه الهه‌ی زنده
چرا اینو بهش گفتی؟
این موضوع محرمانه‌ست
اگه بهش نمیگفتم
قبول نمیکرد نره سراغش
این تنها راهیه که به حرفم گوش بده
چرا میخوای خودت
رو توی خطر بندازی؟
پیش ما بمون!
ما بهت
هر روز سرویس میدیم
نه، حتی اگه بمیرم
باید برم
آریلا‌ی حرومی...
تنها دلیل زندگیم اونه
تنها هدفم رسیدن به اونه
ولی الان یه پرنسس
ازش محافظت میکنه
این دیگه خیلی
خطرناک شد
با اطلاعاتی که گرفتم
پرنسس به سمت جنوب رفته
پس ما از شمال
باهاش روبرو میشیم
شوهر استاد این
خیابونا رو بهتر از
ما میشناسه
باید ببینیمش
و تا میتونیم ازش
اطلاعات بگیریم
خوشبختانه نزدیکشیم
نباید زیاد وقت
ازمون بگیره، نه؟
صبر کنین
خطر رو حس میکنم!
داره چاقو پرت میکنه
هیاهووو!
سیسیل؟
احمق، هیچوقت هیچ
چیزی رو با دست خالی نگیر
ممکنه سمی باشه
شکلاته!
چی؟
این بیرون
مراقب باشین!
مرسی خوشگلا
...
....
میو!
گشنه‌م شده بود!
خوشمزه‌ن!!
خیلی خوبه، تو هم
یکی بخور استاد
شما بدون اینکه
تستش کنین میخورینش
خیلی شیرین
و خوشمزه‌ست؛
شما اصلن نمیتونین
خطر رو شناسایی کنین
چاقو‌های
خوشمزه ای به
سمتمون پرتاب کردن
مراقب باش
تیزه!
میکشمتون
من رو بگو الکی
نگرانتون شدم
این رفتاریه که باهام میکنید؟
هر غلطی میخواین بکنین!
یکم پیش میخواستن
زندانیمون کنن، حالا وظیفه‌شون
رو فراموش کردن
شیاطین
بی عرضه
ولی خوشمزه‌ست
مگه نه؟
اوهوم؛
اگه میخوای بازم
بهت شکلات بدم دیگه.نباید
بهشون بگی شیطان
شیطان شیطانه
اگه بخوان اون ممه‌های
شیطانیشون رو نزدیک شهرم
کنن، خودم میکشمشون
هاهاها
هی، شماها
هر چی که دارین
رد کنید بیاد
ده ثانیه وقت دارین
ده...
نه...
......
من مجبورش کردم
بیکینی بپوشه و با
کونش ور رفتم...
...
اگه اشتباه پیش میرفت
سرم رو از دست میدادم
بده
ها؟
شکلات رو بده بیاد
باشه!
هرچقدر بیشتر
توی این خیابونا بمونیم
خطر بیشتری در انتظارمونه
بریم
باشه!
راستی ،هنوز جواب
یه چیزی رو ندادی
کسی که دنبالشی
دقیقاً کیه؟
آریلا پرکلاغی
کسی که امپراتور
ازش حمایت میکنه
و قوی‌ترین شکارچی این دنیاست
بیوه‌ی خاندان پرکلاغی
کسانی که بر خیابان شیاطین
حکمرانی میکنن
و زنی که بهترین
ممه‌های این دنیا رو داره
متوجه شدم
دقیقاً چی برات
مهمه
اینکه زن
یه نفر دیگه‌ست
خیلی مهمه
چون میتونم از
چنگ یه مرد دیگه در بیارمش
این مرتیکه یه
جای کارش میلنگه!
بریم داخل
به سلامت
رسیدیم
ببخشید، میشه
چند لحظه بیرون
منتظر بمونید؟
چیزی هست که
ما باشیم نمیتونی بگی؟
میخوام خصوصی با
زنم حرف بزنم
ببخشید، یکم
بیرون منتظر باشین
استاد تنهامون
گذاشت!؟
شاید
بهتره کوچه رو بررسی کنی
سیسیل، همینجا
منتظرم باش
اگه راوی میگه برو
پس حتماً باید برم
قطب‌نمای سرنوشت
داره هدایتم میکنه!
تو...؟
...
بد نبود
عشقم!
ادامه دارد...
پایان

قسمت 111 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 112

این قسمت را دوست داشتی؟

۵ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی فصل شکار
از ادامه دادی
سرعت