فصل شکار قسمت ۱۱۷ از ۱۲۸۲۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲
قسمت 117
....
آریلا
شروع کنید
....
پخش شین
.....
تو آریلایی!!
استاد واقعاً شجاع دله
واقعاً همون زنیه
که چند دقیقه پیش با
انگشتام ارگاسم شد؟
یه حشره‌ی موذی
مثل تو حق نداره
اسم من رو به زبون بیاره
....
خیلی وقته ندیده
بودمت بانوی شمشیر زن
تو هم همینطور
عزیزم❤️
عزیزم؟
هاهاها
فصل شکار
شمشیر روی من
جواب نمیده... حالا
میخوای چیکار کنی؟
این بار...
با خاک
یکسانت میکنم
هیچ چیزی پست‌تر
از تماشای یه هیولای
به دام افتاده نیست
ولی چون گیر افتاده
تنها چیزی که انتظارش
رو میکشه مرگه
به هر چیزی که
میتونه چنگ میزنه
چرت و پرت میگه
......
عقب نشینی کن
کانگسئول!
همه برگردن
عقب...!
توی آبکی میخوای
من رو به خاک تبدیل کنی؟
چه کسشرات!
چند بار باید بهت بگم
شمشیر روی من کار نمیکنه
واقعاً از احمقایی
که جایگاهشون رو
نمیشناسن بدم میاد
وقتی با یه هیولا
مبارزه میکنی دلیلی
نداره خط قرمز داشته باشی
آره، باشه
فهمیدم
زودباش
آخرین...
عع
خب، خب ، خب؟
دختر مو مشکی...
هنوزم شبیه یه
هیولایی هستم که
توی تله افتاده؟
میترسم
میخوام از اینجا برم
عجب مهارتی!
گایون... لازم نبود
اینکارو بکنی
مطمئن شدم
کسی این دور و
بر نباشه
همچین دشمن قدرتمندی
با ترفند‌های ساده
از پا نمیفته
تو ارباب قلعه‌ی کلاغ‌هایی
آریلا پرکلاغی!؟
ما درخواست ‌هایی
داریم...
میخوایم امنیت
بیگانگان تامین شه
امنیت...؟
موش‌های کثیف
من دختر لاتکسی رو میشناسم
نه، پرنسس اینجا نیست
هاهاها
اشتباه کردین
دور کردن سیئنا از این
مکان بخشی از نقشه بود
و به لطف این موضوع
شما موش‌های کثیف با پای
خودتون توی تله افتادین
....
......
پس تا وقتی که
خون ریخته نشه
تمومش نمیکنی؟
احمق...!
به روشنایی روز میبینم
که تنفر توی وجودت
زبونه میکشه
ولی وقتی با این
آتیش همه چی رو
سوزوندی، چی برات
باقی میمونه؟
چیزی وجود نداره که
ارزش باقی موندن داشته یاشه
کاسلی در جنگ
با یکی از شماها مرد
و مهم نیست چندتا
حشره‌ی موذی مثل شما
رو له کنم، بازم زیاد میشین
پس میخوای توی
همین شعله‌ها بسوزی؟
الان برای مردن زوده!
هنوز حشره‌های زیادی باقی موندن
که باید بکشمشون!
اووخ
....
برگشتنم اینبار
بیشتر طول کشید
آااه!
تو فانی هستی؟
چیه؟
ترسیدی؟
فقط میخواستم
بهت نشون بدم
چقدر
بیمصرفی
از حالا باهات میجنگم
مطمئن شو
میمیره
بقیه رو هم بکش
من میرم
سراغش
تایان، اگه مسیر رو
باز کنم، تو میتونی
بگیریش؟
....
آره
پس برو... ما معطلشون میکنیم!
حله!
....
تایان، اونجا!
آریلا!
همون پسر بلونده‌ست
که با رقاص شمشیرزن بود
این کیه؟
پسر بلوند!؟
بانو پرکلاغی
دیدن دوباره‌ی شما
باعث افتخاره
اوه
بکشیدش
وایسا
بانو بلدیا
من رو فرستاده
من یه مهمونم
مهمان؟
یعنی تو خائنی نیستی
که از سمت اون زن اومده!؟
من قصد ندارم
به کسی خیانت کنم
خب
چی میخوای؟
کاری که قراره بکنم
همه چیز رو تغییر میده
این نقطه‌ی پیچش داستانه!
اگه رقاص شمشیرزن
رو بهت بدم...
توی قلعه‌ی کلاغ‌ها
مهمونم میکنی؟
اگه واقعاً گیرش بندازی
حتی پادشاه هم بهت
احترام میذاره
ولی تو؟
چطور؟
من همین الانش
نماد بردگی روش گذاشتم
پس چرا زودتر نگفتی؟
اینهمه منتظر موندن
عجیبه!
اگه میگفتم
چی تغییر می‌کرد؟
چی؟
کصکشی هستم
من!
آره... داشتم سبک
و سنگین میکردم
کدوم طرف قوی‌تره
ولی آخرش
تو رو انتخاب کردم
تایان!
حالا... تو دست
پایین رو داری
بانو آریلا
یکم دیگه معطل کنی
گردنت رو میزنه
جوابت
چیه؟
تایان؟ داری باهاش
چه حرفی میزنی؟
چه پیشنهادی
بهش دادی؟
پایان

قسمت 117 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 118

این قسمت را دوست داشتی؟

۴ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی فصل شکار
از ادامه دادی
سرعت