قسمت 54
نه
اگه همینجوری
مگه بگاد
ممکنه واقعاً حامله بشم
هاان
اهم
ترفیعم دود
شد رفت هوا
وااای
آااع
آه
هااا...
روز بینظیری برای
استعفا دادنه
استعفا!؟
برای این!؟
هاهاها...
حتماً یه خواب
عجیب و غریب دیدی
آره...بازیهایی که
میسازیم خیلی شهوت برانگیزن
دیدن اینکه سر کار غش
کردی نشون میده چقدر به کارت
اهمیت میدی و تلاش میکنی
خیالم راحته که
کارمندایی مثل شما دارم
به خودتون فشار نیار
استراحت هم به اندازهی
کار کردن مهمه
از بس همه رو تشویق میکنی که بهترین
خودشون باشن، معلومه حسابی برای
ترفیع گرفتن مصممی
هاها... آره، فکر کنم
فقط همینو بگم که
ارائهت واقعاً عالی بود
جلسهی بعدی شرکت رو هم بندازیم
برای برنامهی بعدی...
اینطوری همه یه فرصت دارن تا
حسابی استراحت کنن و جون بگیرن
من دیگه راه میافتم
نمیخواد تا دم در بدرقهم کنین
خدانگهدار قربان...! تا دیدار بعد!
خداروشکر
موقعیت ضایعی شد
اونم انگار اصلاً حال
و حوصله نداره...
حتمالاً به خاطر اتفاقیه
که قبلتر افتاد... مگه نه؟
تو همچین موقعیتی...
بهعنوان کسی که توی یه
دپارتمان باهاش کار میکنه
باید یه کاری کنم حالش بهتر بشه
اِهِم!
زیاد خودتو درگیرش نکن
خوشبختانه فکر نکنم کسی
به چیزی شک کرده باشه
همه اشتباه میکنن، مگه نه؟
تازه، منم مثل همیشه هواتو دارم!
دیگه چرت نگو، برو خونه
اول باید یه کم فکرامو
جمعوجور کنم، بعد میرم
فردا میبینمت
گمشو جنده!
گوییدمت!
تمومش کن
انگار کمکم دارم
مست میشم
وای... چقدر ضایع شدم
باورم نمیشه
اونجوری گند زدم
این چند وقته خیلی
بی دقت شدم
از وقتی همش میبینمش
قبلاً اصلاً اینجوری نبودم...
ولی هر بار که میبینمش...
نمیتونم جلوی اون فکرارو بگیرم
باید یه کم خودمو کنترل کنم
نباید اجازه بدم روی کارم تأثیر بذاره
از اون طرفم، من رئیسشم
یه جورایی هم خجالتآوره
البته... این حرف از زبون
من یه کم خندهداره...
وقتی خودم مستش کردم
و کشوندمش یه هتل...
شاید واسه همینه که میگن
نمیشه با یکی همخواب بشی و
هیچ حسی نسبت بهش پیدا نکنی
ولی...
بهتره از این به بعد
یه فاصلهای ازش بگیرم
وگرنه... ممکنه واقعاً احساساتم
نسبت بهش خیلی بیشتر بشه
با اینکه... سکس باهاش واقعاً خوبه
داره روی کارم اثر میذاره...
تازه اون دفعه هم دیلدومو پیدا کرد
از اون بدتر، اینکه داره با دخترا هم صمیمی شده
یه جورایی اعصابمو خورد کرده
مطمئنم یه عالمه قضیهی مشکوک
پشت پرده داره اتفاق میافته
ولی دیلدوم اونجا چیکار میکرد؟
هرچی بهش فکر میکنم...
واقعاً عجیبه...
اصلاً نمیفهمم چطوری
سر از اونجا درآورده
وایسا... نکنه
یعنی اون ازش برای...
دیلدوی بزرگت رو
هم خیلی دوست دارم
*بخاطر صحنه های
مسهجن سانسور شده*
باید از خودش بپرسم
اَه...
با یه زن دیگه در ارتباط بوده؟
اون دیگه کیه؟
اگه همینجوری پیش بره
ممکنه اونو از چنگمون دربیاره
هنوز نوبت من
نشده رامش کنم
حتی اگه همکار هم باشن...
با شناختی که از یوندا دارم
مطمئنم اون نیست...
آخ... اعصابم خرد شده که
نمیتونم همینجوری برم
بریزم توی دفترش...
اصلاً کاری از دستم برمیاد؟
هااع
خخخ، فقط کافیه
یه جوری اینو بخوره!
با این دستور معجون عشق...
که با دستپخت بینقصم قاطی شده
دیگه هیچ راه فراری نداره
بوی چیه؟!!
هه هههه... الانه
که برسه خونه
باز این توی آشپزخونه داره
چه کوفتی درست میکنه؟
حالا تو مال منی
همهی من
همم