دیگه همه چیز بی معنیه
آبجی
آیونگ
هاهاها
آیونگ، آبجیت الان...
الو؟ تویی، سومی؟
چرا جواب
تماسُ نمیدادی؟
راجبه باباست
Sarrast.com
استوری
امروز
این مزخرفه
سونگمین لی
حرومزاده، فاک!
چطور تونست
اینقدر پیش بره
اوع
هان!!
الو؟ یئون؟ چرا
جواب نمیدی
چیه؟
برنامهی فردا رو چک کردی؟
صبح زود بیام دنبالت؟
باشه
اونا نمیدونن
فکر کردی تا کی
میتونی مخفی شی؟
هاع
تمومش کن لطفاً
این کافی نیست؟
چرا من؟
خانوم یئون؟
بله؟
خوبی؟ بنظر
میاد تمرکز نداری
ببخشید، داشتم به
یه چیزی فکر میکردم
چرا میلرزم؟
درسته، همه طوری رفتار
میکنن انگار چیزی نشده
تنها کسی که بگا
رفته سومی هانه
من مشکلی ندارم
اصلن و ابداً
...
...
ولی چرا...
نمیتونم آروم باشم؟
ببخشید، میشه
اینجا رو چک کنی؟
خط دوم...
وایی!
چی شده!؟
یهویی افتاد زمین
ها
خوبی؟
آسیب دیدی؟
جنده
آروم باش
زندگیت یه دروغ بوده و
بازم با سر بالا راه میری؟
یکم استراحت کن
بمیر
جندهی کثافت
نه، نزدیک نشو
ببخشید، گفتم ببخشید
یه چیزی بیارید
اینجا رو تمیز کنید
مدیر، بیا اینجا
من اشتباه کردم
اشتباه کردم
اشتباه کردم
فاک
یئون جنده
بمیر... بمیر
هااه
اینجایی؟
…
اومدی!
چیه؟ دستور میدی
مردم بیان پیشت و برن!
اون اتفاقی که برای
سومی افتاد…کار تو بود؟
آره، مشکلی هست؟
نه
فقط فکر کردم
یکم زیادهروی بود
…
میخواستی چی
بگی؟ من عجله دارم
هااع
امکان
نداره... من همچین فکری
نمیکنم
ولی شاید بشه
من... اون بلا رو
سر من نمیاری،نه؟
هرکاری که خواستی کردم... سومی رو
رها کردم، بدنم رو در اختیارت گذاشتم
حتی از کارم
استعفا دادم
…
تو گفتی صداشو
در نمیاری
حس میکنم همه
چپ چپ نگام میکنن،
خیلی استرس دارم
Sarrast.com
التماست میکنم، لطفاً،
هرکاری بخوای میکنم
لطفاً ازم بگذر