قسمت 90
آخر هفته
چیکارهای؟
سرم شلوغه
قراره یکی
رو ببینم
آه
آجوشی
مرسی که
بهم زنگ زدی
هیس!
بیا داخل
باشه
اینجا خونهی
دوهون آجوشیه
امروزم همون حسی
رو دارم که اون روز داشتم
چی شده؟ بیا داخل دیگه
باشه
ازخونهت
خیلی دور بود؟
نه، با مترو
زود رسیدم
تنها بودن...
با آجوشی
ولی آجوشی
میشه مثل اونموقع
که پشت تلفن باهام
حرف میزدی راحت باشی
رسمی حرف نزن باهام
ما دیگه
صمیمی شدیم
بدنم میلرزه
واو
یخچالت خالیه!؟
هیچی واسه
غذا پختن نداری
هرازچندگاهی باید
غذای خونگی بخوری
خوب نیست همش
غذای بیرونُ بخوری
من بلد نیستم
غذا بپزم
مرسی که برام
آشپزی میکنی ولی
برات دردسر میشه
نه بابا
من دوست دارم
واسه عزیزانم
آشپزی کنم
ولی نمیشه که
من همینجا بشینم
و تو همهی کارا رو بکنی
ها؟
پیشبند؟
وایسا
من بهت گفتم
خودم برات آشپزی میکنم
لازم نیست به چیزی دست بزنی
فقط برو بیرون
ولی...
یکم استراحت
کن، باشه؟
این دیگه
چی بود؟
هااا
نه، اون چرا
توی کیسه بود
اگه آجوشی منُ
توی پیشبند ببینه
مطمئنم...
حالا میشه بیام؟
میخوام
کمکت کنم
کار سختی نبود
تمومه
تو بشین
توی همین مدت
کم اینا رو درست
کردی؟
ولی آیونگ
لباست...
هه هه
اوه خدا...!
چیکار کنم؟ حتماً
شوکه شده!
شنیده بودم
مردا از این
چیزا خوششون میاد
شایدم نه؟
میتونم حس کنم
بهم زل زده
ها؟
انگار خیلی
آشپزی میکنی
همه چی
خوشمزه بنظر میاد
آره، هر روز
واسه خودم آشپزی میکنم
دستپختم خوب شده
تو برو بشین
عاع
آجوشی
میخوای فقط
بشینم و تماشات کنم
اونم وقتی اینجوری لباس
پوشیدی و سکسی شدی؟
هاع
بیخیال، اینجوری
غذا سرد میشه
اوه خدا
نمیخوای اول
غذا بخوری؟
یا شاید میخوای
اول منُ بخوری؟