قسمت 109
فکر کنم جدا شدن
بهترین راه حله
خوب شد ازت
پرسیدم خانوم سوهی
این بلیتا روگرفته بودم
تا با دوست پسرم برم سینما!
تو میخوای؟
میتونی با دخترات
بری و فیلم ببینی
من توی
وضعیتی نیستم...
که به بقیه
مشاوره بدم
خودم توی یه رابطهی
مزخرف گیر کردم
اونم با دوهون و هربار
بیشتر کنترلم رو از دست میدم
کارت کی تموم میشه
آقای دوهون؟
یکم دیگه تمومه
فوراً فایلا رو برات میفرستم
جدی؟ عالی شد
بعدش بیکاری؟
میخوای با هم بریم سینما؟
هیس!
خیلی وقت بود
نیومده بودم سینما
آره، منم همینطور
مرسی که دعوتم کردی
آه
لازم نیست تشکر کنی
دوتا بلیت هدیه گرفته بودم
استفاده نمیشدن حیف بود
مطمئنم دختراتم
تمایل داشتن بیان
نه، یعنی میتونم بعداً
باهاشون بیام
نکنه دوست نداشتی
باهام بیای؟
آه
خانوم سوهی
من که بیکار بودم
تنهایی حوصله م سر میرفت
اینجوری بهتر شد
آه
دیگه منو فقط بخاطر سکس نمیخواد
خداروشکر
صندلیا خیلی
از پرده دورن
اوه
خیلی تاریکه
مراقب باش
میخوای من
قهوهها رو نگه دارم؟
نمیخواد، مشکلی نیست
فکر کنم صندلیمون اینجاست
این چیه؟
صندلی
زوجینه
روی بلیتا فقط شماره
نوشته بود، نمیدونستم صندلی زوجینه
عمم
آره... گفته بود میخواست
با دوست پسرش بیاد اینجا
میخوای بریم
بلیت جدید بخریم؟
لازم نیست
اینجا پهن تره
کمکم داره حضورم توی
زندگی خانوم سوهی...
پررنگ تر میشه
انگار...
حالا، بدون هیچ تلاشی
خونوادهش من رو میپذیرن
حالا چیکار میکنی
سومی هان؟
چی شده؟
هیچی...
نمیتونم تمرکز کنم
احتمالاً از خستگیه
نگران نباش
منطقیه، بعد از تموم شدن
شیفتمون فوراً اومدیم اینجا
اگه خستهای
تکیه بده به شونهم
مشکلی نیست
دیر وقته
سینما شلوغ نیست
درسته ولی...
آقای دوهون...
اینجوری باعث میشه
دلم بخواد
دلت چی بخواد؟
هیچی
همچین چیزی
منظورت بود؟
عاع!
هاااه
مهم نیست تعداد آدما کمه
اینجا خیلی ساکته، صدامونُ میشنون
آقای دوهون
هاا...
هااع
اینجا تاریکه
مشکلی پیش نمیاد
فقط قراره
دستمالیم کنی؟
منظورم رو
فهمیدی؟
هاااه
عمم
عااع