قسمت 50
خیلی نگرانت بودم رفیق
خداروشکر سالمی
خلاصه مطلبی که باید
به هیئت رییسه ارائه بدین
رو فراموش نکردین که؟
من همه چی رو
براتون حاضر کردم
رییس به زودی میرسه
پس حاضر شین
چی؟
الان؟
چرا؟ مشکلیه؟
نه!
ارائه مون امروز بود
نمیدونستم به
این زودیه
نگرانش نباش
همهچی رو برات ردیف کردم
تو فقط مثل همیشه عمل کن
اصلاً به خودت فشار نیار
اگرم گند زدی
خودم هواتو دارم
راستش رو بخوای... رییس
امروز یه برنامه دیگه داشت
ولی وقتی شنید واسه آماده کردن پروژه
اونقدر به خودت فشار آوردی که از حال رفتی
گفت خودش باید حضوری ببینتت
انگار حسابی نظرشو جلب کردی
رییس مشتاقه از
نزدیک ببینتت
از قیافهت معلومه
استرس گرفتی
خب... خودمم وقتی اولین
پروژهی بزرگمو گرفتم
دقیقاً همین حال و روز داشتم
من دیگه برم
آماده بشم
وقتی استرست خوابید
بیا داخل
تا رییس برسه حدود
نیم ساعت وقت داری
خودتو آماده کن
تا چند دقیقه دیگه میبینمت
میخواستم درباره اون
دیلدو ازش بپرسم...
ولی بدموقعست
از فضولیم دارم میترکم
ولی فعلاً کاری از دستم برنمیاد
باید صبر کنم و بعداً در
موردش باهاش حرف بزنم
شنیدی که چی گفت؟
بعداً راجع بهش حرف میزنیم
بیا بریم آماده بشیم
تو... اول برو
کارم اینجا تموم
شد میام
نگران من نباش
چشه این...؟
چقدر استرس داره؟
لازم نیست اینقدر
استرس داشته باشی
منم کنارت هستم و کمکت میکنم
فقط همون کاری رو بکن
که تمرین کرده بودیم
این دیگه چیه؟!
چرا الان
راست کرده!!
....
وای خدا...
از دفعهی قبلم
بزرگتر شده
......
مگه سگه که
اینقدر هول شده؟
وایسا... یعنی...
بخاطر منه؟
از اون روز
اگه بذارم با این وضعیت
ادامه بده، ارائهمون
کلاً به فنا میره
.....
منم تنهایی از پسش
برنمیام
انگار چارهای برام نمونده...
خواهش میکنم...
آروم شو... تو رو خدا!
فقط همین یه بار
خواهش میکنم!!
نه
آخ...کیری، حالا
چیکار کنم؟ چه گیری افتادم
انگار حالاحالاها
قرار نیست بخوابه!
....
معلومه اصلاً نمیتونی
خودتو کنترل کنی، نه؟
دنبالم بیا
وقت نداریم
میدونم این دیوونگیه
میتونم توضیح بدم
حتماً یه مشکلی تو اون
عصارهای که لین بهم
داده بود پیش اومده
البته ناگفته پیداست که
تو هم تو این قضیه
بیتقصیر نیستی، ولی...
باشه، فعلاً
ساکت باش
منم یه جورایی تو این
ماجرا مقصرم... پس کمک
میکنم آرومش کنیم
صبر کن! همینجا؟!
یا... نمیخوای؟
نه... اینجوری
نیست که نخوام
عاع
باورنکردنیه
فقط با لمسش
نفسم بند اومد
اشتباه برداشت نکن
این کارو از روی میل
خودم نمیکنم
نمیتونم بذارم با این
وضع بری جلوی رئیس
چارهای ندارم... حالا که توی یه تیمیم
و در این شرایط قرار گرفتیم
به عنوان رییست نمیتونم بذارم
زیردستام عذاب بکشن
ولی فقط از
دستام استفاده میکنم
چون توی اداره هستیم
نمیتونم آرایشمُ
خراب کنم
هااا
هاا
چرا هیچ حرکتی نمیزنه
هرچی بیشتر بالا و پایین میکنم
انگار منم که دارم
بیشتر تحریک میشم
فرصتی نداریم
هااه
هااه
هیچ واکنشی نشون نمیده
....
بعد از این همه کار...
نباید یه ذره هم
واکنش نشون بده؟!
انگار حالاحالاها قصد
نداره ارضا بشه
واقعاً فکر کردی با این
کارا قراره ارضام کنی؟
سویون و لین اونقدر
ازم کار کشیدن که ...له لهم
فکر میکردم تو
این کار حرفهای باشه
هاهاها
ولی انگار از
سویون بدتره
ممم... میدونم داری واقعاً
تلاشتو میکنی، ولی...
با این وضع، تا آخر
روز اینجا میمونیم
فکر کنم دیگه اونقدرا حساسم نیستم
از وقتی اون چیزی که لین مجبورم کرد
بخورم رو مصرف کردم...
تازه فکر نکنم اصلاً بتونم
دوباره جمعش کنم
و بذارمش تو شلوارم
هر کاری از دستم بربیاد
میکنم که قایمش کنم
بهتره همینجا تمومش کنیم
چی؟!
شاید... اینکه با دست
انجامش بدم
فکر خوبی نبود
این ماجرا رو خودم شروع کردم
پس نمیتونم بذارم
همینجا تموم بشه...
یعنی اینکه...
فقط همین یه بار، باشه
زودباش
قبل از اینکه
یکی سر برسه
هااا
هاا
Sarrast.com