فصل شکار قسمت ۱۱۳ از ۱۲۸۲۵ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵
قسمت 113
و زنی که نمیدونه
این به چه معنیه
شوهری که میدونه
نمادی که روی بدن زنش
حک شده چه معنی‌ای داره
حس دزدیدن
زن یه نفر دیگه!
یه حس خوبی دارم
راستش، دوست دارم
همین الان بزنمش زمین
و واکنش شوهره رو ببینم
آروم باشین
این منطقی ترین کاری
بود که اونموقع میتونستم بکنم
میتونیم بعداً پاکش
کنیم، مگه نه؟
وقتی همه‌ی اینا تموم شد
هرکسی راه خودش رو میره
الان وقتش نیست
که با همدیگه دشمن شیم
من باید به مردی که
نمادش رو، روی بدن یه
زن متاهل حک کرده اعتماد کنم
اشتباه
نمیگه
حرفام به این معنی
نبود کارت درست بوده
تایان گوآم
درسته
اون فقط میخواست
بدونه تو قابل اعتماد هستی
یا نه
مشخصه که نیستی
ولی چاره‌ی دیگه‌ای نداریم
یه مسأله‌ی مهم هست
که باید راجبش حرف بزنیم
بیا داخل
مهمه؟
آره، خیلی
چیزی که میتونه
نظم دنیا رو عوض کنه
فصل شکار
بریم بشینیم
احتمالاً تا الان
یه حدسایی زدین
ولی اینجا یه مکان
مخفی برای بیگانگانه
شوهرم خودش رو وقف
حفاظت از بیگانگانی کرده
که اینجا شکار میشن
جداً تحسین
برانگیزه
واقعاً مرد باشرافتیه
با اینکه زنش شکار شده بود
بازم دنبال کمک به بقیه‌ست
توی این دنیا به افرادی
مثل من میگن پایان‌دهنده
دوست ندارم قدرتهایی
که با تلاش به دست آوردم
رو جوری نشون بدم که
انگار یه هدیه‌ی طبیعی بوده
ولی قدرتی که
مردم نتونن درکش کنن
خیلی زود تبدیل به دلیلی
برای ترسیدن میشه
شاید دلیلش همینه
که میخوان شکارمون کنن
تسلیم شدن
راحت تر نیست؟
میخوای برده شیم؟
مزخرف نگو
ترجیح میدم
بجنگم و بمیرم ولی
برده نشم
گروهی که از ما
حمایت کردن تا پایان‌دهنده بشیم
اسمشون بریکرزه
بریکرز؟
من یکم راجبت تحقیق
کردم آقای گوام
من؟
نگران نباش
باید مطمئن میشدم
میشه بهت اعتماد کرد
البته اصلن
قابل اعتماد نیستی
شنیدم تو از
صاحب خیابون شیاطین
کینه به دل داری
جدی؟
آریلا پرکلاغی
صاحب خیابون شیاطین...
میگن اون زخمی که
روی بدنته کار اونه
اینم فهمیده؟
ولی من کینه‌ی
خاصی نسبت به
آریلا ندارم
فقط میخوام یه روزی
اون رو مال خودم کنم
ازش متنفر نیستم
میدونم این چیزی
نیست که بخوای راجبش
حرف بزنی
ولی شاید...
سرنوشت بود
که تو رو به اینجا کشوند
نظرت چیه؟
به ما ملحق میشی؟
وخیابان شیاطین
رو آزاد میکنی؟
تو حتی بدون من
قرار بود بیفتی دنبال
آریلا، مگه نه؟
پس دلیل بهتری برای
ملحق شدن به ما
بهت دادم
ما قراره امروز
سحرگاه به آریلا حمله کنیم
نگو که این نقشه‌ی
آریلاست؟
اون همه‌ی پایان‌دهنده‌ها
رو یه جا جمع کرده تا نصف
شب همشون رو به قتل برسونه؟
اینقدر جلوتر رو میبینه؟
پس این یه ماموریت خودکشیه
من چیکار کنم؟ جلوشون رو بگیرم؟
یا حرفی نزنم...؟
تایان گوآم همیشه
