هیس! قسمت ۳۵ از ۱۲۹۱۳ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳
.35.
سومی..
حالت خوبه؟
درواقع بخاطر اونه
که انقدر عصبانیم
حالا بگو ببینم..
میخوای از شر
چیزی که آزاردهندس
خلاص شی؟
یعنی انقدر مهمه؟
مگه نگفتی یه کار
اورژانسی داری؟
تا زمانی که با چیزای
ارزشمندم کاری نداشته باشی..
مشکلی نیس
عه مامان
بیدار شدی
مگه چقدر خسته بودی
که بعد جلسه بیهوش شدی
حدود یک ساعت
خوابیده بودی
بیا دیگ
سرد میشه
حتما بعد جلسه
خیلی خسته شدی
بیا بشین
هیس!
مترجم: LichKing
اگه میدونستم که توهم
قراره بمونی بیشتر میپختم
ههه
بخور!
آشپزیت حرف نداره
اولین باره ینفر
ازم تعریف میکنه
آخه آبجی همیشه
میگه شوره
کار تو دفتر چطوره؟
یکم تعریف کن
والا خبر خاصی نیس جز
مهربونی های سوهی خانم
همیشه هوامو داره و کلی چیزای
مختلف ازش یاد میگیرم
تو جلسه امروزم...
ععع
اممم...
آهیونگ!
مثلا مهمون داریما
فکرنمیکنی یکم لباسات نامناسبه؟
من و آبجی که همیشه
اینجوری لباس میپوشیم
رو حرف من حرف نزن
برو یچیز دیگه بپوش
حتما آقای دوهوون راحت نیس
عه چرا؟!
واقعا راحت نیستی؟
نه مشکلی نیس
فقط هوا سرده
مادرت صلاح خودتو میخواد
بنظرم عوض کنی بهتره
که اینطور
انگار چاره ای ندارم
فقط بخاظر تو!
خوب به حرفات گوش میده
همدیگه رو میشناسین؟
آخرین بار همو
تو دفتر دیدیم
و از اونموقع به بعد
یکم به هم نزدیکتر شدیم
چه غلطا
فقط یکم
صحبت کردیم
یعنی این ناراحتت میکنه؟
دست از چرندیات بردار
چه غلطی داری میکنی؟
آهیونگ همینجاسا
ولی همین چندساعت پیش
داشتیم کارای بدتر از این میکردیم
هاهه
اینجوری میفهمه
چه بهتر..اینجوریم
میتونی منو به چشم..
پدرش نه همکار
نگا کنی
چییی؟؟؟
عااح
هاهه
هاهه
اگه...
اگه مدام همچین حرفای
عجیبی بزنی..
هاهه
هاهه
لرزیدن*
لرزیدن*
بدجور از دستت
عصبانی میشما
به هرحال درباره
مدلی که تو دفتر دربارش
باهم حرف زدیم
اگه بسپاریش خودم
کاراشو انجام میدم
باران خیلی شدیده
خوبه این نزدیکیا
یه استودیو سرپوشیده هست
اگه مشکلی پیش اومد
بهم زنگ بزن
باشه فعلا
هوففف
لی سونگمین...
سریع برشون دار
کتابا داره خیس میشه
اتفاده گریه
برو کمکش
ههه
خخخ
نه بابا ولش کنین
این مشکل خودشه
کامل فراموشش کرده بودم
تا اینکه سومی باز اسمشو آورد
لعنتی
ممنونم که اومدین
از این طرف
ههه
اون بازنده رقت انگیز
بازم برگشته ها؟
عه شمام اینجای
من سئوک دوهوون
همون کسی که آخرین بار
باهاتون تماس گرفت
باید با چشمای خودم ببینمش
تا باورم شه
امیدوارم باهم
خوب کنار بیاییم
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
پایان

قسمت 35 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 36

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی هیس!
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت