.16.
ببخشید مدیر میپرم
وسط مکالمتون!
اشکال نداره بریزمش داخل؟!
مامان کسی پیشته؟
این بده..!
صدای یه
مرد بود!
حق نداری بریزی داخل
امروز روز امنم نیس...
نگران این چیزا نباش
سعی کن با دخترت
حرف بزنی...
نهایتش یه خواهر
یا برادر کوچیکتر
براش بدنیا میاری!
ابشو نباید بریزه داخلم...!
کیر دوهوون...
مامان؟!
هی داره
بزرگتر میشه...!
هیس!
مترجم: LichKing
هان سومی...
بکشش بیرون!
تو هنوز
هیچی نمیدونی
التماست میکنم
لطفا نریز داخل!
دیگه نمیتونم
نگهش دارم...
ولی کص مامانت...
عزیزم الان
سرم شلوغه...
عجب چیزیه ها!
بعدا بهت
زنگ میزنم
باشه قطعش میکنم
ولی یادت نره زنگ بزنی ها
برو مزاحمت نمیشم...
کارت عالی بود مدیر
دوست دارم ادامه بدم
ولی حیف چیزی به شروع نمونده
پس شب میام اتاقت!
به سلامتی
بچه های سرراست:)
سمینار امروز عالی بود
پس هرچقدر میخوایید
خوش بگذرونید
همینطور که حدس زدم
یچیزی خیلی عجیبه...
رفتار مدیر
یجورایی طبیعی نیس
از وقتی که تو اتاق سمینار
همو دیدیم تا الان رفتاراش
خیلی تغییر کرده...
مطمئنم مدتی که
اونجا نبودم یه
اتفاقایی افتاده
نکنه یعنی واقعا
رابطه دارن؟؟؟
مثل شایعه تو شرکت...
میدونستم که
به من و مدیر
مشکوکه...
و خیلی وقتم هست
که مشکوکه...
باید بهش بگم؟!
باید ازش بپرسم؟!
چطور شروع کنم...؟
دستیار مدیر
انگار خیلی
مشروب خوردی
نه بابا منو
هنوز نگرفته
خانم داسوم؟!
مشروب زیاد خوردم
چون تو مستی برام
راحتره ازش سوال بپرسم
چرا انقدر
مشروب خوردی؟
راستی...
میخواستی چیزی
بهم بگی؟؟؟
امممم خب...
من خیلی زیاده روی کردم
و الانم سرگیجه دارم...
فقط میخواستم بدونم
خارج از کار سکس داری؟!
اههه این چه وضعشه؟!
فقط یه توالت هست
اونم عمومیه که...
اصلا حالم خوب نیس...
الاناس بیارم بالا...
نتونستم بمونم پیششون
خیلی ناجور بود...
آخرش نفهمیدم سکس دارن یا نه
اصلا چرا باید حین کار
سکس کنن و ازش
لذت ببرن...؟
واقعا زمونه بدی شده
اه سرم
درد میکنه
لعنت بهش!
جدی اینکارو کرد؟؟؟
پشمام اونو نگا!
اون کیه دیگه؟!
لعنت بهشون...
حالم خوش نیس
عجب کلوچه ای...!
دخترخوشگل اینجا
چیکار میکنی؟
من خیلی خرشانسم...
انگار حالت زیاد
خوب نیس...
میخوای یکم
نوشیدنی بخوریم؟
اهه آزاردهندس...
ببخشید داداش...
اون یکی از اعضای
گروه ماعه
چخبره؟
هاااا...!
دستیار مدیر
اینو بده من...
اگه همینطوری بمونی
صاحب اینجا بهت
گیر میده ها
دوهوون؟
سغی کن بلند شی
ولی من هنوز
نرفتم توالت
(تق)
هنوزم بیرونی؟
آره اینجام
آخه چطور میتونم برم
وقتی انقدر مستی که
حتی نمیتونی راه بری
درسته ولی...
میتونی برام یکاری کنی؟
یه آهنگی یا
چیری مثل این
برام بزار...!
میدونم که میتونی
اینکارو بکنی
آخه میدونی چون
خجالت میکشم...
و باید تمرکز کنم...
حس عجیبی دارم...
آهنگ نیاز نیس...
کارتو بکن
خب چرا انقدر
زیاده روی کردی؟؟؟
یادمه خودت گفتی نمیتونی
که الکل مصرف کنی...
حتی تو مهمونی های شرکت هم
لب به مشروب نمیزنی...
خفه شو!
این همش بخاطر
تو و مدیره...
از نحوه رفتاراش
میشه فهمید که هنوز
مارو ندیده و فقط
درحد حدس و گمانه
پس بیهودس که
بخوام چیزی بهش بگم
واقعا هیچی بین
تو و مدیر نیس؟؟؟
خب اون یه زن متاهل
پس چجور دلم میاد
همچین کاری کنم؟!
سوالو با سوال
جواب نده...
میدونم داره دروغ میگه
حتما یه چیزی هست...
ولی به دوهوون
نمیخوره همچین
آدمی باشه یا
مدیر ازوناش پیس...
اصلا به من چه
بخاطر اونا الکی
خودمو دارم اذیت میکنم
ای وای!!!
چیزی شده؟؟؟
دستیار مدیر...
حالت خوبه؟؟؟
مرسی که
گرفتیم...
ببخشید پاهام لیز خورد...
بخاطر مستیم مدام
دارم گند میزنم...
چرا باید تلو بخورم
و بیفتم رو دوهوون...؟
میتونی پاشی؟
بخاطر نزدیکیمون
نمیتونم تمرکز کنم
حالت خوبه دیگه ها؟؟؟
انقدر چسبیدم بهش
حتی میتونم بو عطرشو
حس کنم...
بوی خوبی داره...
دستیار مدیر...؟
اه معدم درد میکنه...
من کجام؟؟؟
چرا رو تختم؟!
مطمئنم آخرین بار
تو دستشویی یودم
پس الان اینجا
چیکار میکنم؟؟؟
با آقای دوهوون...
این دیوونگیه!
اصلا چیزی
یادم نمیاد...
کاش برم فروشگاه
یچیزی بخرم تا حالم
بهتر بشه...
به هرحال...
چطور با دوهوون
رو به رو بشم؟
آقای دوهوون...؟
این خیلی
خیلی بده!
عه بیدار شدی
باید بیشتر استراحت
میکردی...
ممنون که آوردیم اینجا
میخوام برم فروشگاه
لعنتی چرا باید
الان پیداش میشد...
راستی اینجا چیکار
میکنی آقای دوهوون؟
نمیتونستم بخوابم
اومدم پیاده روی
اه لعنتی...
درست وقتی که
میخواستم برم اتاق
مدیر گیر کردم با این یکی
لعنتی آزار
دهندس...
باید سریع برم
راستش آقای
دوهوون...
بابت اتفاق تو
دستشویی عذرمیخوام
واقعا از
قصد نبود
میشه فراموشش کنی؟
هاااا...؟!
چیزی شده؟!
نه چیزی نیس
فقط اونموقع بنظرم
خیلی ناز بودی
پس اونم شایعات
شرکت رو شنیده...
شایدم...
خب خیلی خوب نیس
که تو راهرو بخوام
دربارش حرف بزنم
میخوای داخل
یه گپی داشته باشیم؟!
شاید بتونم اینطوری
ازش استفاده کنم!
ادامه دارد...
مترجم: LichKing