دنبال سرنوشت خود میرود
هه هه
درسته
با انتخاب
این مسیر...
اینجوری میلف‌های
بیشتری رو زمین میزنم!
به متحدی مثل تو
نمیشه نه گفت
تایان، خیالم
رو راحت کردی!
اگه لازم باشه
همشون رو به تله میندازم
این بهترین هدیه
برای آریلاست
بد قضاوتت کردم
توی شهر فاسدی مثل اینجا
هرکسی حاضره برای زنده موندن
دست به هر کاری بزنه
چی‌میگی؟
منظورش
نماده
اوه
حالا که همرزم
شدیم باید به همدیگه
اعتماد کنیم
پس میشه نماد
رو از روی بدن زنم پاک کنی؟
بهتر نیست بذاریمش
برای بعد از اینکه به
هدفمون رسیدیم؟
تایان
توی جنگ آینده
مشخص نیست چه
اتفاقی میفته
لطفاً اون نماد
رو از بدن زنم
پاک کن
منم ازت همین
درخواست رو دارم
غیرمستقیم داره میگه...
ممکنه توی جنگ
زودتر از من بمیری
درخواستش
منطقیه
توی این شرایط
اگه این پیشنهاد رو
ردم کنم، مشکوک میشن
باید چیکار کنم؟
یه فکری دارم
خخخ
لازم نیست من رو
تحت فشار بذارین
معلومه که پاکش میکنم
ممنون
چون نماد
روی نقطه‌ی
خاصی از بدنشه...
نمیتونم جلوی
همه اینکارو بکنم
اوه
بیاین بریم
توی یه اتاق خلوت
باشه
به عنوان شوهرش
منم میام
نه
نه؟ چرا؟
تمرکزم رو
بهم میریزه
یعنی چی؟
اگه فقط شوهرم
یه گوشه بایسته و
تماشا کنه چی؟
لعنتی!
باید آروم باشم
این زن میتونه از
چشمام همه چی رو بخونه
...
....
تمرکز بالایی میخواد
برای حذف کردنش حداقل
سه ساعت زمان میخوام
و هیچکس وارد
اتاق نمیشه
سه ساعت؟
اینجوری قبل از
عملیات وقت زیادی
برامون نمیمونه
شما خودتون اصرار
دارین حذفش کنم
باشه، اتاق
طبقه‌ی پایین خالیه
مرسی
تحت هیچ شرایطی
مزاحم نشوید
خب...
توضیح بده؟
چرا دروغ گفتی؟
دروغ؟
میدونم مشکلی نداشت
که شوهرم اینجا باشه
پس چرا دروغ گفتی؟
دروغ نگفتم
فقط تا حالا وقتی
یه نفر داشته تماشام می‌کرده
نماد رو حذف نکردم
گفتم شاید استرس بگیرم
و اگه استرس داشته باشم
شانس موفقیت کمه
راست میگم
تا حالا حذفش نکردم
خب،میشه اول
دوش بگیری؟
ضروریه!؟
آره
باشه
......
چه آب گرم
خوبی بود
هممم؟
انگار خیلی راحتی
هرکس نمیدونست و ما
رو میدید، فکر میکرد شوهرمی
فقط دارم
از لحظه لذت
می برم
واقعاً باورنکردنی هستی
ولی مهمتر...
چرا شق کردی!؟
این تقصیر
تو نیست
استاد؟
چرا هر بار که
یه زن میبینی شق میکنی؟
انگار یه میمون
حشری هستی
شهوتم چند برابر
یه میمون حشریه
زیادی کشش نده
بیخیالش... بیا
شروع کنیم
زودباش
کل مراسم رو
بسپار به خودم
شوهرش
بیرون اتاقه
و من با زنش که
لخت مادرزاد
توی اتاق تنهام
همچین وضعیتی
خیلی فوق‌العاده ست!
استاد، میشه
لنگات رو باز کنی!؟
پایان

قسمت 113 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 114

این قسمت را دوست داشتی؟

۵ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی فصل شکار
از ادامه دادی
سرعت