قسمت 123
فصل شکار
داستان طولانی و پیچیدهای
بود و نمیتونم دقیقاً درکش کنم
ولی مشخصه
از ته قلبت بود
تایان گوام
دوستیت رو میپذیرم
منفی نگری آریلا
ریست شد!
جواب داد
با قدرت صداقت
به قلب آریلا نفوذ کردم
درسته ، بهش
دروغ نگفتم
حتی اگه یه دروغ
کوچیک گفته بودم
نمیتونستم وارد قلبش بشم
واقعاً دلم میخواد
باهاش رابطهی
صمیمی درست کنم
میخوام مثل یه
حیوون بکنمش
میخوام ببینم التماسم
میکنه که کیرم رو بکنم توی کصش
و غرور و یاد کاسلی رو
دور بندازه
موقعی که از خود
بیخود میشه و روی
کیرم سواری میکنه دیدنیه
این هدف منه
شروع یه زندگی
جدید در این دنیا
فصل شکار
عجب منظره ای!
دیدن ممههاش
سیرم کرد
باورم نمیشه توی موقعیتی قرار گرفتم
که میتونم راحت ممههاش رو دید بزنم
دوست دارم با دستام فشارشون بدم
یعنی واکنشش چطوریه؟
گردنشو بزنین!
آایی!
احتمالاً همچین اتفاقی میافته
میخوای
چیکار کنی؟
چی؟
عع!
با بیگانهها
چیکار میکنی؟
روز و شب توی سلولهاشون
زندانی هستن
بهتره زودتر بهشون
رسیدگی کنیم
جوری میگه انگار چیزی نیست
مشخصه هزار بار
این کارو کرده
سعی میکنم
قانعشون کنم
چی؟
امکان نداره جواب بده
اگه جواب داد چی؟
میخوای شرط ببندیم؟
چرا باید شرط ببندم!؟
بخاطر لذتش
علاقهای ندارم
قرار نیست چیزی به دست بیارم
اصلاً آسون نیست
ولی اینجوری حال نمیده
به هر حال دوست دارم
پروسه رو تحت نظر بگیری
چرا؟
میخوام مطمئن شی
که قانعشون میکنم
هممم
موقعی که دارم استاد رو قانع میکنم
میتونم روی آریلا یه حرکتی بزنم
آسون نیست، ولی
خوش میگذره
همتون رو میکشم!
همین که آزاد شم
همتونو میکشم!
انگار کسشر گفتم
چرا همیشه باید
انقدر سخت باشه؟
دلتنگت بودم، استاد
جرأت داری یه بار دیگه
اینجوری صدام کن، خائن!
باید خیلی وقت
پیش میکشتمت!
هااا...
تکنیک ارگاسم
بازم میخوای اون حقهی
کثیف رو استفاده کنی؟
آه
آاه!
عای!
آااه!!
واو، از چیزی که فکر میکردم
خیلی قویتر بود
بخاطر خط خونیه؟
برندم یه جور جادو شده
منو بُکُش
دیگه چقدر میخوای
تحقیرم کنی؟
مرگ؟
این چیزیه که
میخوای؟
کانگ سئول...
برات مهم نیست!؟
حالش خوبه؟
اینجاست
میذارم ببینیش
حقههای کثیفت روی
من اثر نداره
مطمئنم اونم مثل
من فکر میکنه!
ترجیح میده بمیره
تا التماستون کنه
گفتم که فایده نداره
بهتره این آشغال
رو بسوزونیم
تو چقدر وحشی هستی
شما دوتا مثل
همدیگهاین
چی؟!
مراقب حرف زدنت باش
حتی شوخیشم زشته!
چطور من رو با این بیگانهی
آشغال مقایسه میکنی؟
وقتت رو هدر نده
گردنش رو بزن
بهتره شوهرت رو
جلوی چشمات بکشم
اینجوری زجر کشیدنت
رو تماشا میکنم
جنده!
باشه، شرط
میبندم
اگه بتونی کاری کنی که این موجود
جلوم زانو بزنه و التماسم کنه
یه آرزوت رو برآورده میکنم
ولی اگه شکست بخوری
خودم میکشمش
همینه!
باشه، حله!
شما حیوونا روی جون
انسانها شرط میبندین؟
واقعاً بیاصل و نسب هستین
لطفاً آروم باش
کلی آدم هست که فقط
دوست دارن مردنت رو تماشا کنن
من تنها کسی هستم
که میخواد نجاتت بده!
من از پادشاه خواستم
زندگیت رو ببخشه
لطفاً بهم گوش کن
یه راهی هست که
میتونی نجات پیدا کنی
زندگی به عنوان یه برده؟
بهتره همین الان بمیرم
من یه استاد شمشیرزن
با افتخارم!
محاله حتی یه روز هم به
عنوان برده زندگی کنم!
اگه برده
نباشی چی؟
چی؟
اگه بتونی به عنوان
یه انسان آزاد
مخفیانه زندگی کنی چی؟
میتونی با کانگ سئول
هرجا که خواستی زندگی کنی
فقط باید شورش و انتقامگیری
رو فراموش کنی
اگه قبول کنی، برندم رو
حذف میکنم و ...
میذارم بری
تایان!؟
تو نمیتونی
همچین کاری کنی
اون یه بیگانهی
مسلح خطرناکه!
هر کسی میتونه
قولش رو بشکنه!
نه، استاد همچین
آدمی نیست
درسته؟
امپراتور باید بمیره
من و کانگ سئول به
نابودگرها قول دادیم
بیخیالش!
شما شکست میخورید
اونا فرار کردن و تنها تون گذاشتن
واقعاً میخوای برای
اونا بمیری؟
با کانگ سئول یه خانواده بساز
و با شادی زندگی کن!
مگه همیشه
همینو نمیخواستی؟
چرا به من اهمیت میدی؟
چی ازم میخوای؟
نمیخوام بمیری
حتی حاضرم به عنوان برده
بفروشمتون تا زنده بمونین
چی؟!
به یه خاندان ثروتمند و
منحرف فروخته میشید
به عنوان اسباببازی جنسی
ازتون بهرهکشی میکنن
کانگ سئول مرد خوشتیپیه
مطمئنم کلی مشتری پیدا میکنه
تو هم جدا فروخته میشی
هرگز نمیفهمی شوهرت زندهست یا مرده
چطور میتونی
همچین چیزی بگی؟
ولی حداقل زنده میمونی
این مهمترین چیزه!
به عنوان شاگردت، نمیذارم بمیری
بذار یکم
فکر کنم
فهمیدم
آریلا؟
میشه ازت یه
لطفی بخوام؟
لطف؟
باید کمکم کنی
باید یکی که خیلی بهش
اعتماد دارم رو به قلعه بیارم
ارباب
همونطور که دستور دادید
پریدوت به قلعه اومد