فصل شکار قسمت ۴۷ از ۱۲۹۹ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹
47
خُب...
اجازه میدم چندتا
برده‌ی دیگه داشته باشه
خوبه
هاااا
هااا
هاااع
دیگه کافیه...
هااع
کجا میری؟
میری پیش
یه زن دیگه؟
حسودیت شده؟
واقعاً با اینکه منو داری
بازم میری سراغ یه جنده‌ی دیگه؟
هووم
اعتمادبنفستُ دوست دارم
ولی اشتباه نکن، تو
معشوقه‌ی من نیستی
تو برده‌ی منی...
یه گربه دارم
که باید بهش سر بزنم
خدافظ
گربه؟
سیسیل!
اوپا برگشته!
هممم
کلی غذای خوشمزه
برات آوردم
هاه؟
سیسیل؟
میووع
اوپا..؟
فصل شکار
اینجا افتضاحه
واسه رفتن از
اینجا لحظه‌شماری میکنم
حتماً تا حالا سیسیلیا
رو به عنوان برده فروختن، نه؟
اون احمق واسه غذا
هرکاری میکنه
ولی اگه برگشت چی؟
بهتر نبود به جای
قارچ بهش سم واقعی
میدادیم؟
میدونی که اون
نیمه هیولاست
غریزه‌ش خیلی خوبه
درسته احمقه
ولی تا حالا
دیگه فهمیده
چرا بیهوش شده بود
اون دیگه برامون
دردسر نمیشه
واقعاً فکر میکرد
دوستشیم؟
پس اینطور...
فکر میکردم
اونا دوستای
منن!
خیلی...
دلم شکسته
من واقعاً...
هیچ‌معنی‌ای واسه
هیچکس ندارم؟
او...
اوپا؟
این درست نیست!
اون جنده‌ها...
چطور جرات کردن
با سیسیل من همچین
رفتاری کنن؟
نمیبخشمشون
چون سیسیل مال منه!
سیسیل، اونا هنوز
توی کوچه‌ان؟
شاید!
زود برمیگردم!
نه!!!
لطفاً نکن!
من خوبم!
اگه کران منو نمیخواد
من نمیتونم به زور
خودمُ بهش بچسبونم!
هاااع
به من اعتماد کن!
مشکلی براش
پیش نمیاد که؟
عاخ
خودشونن! خواهرای دوقلو!
شاید بی ادب و نفهم باشن
ولی خیلی سکسی و هاتن
پس سیسیل تو گروه اینا بوده!
اون کران حرومزاده واسه خودش
حرمسرا راه انداخته!
کران!
خیلی منتظرتون
گذاشتم؟
ببخشید، نتونستم
از سیسیل خبر
پیدا کنم
مشکلی نیست
بیا از اینجا بریم
آره، مطمئنم
اینجا پیداش نمیکنیم
ولی باید بازم
دنبالش بگردیم
مطمئنم اونم
دنبال ماست
تو دیگه زیادی
مهربونی کران
شاید ازمون خسته شده
واسه همین گذاشته رفته
میدونی چیه
سیسیلیا همیشه
غر میزد
آره، راست میگه
همش پشت سرت
بد میگفت کران
این جنده‌ها واقعاً با
سیسیل لج هستن! مگه اون
بچه باهاشون چیکار کرده؟
واسه سیسیل متاسفم که
فکر میکرد اینا دوستاشن!
اگه حرفتون
درست باشه
همش تقصیر منه
که به عنوان رهبر گروه
نتونستم به اندازه‌ی کافی
پول دربیارم
این حرفُ نزن
ما ازت راضی هستیم
لطفاً خودتُ
سرزنش نکن!
باشه، یه بار
دیگه دنبالش میگردیم
باشه
سعی میکنیم هرجور
اطلاعاتی میشه درباره‌ش
دربیاریم
عجب وضعی شد
بهتر بود از
شرش خلاص میشدیم
عه
کران بالاخره
بیخیالش میشه
سیسیل...
هه هه
حق با من بود
تو با من خوشحالتری
آقای کران؟
تو کی هستی؟
اسم من
گوآم تایانه
سیسیل الان
تحت مراقبت منه
سیسیلیا
کجاست؟
نگران نباش
جاش امنه
اگه بخوای
میتونی بیای دیدنش
درعوض...
میخوام به
حرفم گوش کنی
چی!؟
اوپا؟
سیسیل؟
خیلی نگرانت بودم
فکر کردم برنمیگردی
من همیشه
برمیگردم پیشت
از حالا همه چی
رو بسپار به من
من تو حل و فصل
مسائل نخبه‌ام
اون خواهرای دوقلو...
یه درسی بهشون دادم
که تا عمر دارن فراموش نمیکنن
کران به سیسیل
دست نزده
از صحبتامون متوجه شدم
به اون دوتا هم دست نزده
کران...
اگه اینقدر ساده باشی
تو این دنیای وحشی
دووم نمیاری
من مثل
کران نیستم
هیچوقت
ولت نمیکنم
نه، کران هیچوقت...
پس چرا وقتی فهمید
گم شدی دنبالت نگشت؟
حتماً دلایل
خودشُ داره!
دلیلی مهمتر از تو؟
سیسیل
من هیچوقت
تنهات نمیذارم
هاااع
ادامه دارد...
پایان

قسمت 47 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 48

این قسمت را دوست داشتی؟

۳ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی فصل شکار
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت