قسمت 125
امروز خودت نیستی
چی شده؟
این کار رو سخت میکنه، نه؟
تو از خواهرم
متنفری آجوشی!؟
شنیدم همکلاسی بودین
چرا تظاهر کردی
نمیشناسیش؟
من با هرچی که
تو بگی مشکلی ندارم
لطفاً بگو
هیس!
هاه
بهت چی بگم؟
اگه امکان داشته بشه
میخوام راجبش حرفی نزنم
ازش خیلی متنفر بودم
بخاطر اون جنده
ترک تحصیل کردم
یعنی بخاطر خواهرم
با من صمیمی شدی؟
اولش آره
من همه چی رو فراموش کرده بودم
و داشتم زندگیم رو میکردم
ولی دوباره باهاش روبرو شدم
همون لحظهای که دیدمش
حس کردم دیوونه شدم
برای اینکه زندگی اون جنده
رو نابود کنم با تو صمیمی شدم
تا به سومی نزدیک باشم
با همه چی کنار میومدم
میخواستم ازت عصبانی
باشم ولی نمیتونم
تمام حرفای شیرینت
جوری که رفتار میکردی...
همش دروغ بود؟
خواهرم دختر خیلی
مهربونیه
من نمیدونستم
همچین کاری باهات کرده
به همون اندازه که از
خواهرم متنفری، از منم
بدت میاد، نه؟
اشتباهه
چون تحسینت میکنم
همه چی رو بهت گفتم
قسم خورده بودم برای
انتقام هر کاری بکنم
ولی آخرش مشخص شد
اینجوری با سومی تفاوتی ندارم
تا حالا...
عذر میخواهم که
باهات صادق نبودم
تو چرا عذرخواهی میکنی
من کسی هستم که
اوضاع رو پیچیده کرده
از حالا دیگه
مشکلی وجود نداره
ولی لطفاً با تمام
قلبت عاشقم باش
هااا
هااع
هاااه
امروز، فردا
و پس فردا...
عاااع
میخوام با تو باشم
آاه
اگه بخاطر
خواهرم نبود...
میتونستم باهات
شاد باشم آجوشی؟
اگه فقط بخاطر
خواهرم نبود...
هااع
هاااه
شماره تماس بابام؟
آره، چند وقت پیش
سرپرست رو توی یه مسافرت
کاری دیده بودم
راجبه یه چیزی کنجکاوم
باشه
خواهرم اصلن خوشش نمیاد
پس لطفاً بهش نگو من بهت دادم
باشه
به سومی
چیزی نمیگم
جادهی سیمین
آپارتمان شادی
ساختمان ۱۰۴، واحد ۸۰۳
آه
دوهون
میشه بیام داخل؟