یکی جلوشو بگیره (بدون سانسور) قسمت ۳۹ از ۶۶۳۰ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰
قسمت 39
فکر کردم یه مدیرعاملی
که ورشکست شده و میخواد
همدلی بقیه رو به دست بیاره
خیلی منتظر بودم ببینمت
چون همه از مهارت‌های
خارق‌العاده‌ت حرف میزدن
۲۰ دقیقه دیر کردی
نمیخوای بلند شی و
کارت رو شروع کنی؟
هان، اون...
مطمئنم خودشه
زنی که زمینم زد!
اینجا چیکار داره؟
رییس دپارتمان چند دقیقه
دیگه میاد اینجا
میشه این بازی‌ها رو تموم کنی
و بلند شی؟
بله خانوم
خودشه، نه؟
همونی که شایعات میگفتن...؟
فکرکنم، امروز اولین روزشه
از همین حالا میخواد
قدرتش رو نشون بده؟
راستی...
لطفاً سر وقت بیا
خوشم نمیاد به بالادستیا
گزارش دیرکردنت رو بدم
دوست دارم
بهره وری توی شرکت
بالا باشه
حتی وقتی برای
اولین بار دیدمش...
فهمیدم بدبینه
نمیدونم شخصیتش اینجوریه
یا فقط اینجوری بنظر میرسه
از این جور آدما
خیلی بدم میاد
درضمن، خوشم نمیاد
توی ساعت اداری با
هم صحبت کنین
لطفاً از حالا بیشتر مراقب باشین
منم ازتون خوشم نمیاد
اینجا چه خبره؟
چرا اینجاست؟
نمی‌دونم چه خبره
ولی امیدوارم من باهاش
زیاد در ارتباط نباشم
از دستش خیلی عصبانی شدم
با اینکه یکم دیر کردم ولی اون
کیه که بهم توهین کنه؟
راستش، شنیدم یه
سرپرست جدید قراره
برامون بیاد چون قبلیه
بخاطر اختلاس اخراج شد
نکنه این جنده
جایگزینش شده!؟
لطفاً با من کاری
نداشته باشه، لطفاً! لطفاً!
از دیدن شما خوشبختم
من یوندا چا هستم
سرپرست جدید
فاک!
چرا همیشه حس بدی که داری
درست در میاد؟
من متوجه شدم
اینجا چطور اداره میشد
من فقط میخوام کارتون
رو انجام بدین و روی مخ
همدیگه راه نرین
خانوم چا...
امروز صبح با کسی
دعواتون شده؟
از حالا باید
دوبرابر تلاش کنید
یه چیز دیگه
باید بهتون بگم
لطفاً وارد روابط
احساسی با همکارتون نشید
چرا به من
نگاه میکنه؟
خیله خب
عجب شانس گوهی
یه همخونه‌ی
جدید داریم
ولی بخاطر کار زیاد
خونه نمیاد
خونه‌ی لنا بود
پس حتماً همخونه‌ی جدیدش همینه
چون بهش گفتم سیگار نکش
قراره از خجالتم دربیاد؟
نکنه لنا بهش گفته گاییدن؟
واسه همین باهام بد شده؟
به هرحال از حالا
با همدیگه همکاریم
سرم درد میکنه
خیلی خسته‌ام و باید
به هزار چیز فکر کنم
خوابم میاد!
کار امروز رو تموم کردم
پس بهتره یه چرت کوچیک بزنم
آااخ!
این اولین
بار نیست!
کی میخواد تمام
کاراش رو بندازه به دوش من؟
نمیبخشمتون
ها؟
امروز صبح دیر اومدی
پس یعنی به اندازه‌ی کافی
خوابیدی، مگه نه؟
هنوز خسته‌ای؟
من دیروز که روز
تعطیلم بود این کاغذا رو
چک کردم، تو هم تاییدشون کن
همشون؟
خیلی غلط املایی داشت
اگه به من اعتماد نداری
خودت از اول مرورشون کن
آخ گردنم
توی یه روز همه‌ی
اینا رو تصحیح کرده؟
حتی توی خونه کار میکنه؟
نکنه رپتالینه؟
از حالا قراره
کونم پاره شه
نمیتونم حتی درست راه برم
دیروز لنا و سویون خشکم کردن
هم‌توی خونه
هم محیط کار
کونم میذارن
باید از این
دنیا ناپدید بشم
اوه خدا
حتی چند تا برگه
رو نمیتونه حمل کنی؟
خیلی ضعیفی
ورزش نمیکنی؟
ضعیفم!؟
میدونم شروع خوبی نداشتیم
ولی نمیتونی همچین چیزی
بهم بگی؟
اون دفعه یکی
پرتم کرد روی زمین
تو هم از وقتی اومدی
باهام سرد برخورد میکنی
فکرکنم سوءتفاهم شده
من فقط به زیردستم
گفتم به موقع بیا سر کار
تو بودی که با ویلچر
اومدی، اونم توی روز اول
کاری من! بنظرت تو نیستی
که سعی داره با من دربیفته؟
من!؟
یا شایدم مثل یه
بازنده‌ی ترسو میخواد
اون روز رو جبران کنی؟
ها!؟
سویون، لنا و حالا هم این!
هیچکدومشون نرمال نیستن
وایسا
تو اونا رو از
کجا میشناسی!
چیز اشتباهی
گفتم!؟
شما دوتا، کافیه!
آقا...!
چرا به این زودی
دعواتون شده؟
از امروز...
شما توی پروژه‌ی
جدید شرکت هم تیمی
هستید!
هم تیمی؟
امکان نداره
من باید با...
این روانی کار کنم!؟
این دیگه چه کسشریه!؟
پایان

قسمت 39 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 40

این قسمت را دوست داشتی؟

۶ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی یکی جلوشو بگیره (بدون سانسور)
از ادامه دادی
سرعت