قسمت 44
بذار ببینم کسی که
بهم میگه ممههام کوچیکه
کیر خودش چقدره!
آه
تو چه مرگته؟
قبل اینکه بکنم
توی دهنش تکون نخور!
ها؟اونقدرا
هم بزرگ نیست
خب، الان خوابه
ببینیم شق بشه چقدر میشه
لعنتی
چقدر بزرگه!
نه، وایسا
نکنه بخاطر مستیه؟
یا واقعاً بزرگه؟
نمیشه اینقدر بزرگ باشه
اگه یه بار دیگه
درست بهش نگاه کنم...
واو، لعنت بهش
یهویی هوشیاریم
برگشت!
واقعاً بزرگه!
حتی از دیلدوم
بزرگتره!
فکرشم نمیکردم این
کوتوله همچین کیر
بزرگی داشته باشه!
میخواستم یکم
سر به سرش بذارم
خداروشکر،فکر میکردم
مشکل نعوظ داری
حالا که شق کردی
دیگه نگران نیستم
خانوم چا... اگه
همش دستمالیشکنی...
خطرناک میشه
هیس، همه رو
بیدار کردی
چون یکم پیش ریدم بهت
میخوام برات جبران کنم
چی!؟
فکر کردی وقتی اینجوری
شق کنی هیچ اتفاقی نمیفته؟
تو خیلی سادهای
نگران نباش
فقط کمکت میکنم یکم
راحت شی
بخاطر کار
خیلی استرس داری
مگه نه؟
اوع
هر چقدر که این مدت
جمع کردی رو خالی کن...
میخوام سر کار با تمام وجودت کار کنی، باشه!
خانومچا!
اگه کارت خوب باشه
از این به بعد این جور
جایزهها زیاد داری
اوووف
زن ترسناکی که سر
کار کسشر بارم میکرد
و همش من رو نادیده میگرفت...
کیرم رو مثل یه
آبنبات کرده توی دهنش
و ساک میزنه
پس وقتی کیر
میبینی اینجوری
حشری میشی؟
هاااع!
بخاطر الکله؟
حس میکنم نسبت به
قبل زودتر آبم داره میاد
بیا
میتونی اگه بخوای
سرم رو بگیری
دهنم درد گرفت
اینقدر بزرگه که به
ته حلقم رسیده!
دارم کیرش رو
ساک میزنم ولی...
حس میکنم دارن
از کص من رو میگان!
وایسا
هممم
آااااع
حرومزادهی
کثافت....
ببخشید، جوگیر شدم!
خوبی؟
حالا بهتر شدی؟
دیگه بهت بدهی ندارم
به دخترا
چیزی نگو، باشه؟
فردا هم به
موقع بیا سر کار
این چش بود؟
خجالت کشید؟
چرا همینکه یکم
مست شد اینجوری شد
به نظر نمیومد
دختر حشریای باشه
خیلی تحریک کننده بود
فکر نمیکردم بعد از
سکس با لنا و سویون
بازم آب توی تخمام باشه
قدرت جندگی
به اینه
از حالا سر کار
باید چطوری تحمل کنم؟
فقط اوضاع
رو بدتر کرد
فاک
فردا بهش فکر میکنم
روز بعد
آره، اوضاع
بدتر شد
حرومزاده... باید
برای ارائه آماده باشی
یه سفر کاری رو هم باید
هماهنگ کنی
چرا از دهن
گاییدیش؟
همه چی یادشه، نه؟
اگه بخوام سعی کنم
از غرورم محافظت کنم
هیچی درست نمیشه
باید برم باهاش
صحبت کنم... اون رییسمه
باید آروم باشم
انگار نه انگار چیزی شده
خانوم چا
من گفتم کمکتون میکنم
با تیم هماهنگ شین
اوهوم
میدونم یکم اوضاع
عجیبوغریبه ولی باید
واسه پروژه حاضر شیم
یه قرار ملاقات داریم
و باید براش برنامه بچینیم
نیازی نیست
من همه چیز رو حل کردم
فقط سر راهم نباش
وقتی من تیمو به
سمت موفقیت میبرم
تو عقب بشین و تماشا کن
فقط هر وقت نیازت داشتم
صدات میزنم و تو هم مثل یه
سگ وفادار بدو بدو میای پیشم
...
فاک!
میشه اینقدر بهم زل نزنی؟
اگه با مدیریتم موافق نیستی
برو به سرپرست بگو
جنده؛
من خرم که فکر
کردم بعد از اون اتفاق
عوض شده
مثل یه سگ
باهام رفتار کرد
پس قراره مثل یه
آشغال باهام رفتار کنی
و همهی کارا رو خودت بکنی
حتی اگه برای کمک
خواستن جلوم زانو بزنی
بهت کمک نمیکنم
ولی یه چیزی عجیبه
عوض نشده بود!؟
وقتی رفتم باهاش
حرف بزنم خیلی آروم بود
فهمیدن این
زن خیلی سخته
آااه