هیس! قسمت ۱۷ از ۱۲۹۳۲ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲
.17.
بابت اتفاق تو
دستشویی عذرمیخوام
واقعا از
قصد نبود
میشه فراموشش کنی؟
هاااا...؟!
چیزی شده؟!
نه چیزی نیس
فقط اونموقع بنظرم
خیلی ناز بودی
پس اونم شایعات
شرکت رو شنیده...
شایدم...
خب خیلی خوب نیس
که تو راهرو بخوام
دربارش حرف بزنم
میخوای داخل
یه گپی داشته باشیم؟!
شاید بتونم اینطوری
ازش استفاده کنم!
هیس!
مترجم: LichKing
انجامش تو یه سفر کاری...
اگه گرفتار داسوم
بشیم چی؟؟؟
پس چرا...
دوهوون انقدر
دیر کرد...؟
آقای دوهوون...
چیکار داری میکنی؟
خودت چی فکر میکنی؟
میخوام ببینم
مچ پات آسیب ندیده
چون افتادی زمین
نه...!
یعنی آره فهمیدم...
ولی چرا پام...
من چندتا تمرین ریکاوری بلدم
پس خیالت راحت...
آقای دوهوون اونجا
انجامش نده...!
کم کم پیش میریم!
رگ به رگ شدن
یا شکستی نداری؟
به هرحال
چطور میتونم
فراموش کنم؟!
منظورم درباره
بوسس...
این...
یعنی خب...
این چیزی نیس
که من براش برنامه
ریزی کرده بودم
ولی فرصت خوبیه
این فرصتیه برای
ایجاد سمت خودم
تو شرکت
و به راحتی بر
مدیر لی سوهی
مسلط بشم...!
ولی شما ازم میخوای
که فراموشش کنم؟
برای انجامش...
من واقعا
خوشم اومد
هاااا...؟
آقای دوهوون...؟
اول باید دستیار مدیر
داسوم رو فتح کنم!
تو داری چه
غلطی میکنی؟؟؟
تو اینکارو اول
در بار انجام دادی
و حالا نوبت منه
چیییییی؟؟؟
خیلی بزرگه...
ولی ما نباید...
یعنی این
بخاطر منه؟
قبلش منو بوسیدی
چون مست بودی
درسته؟
منم الان
یکم مستم
میدونم که تقصیر من بود
ولی این قضیش کاملا جداس!
میخوام جلوشو
بگیرم...
ولی کم کم سرم
داره گیج میره!
یکم بهت دست زدما
ولی مثل اینکه خیلی حساسی
نه اینطور نیس...!
اون خیلی ماهره!
خیلی خیس کردی ها
پس وقتشه؟!
نه وایس...
نمیتونی...
بزاری توش!
لب هات یچیز میگه
کصت یچیز دیگه...
دارن التماس میکنن
اههههه...!
یواش انجامش بده...!
هاههههه...!
نوک ممه هاتم
که سفت شدن
بهت نمیخورد
انقدر حشری باشی
خیلی شرم آوره...
اینطوری حرف نزن
نیازی به پوشوندن
صورتت نیس
اگه بخوای همینطوری
با انگشتات فشارش بدی...
وقتی اون به من
و مدیر مشکوک بود...
واقعا عصبانی بودم
از این به بعد
چطوری تو دفتر
میخواییم باهم رو به رو بشیم؟!
ولی الان این خوش شانسیه منه
چون دیگه نمیتونه به
درستی فکرکنه
تو همچین قیافه میگرفتی
جلو کارمندان که انگار
رهبر یه مملکتی...!
ولی الان
خجالتی تر از
اون چیزی که
فکرشو میکردم
اینطوری بهم زل نزن
خوشم نمیاد...
من تورو دوست دارم!
هربار که تلمبه میزنم
میلرزی...یعنی احساس
خوبی داری؟؟؟
نمیدونم...
ساک شو...اه!
داری همش روی
اعصابم راه میری
اااههههههاااههههه
هاااا...؟!
انگشتتو بکش بیرون
همین الان!
داری درباره چی
صحبت میکنی؟
میگم بکش بیرون
بدتر میکنی...؟
خیلی نفرت انگیزی...!
دستیار مدیر داسوم
هرچه بیشتر فروش میکنم تو...
بیشتر کصش تنگ میشه
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
پایان

قسمت 17 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 18

این قسمت را دوست داشتی؟

۳ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی هیس!
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت