قسمت 91
میخوای فقط
بشینم و تماشات کنم
اونم وقتی اینجوری لباس
پوشیدی و سکسی شدی؟
هاع
بیخیال، اینجوری
غذا سرد میشه
اوه خدا
نمیخوای اول
غذا بخوری؟
یا شاید میخوای
اول منُ بخوری؟
هیس!
اگه از اول
همینو میخواستی
هاایی
باید بهم میگفتی
نه...نه
فقط میخواستم
برات غذا بپزم
هااع
ولی حس میکردم
اینطوری بشه...هه هه
آاه
بی ادبی بود
اگه میگفتم اینو
میخوام...
نه اصلاً
نگران این
بودی...؟
خیلی نازی
من نازم!؟
هااا...
خیلی خوبه
هر بار که آجوشی
بهم تلمبه میزنه
هااع
قلبم تند تر میزنه
و بدنم میلرزه
آجوشی...
فکر کنم...
حتی وقتی برم
خونه به این لحظه
فکر کنم
هااا
چطوره آجوشی؟
خوشمزه هستم؟
آایی!
آره
عالیه
میتونم هر روز بخورمت
هاااع
منظورت چیه
هر روز؟
من هر روز میام
و برات آشپزی میکنم
اینجوری شکم من پر میشه
بعد شکم تو
یعنی چقدر راجبه
خونوادهت میدونی
لازم نبود تا
خونه همرام بیای
میخواستم
یکم قدم بزنم
مرسی
ممکنه بتونی درک کنی؟
آرزوم این بود متوجهی
تغییراتی که توی خونوادهت
پیش اومده میشدی
کسی که خیلی
ستایشش میکنی
تو!!
آبجی؟!
و چیزیکه من
آرزو دارم ببینم...
چرا تو با
آیونگی؟
دیدن صورتت وقتی
که اون اتفاق میفتهست