یکی جلوشو بگیره (بدون سانسور) قسمت ۶۲ از ۶۷۳۳ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳
قسمت 62
تو هم گفته بودی
می‌خوای تمرین کنی
باشه، نوبت توئه
این بار من کمکت می‌کنم
و حواسم بهت هست
عوضی
روشو...
بپوشون
اون...
لباسات احمق!!
می‌شه لطفاً
بری اون طرف؟
چرا کیرتُ درآوردی؟!
انگار خودت
بیماری لخت شدن که
گفتی داری!
خجالت نمی‌کشی؟!
ولی اول خودت
لخت شدی...
نه!!
جاهایی که لازم بود
پوشونده بودم!
نمیفهمم
یعنی... قبلاً که من هر کاری با
بدنت می‌کردم، اعتراضی نداشتی
حرفای خودمو علیه
خودم استفاده نکن!
هان
و اینم کیرم...
آشغالِ کثافت
همون‌طور که خودت گفتی
دیگه هر کاری بود انجام دادیم
پس دیگه واسه چی
خجالت میکشی؟
چی؟!
تازه، اینجا هم خیلی گرمه
فقط خفه شو و
جمعش کن، آشغال!
واقعاً عقلش رو از دست داده؟
نکنه گرما زده شده؟
واقعاً می‌خواد با همین
وضع ورزش کنه؟
منم بودم که اول
لباسمو درآوردم...
اصلاً حق دارم چیزی بگم؟
نمی‌تونم بهش بگم
لباساشو دوباره بپوشه
اگه بیشتر دستپاچه بشم...
احتمالاً مسخره‌م می‌کنه
اولش فقط داشتم شوخی می‌کردم
اگه می‌خوای این بازی
رو این‌طوری پیش ببری...
پس باشه، شروعش کنیم
فکر کردی من میترسم
چیکار میکنی؟
نوبت توئه!
اینجا خیلی گرمه
زودتر تمومش کنیم
نگاش کن... همین الان دلم می‌خواد
حسابی لهش کنم...
برو کنار!
اون عوضی رو ببین...
انگار از هیچی خجالت نمیکشه
فکر کردی میذارم این
قضیه روم اثر بذاره؟
کیرت هیچ معنی‌ای
برام نداره
فقط نگاش نمی‌کنم... همین
فقط جلوی پامو نگیر!
وقتشه انجامش بدم
آخ!
ازم فاصله بگیر!
خودت گفتی کمکت کنم
کیرت چسبیده به من، آشغال!
نمیخواد از همون اول مراقبم باشی!
کمکت رو لازم داشته باشم
خودم بهت میگم
فکر کردی مثل تو دست‌وپاچلفتی‌ام؟
لعنتی...
اصلاً نمی‌تونم تمرکز کنم
ورزش کردن برام مثل نفس کشیدنه
ولی دیدنش اون‌طرف...
داره تمرکزم رو به هم می‌ریزه
حداقل الان دیگه
اون پایینش خوابیده
به جهنم؟!
چرا بزرگ‌تر شد؟!
نگاه نکن!
باید روی تمرینت تمرکز کنی!
نباید خجالت بکشی!
اگه بذاری روی اعصابت راه بره...
تمام نقشه‌هایی که برای اذیت
کردنش کشیدی، به باد میره!
پس...
به چی نگاه می‌کنی؟
چرا وایستادی؟
خب، فکر کنم تمرین‌های
مقدماتی دیگه کافیه
وقت تمرینِ اصلیه
تمرینِ اصلی؟!
تمرین بعدی حسابی سخته
خودتو آماده کن
یه لحظه جا خوردم
ولی دیگه تکرار نمی‌شه
نشونت میدم رئیس کیه!
گفتم از همون اول نیازی
نیست مراقبم باشی، احمق!
اون کصافتو هم از جلوی
صورتم جمع کن!
ببخشید...!
گفتم اون کصافتو از
جلوی صورتم ببر کنار!
یه لحظه صبر کن
آخ!
حالت خوبه؟!
معذرت می‌خوام!
پام گیر کرد!
بچه‌پررو...
حالا نوبت توئه
خودتو آماده کن
*نگاه میکنه*
عوخ!
دوباره!
هاها... این خیلی بهتره
دیدنش توی این وضع
حسابی حالمو خوب کرد
وقتی نفس می‌کشی
برو پایین...
وقتی بازدم میدی
خودتو بالا بکش...
همین‌قدر ازت برمیاد؟!
عاع!
فرمتو درست نگه دار!
به بازوهات نیرو بده، بچه‌جون!
هنوز اول راهیم!
داری میلرزی!!
یه جورایی بامزه‌ست...
انگار دارم یه سگه رو تربیت می‌کنم، هه‌هه
بشین!
پاشو!
فقط ده‌تا رفتم
انگار بدنم همین الانم
داره از کار می‌افته...
لعنتی خیلی سخته
نمی‌تونم الان جا بزنم
آبروریزی میشه
عااع!
هاه
این چه کوفتیه؟!
داره با کیرش شنا میره!
روانی
هی عوضی!
چرا با کیرت شنا میری؟
دیگه بسه...
چطور جرئت می‌کنی وسط یه
تمرین مقدس مسخره بازی دربیاری
نه، صبر کن
دارم شنا میرم
بمیر بابا
Sarrast.com
پایان

قسمت 62 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 63

این قسمت را دوست داشتی؟

۸ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی یکی جلوشو بگیره (بدون سانسور)
از ادامه دادی
سرعت