هیس! قسمت ۲۶ از ۱۳۰۱۴ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴
.26.
اههههههه!
نه نمیتونم
تحمل کنم!
اگه هی دورشو
تندتر کنه...!
و با این...
چیزی شده؟
من همینجا ارائه
رو تموم میکنم
خانم
سوهی؟!
جلوی همه
ارگاسم شدم!
هیس!
مترجم: LichKing
هاهه..هاهه..
مشکلش چیه؟
دوهوون...
بس کن...!
حالتون خوبه؟؟؟
چش شده؟
115
من معذرت میخوام
فکرکنم مدیر برای
آماده کردن ارائه
خیلی خسته شده
به هرحال ارائه رو
به پایان میرسونیم
متشکرم
داره چه اتفاقی
برام میفته؟
اههههه!
یادمه داشتم
ارائه میدادم
اههه!
چخبر شده؟؟؟
چرا من...
کم کم داره خیلی
گرم میشه
پس یعنی ازش
متنفر نیستم...!
هاهه..هاهه..
بدونم داره میسوزه
دوهوون...
ازم میخوای
چیکار کنم؟
بزارش تو
لطفا اونو
بزار تو چیزم
خواهش میکنم ازت
بدنم داره آتیش میگیره
لطفا...
مامان!
آهیونگ؟
بهوش اومدی
چرا اینجایی؟
از محل کارت
بهم زنگ زدن
و گفتن بیهوش شدی
اونی مشغول بود
نتونست بیاد
براهمین من اومدم
لازم نبود بیایی
من خوبم...
ببخشید که باعث
نگرانیت شدم عزیزم
یعنی همش
خواب بود؟
با وجود اینکه یه خواب بود
ولی خیس خیسم
بنظر میرسه وضعیتت
بدتر شده..مطمئنی خوبی؟
آره خوبم
من خوبم
فقط برو
باشه؟
هنوز یکم کار دارم
که باید انجام بدم
خودت میتونی تنهایی بری خونه؟
آره میتونم مشکلی نیس
ولی مامان زیاده روی نکن
اصلا حالش
خوب نبود
کلی هم عرق
کرده بود
شاید باید
به زور
میبردمش خونه
ای کاش فقط
بعضی وقت ها...
به منم تکیه کنه
درباره مامانت چخبر؟
منو یادته؟
همو یبار دیدیم
تو اون روز
ایستگاه قطار بودی؟
پس میگی مامانم بیش
از حد کار میکنه
معتقدم که شرکت ازش
توقع بیش از حد داره
و اینم نتیجش
ولی مامانم بار اولش نیس
اون مسئولیت احساس
قوی داره
همینطور که من
و اونی رو بزرگ کرد
اون خودشو خیلی
وقت پیش به ما
ثابت کرده
سومی!
آهیونگ!
اینجا بودین؟
حتما خیلی
دیر کردم؟
ببخشید...
دیگه همه چی
تموم شد
بهم اعتماد کنین
همینطور که روی
کارش تمرکز میکرد
از دختراشم مراقبت میکرد
اون من و اونی رو
خوب بزرگ کرد و هرچی
که میخواستیمو بهمون داد
ولی یه روز
یه فکری زد به سرم
مامان من سطح
یکو گذروندم
جدی؟ خیلی بهت
افتخار میکنم عزیزم
واقعا خوشحالم کردی
منظورت چیه یه
فکری زد به سرت؟
برخلاف من که
فقط بلد بودم
بخورم و بخوابم
اونی...
مامان کاری میکنم که
تو آسایش زندگی کنیم
ممنون عزیزم
اون به این
فکرمیکرد که
مارو شادتر کنه
درحالی که من...
واقعا دوست دارم
منم کمک کنم
ولی بلد نیستم نمیتونم
خنده دار نیس؟!
حتما شرم آوره
مدیر دوتا دختر
فوق العاده داره
مطمئن باش همین
که به فکرشی بهت
افتخار میکنه
بنظرم که خیلی
مهربون و خوبی
اگه مشکلی نداره
میشه...
از این طرفا
آقای دوهوون
هاااا...؟!
اون دختر کیه؟
آهیونگ؟!
دختر دومی
مدیر بودی؟
دستیار مدیر؟
داشتین چیکار
میکردین؟
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
پایان

قسمت 26 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 27

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی هیس!
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت