یکی جلوشو بگیره (بدون سانسور) قسمت ۵۵ از ۶۷۲۰۳ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷ صفحه‌ی ۵۸ صفحه‌ی ۵۹ صفحه‌ی ۶۰ صفحه‌ی ۶۱ صفحه‌ی ۶۲ صفحه‌ی ۶۳ صفحه‌ی ۶۴ صفحه‌ی ۶۵ صفحه‌ی ۶۶ صفحه‌ی ۶۷ صفحه‌ی ۶۸ صفحه‌ی ۶۹ صفحه‌ی ۷۰ صفحه‌ی ۷۱ صفحه‌ی ۷۲ صفحه‌ی ۷۳ صفحه‌ی ۷۴ صفحه‌ی ۷۵ صفحه‌ی ۷۶ صفحه‌ی ۷۷ صفحه‌ی ۷۸ صفحه‌ی ۷۹ صفحه‌ی ۸۰ صفحه‌ی ۸۱ صفحه‌ی ۸۲ صفحه‌ی ۸۳ صفحه‌ی ۸۴ صفحه‌ی ۸۵ صفحه‌ی ۸۶ صفحه‌ی ۸۷ صفحه‌ی ۸۸ صفحه‌ی ۸۹ صفحه‌ی ۹۰ صفحه‌ی ۹۱ صفحه‌ی ۹۲ صفحه‌ی ۹۳ صفحه‌ی ۹۴ صفحه‌ی ۹۵ صفحه‌ی ۹۶ صفحه‌ی ۹۷ صفحه‌ی ۹۸ صفحه‌ی ۹۹ صفحه‌ی ۱۰۰ صفحه‌ی ۱۰۱ صفحه‌ی ۱۰۲ صفحه‌ی ۱۰۳ صفحه‌ی ۱۰۴ صفحه‌ی ۱۰۵ صفحه‌ی ۱۰۶ صفحه‌ی ۱۰۷ صفحه‌ی ۱۰۸ صفحه‌ی ۱۰۹ صفحه‌ی ۱۱۰ صفحه‌ی ۱۱۱ صفحه‌ی ۱۱۲ صفحه‌ی ۱۱۳ صفحه‌ی ۱۱۴ صفحه‌ی ۱۱۵ صفحه‌ی ۱۱۶ صفحه‌ی ۱۱۷ صفحه‌ی ۱۱۸ صفحه‌ی ۱۱۹ صفحه‌ی ۱۲۰ صفحه‌ی ۱۲۱ صفحه‌ی ۱۲۲ صفحه‌ی ۱۲۳ صفحه‌ی ۱۲۴ صفحه‌ی ۱۲۵ صفحه‌ی ۱۲۶ صفحه‌ی ۱۲۷ صفحه‌ی ۱۲۸ صفحه‌ی ۱۲۹ صفحه‌ی ۱۳۰ صفحه‌ی ۱۳۱ صفحه‌ی ۱۳۲ صفحه‌ی ۱۳۳ صفحه‌ی ۱۳۴ صفحه‌ی ۱۳۵ صفحه‌ی ۱۳۶ صفحه‌ی ۱۳۷ صفحه‌ی ۱۳۸ صفحه‌ی ۱۳۹ صفحه‌ی ۱۴۰ صفحه‌ی ۱۴۱ صفحه‌ی ۱۴۲ صفحه‌ی ۱۴۳ صفحه‌ی ۱۴۴ صفحه‌ی ۱۴۵ صفحه‌ی ۱۴۶ صفحه‌ی ۱۴۷ صفحه‌ی ۱۴۸ صفحه‌ی ۱۴۹ صفحه‌ی ۱۵۰ صفحه‌ی ۱۵۱ صفحه‌ی ۱۵۲ صفحه‌ی ۱۵۳ صفحه‌ی ۱۵۴ صفحه‌ی ۱۵۵ صفحه‌ی ۱۵۶ صفحه‌ی ۱۵۷ صفحه‌ی ۱۵۸ صفحه‌ی ۱۵۹ صفحه‌ی ۱۶۰ صفحه‌ی ۱۶۱ صفحه‌ی ۱۶۲ صفحه‌ی ۱۶۳ صفحه‌ی ۱۶۴ صفحه‌ی ۱۶۵ صفحه‌ی ۱۶۶ صفحه‌ی ۱۶۷ صفحه‌ی ۱۶۸ صفحه‌ی ۱۶۹ صفحه‌ی ۱۷۰ صفحه‌ی ۱۷۱ صفحه‌ی ۱۷۲ صفحه‌ی ۱۷۳ صفحه‌ی ۱۷۴ صفحه‌ی ۱۷۵ صفحه‌ی ۱۷۶ صفحه‌ی ۱۷۷ صفحه‌ی ۱۷۸ صفحه‌ی ۱۷۹ صفحه‌ی ۱۸۰ صفحه‌ی ۱۸۱ صفحه‌ی ۱۸۲ صفحه‌ی ۱۸۳ صفحه‌ی ۱۸۴ صفحه‌ی ۱۸۵ صفحه‌ی ۱۸۶ صفحه‌ی ۱۸۷ صفحه‌ی ۱۸۸ صفحه‌ی ۱۸۹ صفحه‌ی ۱۹۰ صفحه‌ی ۱۹۱ صفحه‌ی ۱۹۲ صفحه‌ی ۱۹۳ صفحه‌ی ۱۹۴ صفحه‌ی ۱۹۵ صفحه‌ی ۱۹۶ صفحه‌ی ۱۹۷ صفحه‌ی ۱۹۸ صفحه‌ی ۱۹۹ صفحه‌ی ۲۰۰ صفحه‌ی ۲۰۱ صفحه‌ی ۲۰۲ صفحه‌ی ۲۰۳
قسمت 55
آه
دیوونه شدی؟!
چه غلطی بود کردی؟!
اوه... خراب شد
مطمئنم... حسابی از کوره دررفته
حالا... چیکار کنم؟
کونش درست جلوی چشمم تکون می‌خورد
انگار دستم خودش خودبه‌خود رفت
انگار دقیقاً آزمایش پاولوف بود
اصلاً بهونه‌ای هست که
بشه سرهمش کرد؟
دیگه خیلی دیر شده
آره... تازه الانم
رودرروی هم وایسادیم
بهونه آوردن دیگه
فایده‌ای نداره
زیادی طول می‌کشه
مثل یه بازنده به نظر میاد
باید اشتباهشو قبول کنه
احتمال دعوا: ۱۰۰٪
خیلی ضعیف و دست‌وپا بسته به نظر میاد
*دنبال بهونه میگرده*
اون دیگه
چی بود؟!
جوابهای بد
خیلی زود قضیه جمع می‌شه
شاید حتی خوششم بیاد
کوتاه و مستقیم
احتمال دعوا: ۱۰٪
بااعتمادبه‌نفس و مسلط به نظر میاد
جوابهای درست
تقصیر خودته
اینقدر جذابی
اون دیگه
چی بود؟!
ما بارها با هم
خوابیدیم...مشکلش چیه؟
روی حرفم میمونم
اگه سرم داد زد جا نمیزنم
مثل یه مرد آلفا!
هان؟
اون دیگه
چی بود؟!
محکم کونمو زدی
هان؟!
اگه اینجوری رفتار کنه
اینو بخور
انگار این چند وقته اصلاً جون و رمق نداری
واسه همین مخصوص خودت درستش کردم
مخصوص... واسه من
درستش کردی؟
بی‌خیال اینکه سبزه و
یه بوی عجیبم میده
چرا میدرخشه؟
مطمئنی خوردنش
مشکلی نداره؟
معلومه که آره...
چرا نباید داشته باشه؟
خُب...
....
اگه اینو بخورم...
صددرصد کارم تمومه
روده‌هامو آب می‌کنه
ولی چطوری ردش کنم...؟؟
....
....
انگار خیلی ذوق داره
که امتحانش کنم
باید سریع یه فکری بکنم
باید خیلی طبیعی
بحث رو عوض کنم...
فکر کنم
فکر کنم
فکر
کن
اه، بی‌خیال...
هر بهونه‌ای باشه میارم!
لازم نبود اینو واسم
درست کنی
...
منظورم اینه...
نه اینکه نخوام
بخورمش، ولی...
باشه
چیزی که می‌تونه انرژیمو برگردونه
این نوشیدنی نیست
اون...تویی!!
واقعاً اینو گفتم!؟
حس می‌کنم صورتم داره
حسابی سرخ می‌شه
اوضاع از قبلم
بدتر شد
فکرشم نمی‌کردم...
خیال می‌کردم جواب بده
چه شیطون شدی
فقط یه راه برام مونده
کمک کردن به بهبود حالت
یکی از تخصص‌هامه
آره... این یکی از تخصص‌هات
محسوب میشه
برو توی اتاقت
منتظرم بمون
یه کم عرق کردم
بذار یه دوش سریع بگیرم
بعدش میام پیشت
امروز کاری می‌کنم حسابی همه‌ی
سموم بدنت از بین بره
...
....
چی؟!
منتظرش باش
بالاخره پیچوندمش و
اون چیزو نخوردم، ولی...
انگار...
اوضاع کلاً به
یه مسیر دیگه رفت
شاید بهتر بود همون
کوفتی رو می‌خوردم
همه این کارا
بی فایده بود
وقتی از اول پادزهر
واقعی خودم بود
از بین این همه آدم...
اصلاً فکرشم نمی‌کردم اون آدم
خشک و رسمی همچین حرفی بهم بزنه
بعضی وقتا واقعاً
مثل مردا رفتار میکنه
اگه واقعاً دلش می‌خواست
می‌تونست صاف بگه دیگه...
فکر کنم آخرش خوب شد
چون خودمم دلم می‌خواست
ولی اینکه باسنم رو زد...
یه کم خجالت‌آوره...
راستش یه جورایی از این که
یکم خشن بود خوشم اومد
فکر کنم باید یه درس
حسابی بهش بدم
کاری می‌کنم حسابی
عاشقم بشه
مالِ خودم میکنمش
هوم... ببینم چجوری...
وقتشه یه کم باهاش بازی کنم
این حسیه که آدمای محکوم به اعدام دارن
وقتی به جرمی که نکردی گیرت انداختن
و فقط منتظری حکمت اجرا بشه
واقعاً کار درستی کردم...؟
امروز کل روز توی شرکت
داشتم کص میکردم
فکرشم نمی‌کردم دوباره
مجبور بشم انجامش بدم
نمی‌دونم... امروزو بدون دردسر
می‌تونم سر کنم یا نه
کاش فقط می‌تونستم همین‌جا دراز بکشم
و یه خواب درست‌وحسابی بکنم
آماده‌ای دیگه... مگه نه؟
پس...
بیا شروع کنیم
❤️❤️❤️
Sarrast.com
پایان

قسمت 55 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 56

این قسمت را دوست داشتی؟

۹ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی یکی جلوشو بگیره (بدون سانسور)
از ادامه دادی
سرعت