فصل شکار قسمت ۵۹ از ۱۲۸۱۰ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰
فصل شکار
فکر کردی اون با
من فرقی داره؟
حتی منم عاشق کیر
گنده‌ش شدم!
ولی...
مزخرفه
بلیتا
التماست میکنم
لطفاً تمومش کن
میخوام همه چیز
مثل سابق شه
کاندل
دیگه دیره...
دل اسیره!
وقتتُ واسه توضیح
این چیزا به کاندل
هدر نده!
نشونش بده
بلند شو و
لنگاتُ باز کن
فصل شکار
حالا خوب
نگاه کن کاندل
نشونت میدم چرا
برده‌ی ارباب شدم
هااع
هااع
این چیزیه که میگفتم
هر چقدر این کیر میره
تو کصم برام کافی نیست
با کیر کوچولوی شوهرم
قابل مقایسه نیست
بلیتا..!
چطور میتونی گول این
حرومزاده‌ی متقلب رو بخوری
متقلب؟
ناامیدم کردی
تا حالا دیده بودی
زنت اینجوری ناله کنه؟
هااع
عاع
بلیتا زن منه!
زود تمومش کن!
مزاحم ما نشو!
هااع
نمیبینی دارم
کص میدم؟
داری ارگاسم میشی
بلیتا؟
بیشتر از تو
ناامید شدم
نه، نه...!
به اربابت
دروغ میگی؟
عوویی
ولی کصت
دروغ نمیگه!
ولی آخه خیلی
وقت بود...
کیرت نرفته بود
تو کصم
خیلی
بزرگ...
و کلفته!
حس میکنم یه
دختر باکره‌ام
جز تو کسی نمیتونه
باعث شه همچین حسی
پیدا کنم ارباب
هااا
هااه
بلیتا...
چجوری میتونی...؟!
ولی آقای کاندل میگه
من یه متقلبم!
نه، نیستی!
تنها چیز واقعی
تو دنیا کیر توئه
من به جای شوهرم
ازت عذرخواهی میکنم
اونم با کصم
جدی؟ ولی بیشتر
بنظر میاد داری
حال میکنی؟
اگه میخوای با کصت
عذرخواهی کنی باید
بیشتر تلاش کنی
آه...
باشه!
باشه
ارباب
کصتُ تنگتر
کن بلیتا
تنگترش کن!
هااا
هاااه
هاا♥
عااه
بسه...
تمومش کنین
چطوره تو هم
بیای وسط کاندل؟
چون حالا کص زنت
متعلق به منه
دوست دارم
تو هم باهامون
همکاری کنی
آره، حق
با اربابه عشقم
عااه
چطوری..؟
هاا♥
هااا♥
من، ارباب خاندان
گریس چطور میتونم...
تو همچین کثافتی
دخالت کنم؟
بلیتا، میریزم
تو کصت!
چی!!؟
مرسی که کصتُ
شیش تیغ کردی بلیتا
هاااع
و نشانمُ رو
بدنت حک کردی
منم به اندازه‌ی اعتمادی
که به من داشتی کصتُ میگام
بله ارباب♥
تمومش کن!
باشه!
باشه!
خیله‌خب
به سرباتینو
معرفیت میکنم
همم؟
اگه واقعاً خاص باشی
میتونی ثابتش کنی
میگی باید وردیا رو
هم برده‌ی خودم کنم؟
ببند دهنتُ
بی شخصیت!
من فقط بهش
معرفیت میکنم
همین!
بخاطر شرمی که برای
خاندان آوردم ممکنه
اعدامم کنن
ممکنه تو رو هم
اعدام کنن!
باشه
بهش معرفیم کن
چـــی؟!
نشنیدی چی گفتم؟
این شوخی نیست!
میخواست بگه که
خاندانشون خیلی مهمه
میدونم شهرتی که با
برده کردن بلیتا به دست آوردم
واسه گاییدن آریلا
کافی نیست
هرچند...
ممکنه بتونم کنترل خاندان
شارلوت رو به دست بگیرم
قبلاً با سرباتینو
سر کردم
حتی زنشُ آموزش دادم
با اتفاقی که برام
افتاد هنوزم بدن سکسیش
یادمه
اگه بتونم یه بار
دیگه امتحانش کنم...
من مشکلی ندارم
بالاخره تمام مشتریای
شکارچی میلف از خاندان‌های
بزرگه
وردیا و آریلا
فرقی ندارن
چی؟ آریلا؟
منظورت آریلا
بانوی کلاغ‌هاست؟
شوخی میکنی دیگه؟
دیگه داری
زیاده‌روی میکنی؟
اینقدر ازش میترسن؟
شاید بهتر بود الان
اسمشُ نمیاوردم
اشتباه کردم
فقط میگم که
من خیلی جاه طلبم
کیر توش!
باشه، با سرباتینو
قرار میذارم
امیدوارم
پشیمون نشی
درعوض، تا وقتیکه
قرارتونُ ترتیب بدم
به زنم
دست نزن
قول میدی؟
قول؟
باشه، وردیا هم
برده‌ی من میشه
دقیقاً مثل کص بلیتا
که متعلق به منه
بانو وردیا مثل یه
مادر واسه اهالی این
خیابونه
خیلی زیبا
و مهربونه
بین نجیب زاده‌ها
از همه یه سر و گردن
بالاتره!
اگه بتونی اون
رو برده‌ی خودت کنی...
این خیابون مال
تو میشه...
و دیگه به اجازه‌ی
من نیازی نداری
خوبه
اگه اونموقع میدونستم
اینقدر جایگاهش بالاست
به همین راحتیا ازش نمیگذشتم
پس قبول میکنی
که اگه بهترین مربی
این خیابون بشم...
بلیتا رسماً برده‌ی
من باشه؟
قول میدم
حالا لطفاً شلوارتُ
بپوش!
بریم سیسیل
بله ارباب!
زیر قولت نزنی؟
تا اونموقع به
زنم دست نمیزنی
باشه، من
زیر قولم نمیزنم
قول میدم نفرستم
دنبالش!
هرچند...
بیا تو...
چطور جرات کردی
منُ بکشی اینجا؟
اگه خودش بیاد سراغم
ماجرا فرق داره
ادامه دارد...
پایان

قسمت 59 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 60

این قسمت را دوست داشتی؟

۳ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی فصل شکار
از ادامه دادی
سرعت